آرشیو وبلاگ
دانلود طرح های رنگ آمیزی فانتزی کودکان

تحقیق پیرامون باغ های ایرانی و سایر کشورها

شیوه یادگیری بچه ها در پیش دبستانی

یادگیری پایه به پایه دوره پیش دبستانی

 

سلسله مطالب زیر به دو مطلب اساسی می‌پردازند که متأسفانه معلمان اندکی از آن آگاهند و آنها که آگاهند از آنها استفاده مناسبی نمی کنند. این دو مطلب عبارتند از اینکه بچه‌ها در هر پایه چه چیزهایی را یاد می‌گیرند و دوم اینکه شیوه یادگیری آنها چگونه است. با ارتباط دقیق و صحیح بین این دو موضوع و نحوه و مقدار تدریس مان است که می‌توانیم بچه هایی آگاه و باسواد بار بیاوریم و در این زمینه مطالب اضافه و روشهای بیش از حد پیشرفته درست مثل کمبود مطالب و ساده انگاری زیان آور است.

 

بچه‌ها چه چیــــزی یاد می‌گیرند؟

اصـــــول پایه

در دوره پیش دبستانی از طریق بازی درباره دنیای اطراف می‌آموزند و موضوعات مختلف در ذهن یا کلاس آنها تفکیک شده نیستند. چیزهایی که آنها در طی یک اردو می‌بینند، مثل پرها، صخره‌ها یا برگ‌ها ممکن است کمک شان کند تا مفاهیم ریاضی ای مثل " بزرگ، بزرگتر، بزرگترین " را بفهمند یا اینکه تشویقشان کند تا درباره پرنده‌ها چیزی بیاموزند. ممکن است معلم بچه‌ها را با مفاهیم پایه ای مثل اشکال، حروف و رنگ‌ها آشنا کند اما باید دانست که در پیش دبستان تنها به این توجه داریم که دایره اصلاً چه شکلی دارد و چه طور به نظر می‌رسد. این‌ها اولین ارتباط کودک با موضوع یادگیری را تشکیل می‌دهند.


زبـــان و خــواندن و نـــوشتن

بچه‌ها اغلب ساعات کار در پیش دبستانی را با همکلاسان خود می‌گذرانند. هر گفتگویی، چه درباره عروسک کلاس و چه درباره رنگ مکعب های خانه سازی به بچه‌ها کمک می‌کند تا افکار و زبان خود را گسترش دهند. معلم پیش دبستانی با صدای بلند داستانهای ساده ای می‌خواند تا به بچه‌ها نشان بدهد که چطور متن از راست به چپ نوشته می‌شود، واژه های جدید به آنها یاد بدهد، توجه بچه‌ها را به صدای حروف و کلمات قافیه دار جلب کند و به آنها کمک کند درباره آنچه می‌خوانند حرف بزنند. نوشتن بخشی از کلاس پیش دبستانی نیست، اما با تلاش بچه‌ها برای نوشتن اسمشان، به شیوه خلاقانه ای وارد کلاس می‌شود. بچه‌ها حتی نمی توانند کلمات را به روش درستی تقلید کنند اما هر نوشته ناخوانایی نشان می‌دهد که بچه می‌داند هر کلمه ای حاوی پیامی است و خلق و کشف این پیام لذت بخش و هیجان انگیز است.


ریاضیــــــات
بچه های پیش دبستانی هر روز موقع شمردن کارتن های شیر یا بسته های ناهار یا نحوه نشستن بچه‌ها سر میز، از اعداد استفاده می‌کنند. آنها با اشکال هندسی مثل مثلث، مستطیل و مربع در ساعت هنر کار می‌کنند و وقتی اندازه دست و پاهای خود را مقایسه می‌کنند ،اندازه گیری انجام می‌دهند. معلمان پیش دبستانی هم بچه‌ها را به مرتب کردن اشیاء در مجموعه‌ها و الگوها ترغیب می‌کنند، از نمودارهای ساده برای ارائه مفاهیم استفاده می‌کنند، و تمام این کارها از طریق مسایل روزمره انجام می‌شوند.


علــــوم
بچه های پیش دبستانی ذاتاً دانشمند هستند. آنها از طریق مشاهده و آزمایش کردن درباره جهان می‌آموزند. چیزهای طبیعی، از صخره و حیوانات گرفته تا خواهر و برادر کوچکشان، آنها را مجذوب می‌کند. آنها اینکه به روشهای بسیاری دنیا را تحت تأثیر قرار می‌دهند، توجه می‌کنند. بچه های پیش دبستانی می‌توانند بذر بکارند یا ببینند که چطور قالب یخ در اتاق گرم آب می‌شود. آنها در حمام هم کلی چیز یاد می‌گیرند: چیزهایی که شناور می‌شوند، حبابهای صابون و ... کتابخانه ای با کتابهای غیر داستانی درباره حیوانات و طبیعت هم بسیار باب طبعشان است.

 

مطالعات اجتماعـــــــی

درس یا کلاس اجتماعی برای پیش دبستانی‌ها یعنی جایی که بچه‌ها درباره جایگاه خودشان در جهان چیز یاد می‌گیرند. فهمیدن نحوه کنار آمدن با دیگران، غالباً بزرگترین بخش کار روزانه پیش دبستانی هاست. بچه‌ها نحوه حل معضلات را یاد می‌گیرند و مهارتهایی مثل شریک شدن، رعایت نوبت و نظافت را تمرین می‌کنند. می‌فهمند چطور احساسات خود را با کلمات بیان کنند و کلاس، جامعه و مردم تشکیل دهنده آن از طریق گردش‌ها و اردوها کشف می‌کند.


بچه‌ها چگــــونه یاد می‌گیرند؟ تبدیل شدن به " یاد گیــــرنده "

در پیش دبستان، بچه‌ها اول یاد می‌گیرند که " چگونه یاد بگیرند. " آنها شروع به شکل دادن روابط خود با مدرسه به عنوان دانش آموز می‌کنند. تجربیات قوی در پیش دبستانی به بچه کمک می‌کند فکر کند: " من یادگیرنده خوبی هستم. می‌توانم مسایلی را حل کنم. می‌توانم یک کار سخت را انجام دهم. " این تجربیات به کودک پیش دبستانی نشان می‌دهد که قدرت یادگیری را دارد.


یادگیـــری از طــــــریق بازی

اگر می‌خواهید بدانید بچه در مدرسه چطور یاد می‌گیرد، به نحوه یادگیری اش در خانه دقت کنید. اگر بچه در خانه در اندازه گیری مواد پختنی کیک کمک می‌کند، یعنی دارد درس ریاضی می‌گیرد. وقتی قلعه شنی می‌سازد و به موجهای دریا نگاه می‌کند که آن را می‌شویند، دارد زمین شناسی یاد می‌گیرد، حتی اگر هنوز آمادگی فهم لغت " فرسایش " را نداشته باشد. بچه‌ها در مدرسه هم با کمک معلمشان، درست به همین نحو یاد می‌گیرند. آنها با خواص ماده‌ها در میدان شن و وقت آب بازی، آزمایش می‌کنند. آواها را با آوازها یاد می‌گیرند. مفاهیم مهم فیزیکی مانند موازنه و پایداری را در حین ساختن خانه با بلوک های خانه سازی یاد می‌گیرند.


یک مهـــــارت در یک زمـــــان

اغلب پیش دبستانی‌ها از لحاظ ذهنی نمی توانند بیشتر از یک مفهوم را در یک زمان به ذهن بسپرند. مثلاً شمردن را در نظر بگیرید. ابتدا، اغلب اعدادی را که بچه‌ها در آوازها می‌شمرند، فقط یک سری کلمه هستند. بعد ناگهان این کلمات برای بچه مفید می‌شوند؛ چون یاد می‌گیرد آنها را با شمردن انگشتانش با یک " مقدار " مرتبط کند. به این ترتیب اعداد با یک معنی، جفت و جور می‌شوند.


تشکیل تصـــویر در ذهن

همانطور که دکتر دیان لوین می‌گوید: " بچه های پیش دبستانی، از طریق تشکیل تصاویر بصری یا فیلم های کوچک در ذهنشان هم می‌آموزند. هر کدام از تفکرات آنها مثل یک فریم از فیلم است. آنها هنگام بازی کردن، این فیلم های بصری را می‌سازند. یکی از این فیلم‌ها می‌تواند درباره نحوه جا رفتن لگوها درهم باشد، یکی دیگر درباره ساختن چیز جدیدی از لگوها و دیگری درباره حل مسایلی که پیش می‌آیند. این فیلم های ذهنی به آنها کمک می‌کند با فرآیند آشنا شوند و یک موقعیت را درک کنند. "

 

"مهارتهای لازم برای حل مشکلات بطور خودکار به وجود نمی آیند، آنها هنگامی پیشرفت می‌کنند که بزرگترها در حل مسایل به بچه‌ها کمک کنند. معلمان پیش دبستانی به بچه‌ها کمک می‌کنند تا درباره احساسات خودشان چیز یاد بگیرند و دیدگاه سایر افراد را درک کنند. آنها بچه‌ها را تشویق می‌کنند تا کلماتی برای صحبت کردن درباره مشکلات و احساسات پیدا کنند و استراتژیهایی برای حل مشکلات در پیش بگیرند که باعث رضایت همه افراد درگیر شود."

 

 ساختار آموزشی

آموزش پیش دبستانی در کشور انگلستان در مهدهای کودک و مدارس آمادگی به کودکان رده های سنی 4-2 سال ارائه می گردد.با وجودی که آموزش کودکان انگلیسی تا سن 5 سالگی اجباری نمی باشد، با این حال بالغ بر 96 درصد از کودکان رده های سنی 4 سال و بالاتر در مراکز آموزشی پیش دبستانی ثبت نام می نمایند.

طبق آمار به دست آمده در سپتامبر سال98، در اسکاتلند 38% از کودکان رده های سنی4-3 سال درمراکز آموزش پیش دبستانی ثبت نام نموده اند. تدارک امکانات و اتخاذ شرایط ویژه آموزش پیش دبستانی از محل اختیارات و مقامات دپارتمان های محلی آموزش و پرورش و هیئت های مدیره آموزش غیر رسمی تامین می گردد. با وجودی که در قوانین آموزشی و مفاد اختیارات مقامات محلی دپارتمان های آموزشی(LEA )مسؤولیت تدارک امکانات آموزشی مقطع آموزش پیش دبستانی لحاظ نگردیده است اما با این حال هزینه های آموزشی مقطع آموزشی مذکور از محل بودجه دولتی حوزه آموزش، بودجه دوایر محلی آموزش و پرورش و هیئت مدیره مدارس پیش دبستانی تأمین می گردد. به عبارت دیگر دوایر محلی آموزش و پرورش (LEA ) عهده دار مسوولیت فراهم سازی شرایط مناسب برای کودکان رده های سنی2 تا 5 سال و شناسایی نیازهای ویژه مقطع آموزشی پیش دبستانی می باشند .پذیرش کودکان درمقطع آموزش پیش دبستانی با معیارهای تعیین شده توسط مدارس و بر اساس خط مشی های آموزشی دوایر محلی آموزش و پرورش LEA صورت می پذیرد که از جمله این معیارها می توان به بررسی نیازهای روانشناختی و آموزشی کودکان اشاره نمود. علاوه بر این، کلیه نهادها و مراکز ارائه دهنده خدمات اجتماعی کشور انگلستان از مرکز آموزشی پیش دبستانی برخوردار می باشند که کودکان زیر 5 سال را تحت پوشش قرار می دهند. عمده خدمات آموزش پیش دبستانی در کشور انگلستان از سوی ادارات خدمات اجتماعی با اختیارات محلی ارائه می گردد.گفتنی است که مراکز مذکور بر پایه درجه نیازمندی کودکان به کمک متخصصین و خانواده های انگلیسی درجهت ارائه خدمات آموزشی، بهداشتی و روان شناختی کودکان فعالیت می نمایند. کلیه مؤسسات آموزشی پیش دبستانی تحت نظارت ادارات محلی و مرکزی آموزش و پرورش از سوبسیدهای آموزشی برخوردار می گردند. لازم به ذکر است، آن دسته از مراکز آموزشی پیش دبستانی که تحت حمایت دوایر محلی آموزش و پرورش (LEA ) اداره می گردند، به طور کامل تحت حمایت های مالی دولتی نیز قرارمی گیرند. علاوه بر این مراکز آموزش خصوصی پیش دبستانی نیز فعالیت دارند که توسط والدین و انجمن های آموزش خصوصی سازمان دهی، نظارت و تأمین اعتبار می گردند.طبق آخرین آمار بدست آمده طی سال1993، 51 درصد از کودکان رده های سنی4-3سال بریتانیایی در مراکز پیش دبستانی دولتی و4درصد نیز در مدارس پیش دبستانی خصوصی ثبت نام نمودند. طی سال های 92/1991 در ولز، 5/68 درصد از کودکان در مدارس پیش دبستانی دولتی و 5/1 درصد در مدارس پیش دبستانی خصوصی ثبت نام نمودند.


به طور کلی می توان گفت که بالغ بر90درصد کودکان بریتانیایی رده های سنی5-2 سال، از شرایط لازم جهت حضور در مراکز آموزش پیش دبستانی برخوردارمی گردند.درمورخه نوامبر1994، دولت انگلستان توجه عمده ای بر تأسیس اماکن آموزشی پیش دبستانی ویژه کودکان رده هاس سنی 5-2 سال متمرکزداشت.از جمله اصلی ترین اهداف مقطع آموزش پیش دبستانی می توان به توسعة مهارت های شناختی، فیزیکی، زبانشناسی، عقلانی، اجتماعی کودکان و شخصیتی کودکان رده های سنی5-2سال اشاره نمود. از مدارس پیش دبستانی کشور انگلستان تحت عنوان مراکز تضمین کننده سلامت فیزیکی و روانی کودکان یاد می گردد.گفتنی است که دوره های آموزشی پیش دبستانی که توسط دوایر محلی آموزش و پرورش LEA ارائه می گردند، 5 روز در هفته از ساعت9صبح تا 3 بعد از ظهر دایرمی باشد. مراکز پیش دبستانی خصوصی نیز معمولاً از ساعت30/7 تا 6 بعد از ظهر در سراسر سال به ارائه خدمات آموزشی پیش دبستانی مبادرت می نمایند. دانش آموزان مراکز آموزش پیش دبستانی مطابق سن و با توجه به ابعاد کلاس ها گروه بندی می گردند. مطابق قانون مصوب سال1989، ویژه آموزش کودکان، حضور حداقل 2 کارمند برای تعداد 26 کودک درمهدهای کودک و 2 کارمند برای تعداد 20 کودک در کودکستان ها ضرروی است.این درحالی است که این میزان در مهدهای کودک روزانه، به نسبت1 به8 تقلیل می یابد. خدمات آموزش پیش دبستانی در کودکستان و مهدهای کودک کشور ایرلند به شهروندان ایرلندی ارائه می گردد .طبق خط مشی جدید دولت ایرلند تا سال 2004، تدارک عمده آموزشی به این مقطع آموزشی تعلق خواهد گرفت. طبق آمار به دست آمده طی سال های93 – 1992، تعداد مدارس پیش دبستانی کشور ایرلند بر88مدرسه تمام وقت، تعداد معلمین و مربیان آموزشی پیش دبستانی بر164مربی و تعداد کودکان ثبت نامی بر4500 نفر بالغ می گردد.


برنامه های آموزشی و ارزشیابی تحصیلی

مقررات خاصی در خصوص برنامه ریزی درسی، روش تدریس و یا ارزیابی تحصیلی مراکز آموزش پیش دبستانی کشور انگلستان وضع نگردیده است . از این روی مدیران و کادر آموزشی مؤسسات به صورت مستقل به تبیین برنامه های آموزشی مبادرت می نمایند.

در سال1989، طبق دستورالعمل تهیه شده توسط هیئت ارشد نظارت آموزشی کشور، کادر آموزشی مراکز آموزش پیش دانشگاهی به گذراندن9ماده آموزشی تحت عناوین هنری، اجتماعی، زبانشناسی، ریاضی، اخلاق، فیزیک، علمی، فنی و حرفه ای و مذهبی در مدارس آموزش پیش دبستانی موظف گردیدند.

طرح های آموزشی

از جمله مهمترین طرحهای به اجرا در آمده در مراکز آموزش پیش دبستانی انگلستان و ولز میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:

1 - طرح توسعه آموزش پیش دبستانی

اجرای طرح توسعه آموزش پیش دبستانی در ایرلند شمالی به احداث بیش از 900 مرکز جدید آموزشی ظرف مدت 4 سال منجر گردیده است. از جمله مهم ترین مشخصه دوره آموزشی پیش دبستانی درایرلند که وجه تمایز این کشور با کشور انگلستان نیز محسوب می گردد می توان به اجباری نبودن حضور کودکان درمراکز آموزش پیش دبستانی اشاره نمود.لازم به ذکر است که ارزیابی عمل کرد طرح توسعه آموزش پیش دبستانی در ایرلند توسط بنیاد کودکان ایرلندیEU و سازمان تأمین اجتماعی ایرلند صورت می گیرد.بیش از 5 میلیون پوند طی مدّت 5 سال اخیر توسط بنیاد کودکان ایرلندی EU جهت مراقبت از کودکان ایرلندی و احداث تعداد 100 کلوپ بازی در نواحی مختلف کشور اختصاص یافته است.احداث مراکز تفریحی مذکور امکان فعالیت والدین کودکان رده های سنی 5-3 سال را فراهم آورده است.گفتنی است که با اختصاص بودجه مازاد 10 میلیون پوندی به بنیاد کودکان ایرلندی EU، بالغ بر12000 مرکز مراقبتی کودکان در اماکن غیر آموزشی(خارج از مدارس) احداث گردیده است.

2 - طرح ملّی مراقبت از کودکان


در مورخه می 1998، دپارتمان آموزش و استخدام(DFEE)، سازمان تأمین اجتماعی(DSS) و دپارتمان زنان با مشارکت یکدیگر، به ارائه طرحی با عنوان برآورده سازی احتیاجات کودکان انگلیسی مبادرت نمودند. گفتنی است که طرح مذکور به عنوان طرح استراتژی ملی مراقبت از کودکان مطرح می باشد.به عبارت دیگر طبق طرح مذکور دولت انگلستان مسؤولیت مراقبت از کودکان رده های سنی14- 5 سال اعم از مراقبت های رسمی و یا غیر رسمی را بر عهده دارد.


تا به نیازها و روشهای لازم در جهت مراقبت مناسب از دانش آموزان برخوردار از والدین شاغل، بپردازد. هدف از طراحی و اجرای چنین راهبردی، ایجاد مراکز مراقبتی برای6 /1 میلیون کودک انگلیسی تا سال 2004 می باشد.مطابق طرح فوق، بالغ بر45 هزار مرکز مراقبتی جدید در جوار مراکز مراقبتی روزانه ایجاد خواهد شد. راهبردهای مشابهی نیز در مناطق ولز و اسکاتلند به مورد اجرا در آمده است. طی سال های(2002- 1998) بودجه ای معادل470میلیون پوند جهت حمایت از سیاست و استراتژی ملی مراقبت از کودکان از محل بودجه دولت انگلستان به این امر اختصاص یافت. گفتنی است که بالغ بر170میلیون پوند از این مبلغ توسط مؤسسات حمایتی خصوصی با عنوان(NOF) تأمین می گردد.مهم ترین هدف مؤسسات مذکور مراقبت از165 هزارکودک مستقر در سراسر کشور انگلستان تا سال 2003می باشد.استراتژی ملی مراقبت از کودکان بصورت محلی برنامه ریزی شده و از طریق150سازمان حمایتی کودکان انگلیسی(EYDCPS) اجرا می گردد.

گفتنی است که دپارتمان آموزش انگلستان(DFEE) اصلی ترین مجری و سرمایه گذار طرح مراقبتی کودکان انگلیسی می باشد که با اختصاص بودجه سالیانه معادل57میلیون پوند در جهت اجرای هر چه جامع تر طرح مذکور تلاش می نماید.لازم به ذکر است که بودجه دولتی فوق جهت اجرای برنامه ها و طرح های ذیل هزینه می گردد:

1 - اجرای تعداد 40هزار برنامه مراقبتی با عنوان مراقبت از کودکان در خارج از محیط های آموزشی(DSC)
2 - احداث تعداد 10هزار مرکز مراقبتی ویژه کودکان پیش دبستانی تا رده سنی 14 سال
3 - احداث تعداد10 هزار مرکز جدید مراقبتی خارج از مدرسه توسط شورای سرمایه گذاری آموزش


لازم به ذکر است که از بودجه سالیانه 57 میلیون پوندی طرح مذکور، مبلغ 7 میلیون پوند توسط شوراهای تربیتی(TEC) و بالغ بر6 میلیون پوند نیز توسط مراکز آموزش عالی تأمین اعتبار می گردد.طی سال 99- 1998 طرح توسعه آموزش پیش دبستانی (مقدماتی) پاره وقت کودکان رده های سنی4 سال و بالاتر در مشارکت با بخش های خصوصی به اجرا گذارده شد.لازم به ذکر است که در طرح مذکور اطلاعاتی در خصوص چگونگی مراقبت از کودکان و چگونگی ارتباط کودکان رده سنی 4 سال با آموزش های مقدماتی ارائه گردیده است.مسؤولیت قانونی برقراری امنیت در مراکز آموزشی ویژه کودکان رده سنی 4 سال بر عهده مقامات محلی آموزشی کشور می باشد.طی سال1999 بالغ بر390میلیون پوند جهت راه اندازی تعداد190 هزار مرکز آموزشی مقدماتی ویژه کودکان رده های سنی 4-3 سال تخصیص یافت.

علاوه بر این، بالغ بر45میلیون پوند نیز میان57 مرکز آموزشی محلی(LEA) درجهت اجرای برنامه های مراقبت از کودکان رده های سنی14-3 سال و احداث مراکز آموزشی مقدماتی توزیع گردید.عمل کرد مراکز آموزشی مقدماتی توسط دایره استانداردهای آموزشی(OFSTED) مورد نظارت و ارزیابی قرار می گیرد.طبق قوانین نظام آموزشی مصوب 1998، دولت انگلستان متعهد است که سیستم واحدی از قوانین آموزش مقدماتی و مراقبتهای روزانه طراحی و ارائه نماید.از این روی و در جهت نیل به هدف مذکور، دپارتمان آموزش انگلستان(DFEE)تحت نظارت دولت به مشاوره های گسترده ای با سازمانهای بهداشت و مراکز آموزشی در زمینه ارائه آموزش های مقدماتی و مراقبت های روزانه بهداشتی به کودکان مبادرت نموده است.از جمله مهم ترین مفاد مذاکرات و مشاورات مذکور می توان به موارد ذیل اشاره نمود:


1 - مشارکت با مقامات محلی در جهت جذب پرستاران کودک (ژانویه سال 1999)

2 - تشکیل انجمن پرستاران کودک در جهت نظارت بر عمل کرد آنان

3 - ارائه خدمات مشاوره به والدین در خصوص استخدام پرستاران کودک


از جمله برنامه های ویژه دپارتمان آموزش انگلستان(DFEE) درخصوص برگزاری دوره های آموزشی و مراقبت روزانه از کودکان طی سال2001میلادی می توان به موارد ذیل اشاره نمود:


1 - اختصاص30 میلیون پوند بودجه اضافی طی 2 سال جهت تربیت تعداد 300 مربی ویژه مراکز آموزش

قدماتی پیش دبستانی

2 - ارائه خدمات به تعداد75هزارکودک در60 مؤسسه محلی LEA بر اساس شاخص محرومیت دپارتمان آموزشی انگلستان(DFEE)

3 - تشکیل دایره محلی استاندارد های آموزشی جهت ارائه آموزش های مقدماتی و مراقبت های بهداشتی روزانه به کودکان محلی

4 - کسب اطمینان از صلاحیت مربیان آموزشی و بهداشتی ویژه کودکان رده های سنی8-3 سال
5 - اعطای معافیت های مالیاتی به طرح های آموزشی- بهداشتی مقطع آموزش پیش دبستانی


3 - مراکز محلی آموزش مقدماتی کودکان

تعداد 29 مرکز محلی آموزش مقدماتی ویژه کودکان در مناطق مختلف کشور انگلستان فعالیت دارند. مراکز مذکور به ارائه خدماتی اعم از خدمات ارائه دوره های آموزشی مقدماتی، مراقبت از کودکان و حمایت از خانواده های برخوردار از فرزندان خردسال مبادرت می نمایند.دپارتمان آموزش انگلستان(DFEE) در حال ارزیابی و ارائه استراتژی ملی در خصوص مراقبت از کودکان و ارائه آموزش های مقدماتی است تا از این طریق نهادها و مراکز محلی نیز از این استراتژی در برنامه ریزی های آموزشی و مراقبتی خود در نواحی مختلف کشور بهره برداری نمایند.

طی سال99- 1998، بودجه ای بالغ بر500 هزارپوند در جهت ارتقاء کیفیت برنامه های آموزشی و مراقبتی پیش دبستانی و احداث مراکز تفریحی ویژه کودکان هزینه گردید.

هزینه بودجه اختصاصی فوق به ایجاد فضاهای آموزشی و مراقبتی مناسب و حمایت از تشکیل مراکز آموزشی- مراقبتی جدید ویژه کودکان سراسر کشور منجر گردید.

4 - طرح مراقبتی خارج از مراکز آموزشی

طرح مراقبتی کودکان در محیط های خارج از مدرسه با عنوان(OSCI) از سال1993، ارزیابی شده و به مورد اجرا گذارده شده است.در جهت تکمیل طرح تا اواخر مارس1999، تعداد 122856 مرکز مراقبتی جدید تشکیل یافت.از زمان آغاز فعالیت طرح مذکور، مسؤولیت ارائه خدمات و پیشبرد طرح مراقبتی کودکان درخارج از محیط های آموزشی برعهده شورای تربیتی انگلستان (Tec) بوده است.طی سال های99- 1998، دپارتمان آموزش انگلستان(DFEE) نیز در حمایت از طرح مراقبتی کودکان در خارج از محیط های آموزشی به تشکیل40هزار مرکز جدید مراقبتی ویژه کودکان مبادرت نمود.مسؤولیت نظارت بر استفاده از بودجه طرح مراقبتی کودکان در خارج از محیط های آموزشی(OSCI) درجهت برآورده نمودن نیاز های مراقبتی کودکان بر عهده سازمان حمایت از کودکان انگلیسی می باشد. گفتنی است که در حال حاضر، بودجه(OSCI) هم اکنون در جهت حمایت از ارتقاء ساختار کیفی و برقراری انسجام در ساختار طرح مراقبتی کودکان در خارج از مدارس هزینه می گردد. لازم به ذکر است که سرمایه گذاری ها از طریق مقامات محلی و تحت نظارت سازمان حمایت از کودکان انگلیسی (EYDCPS) به عنوان بخشی از سیاست های استراتژیک دولت در جهت ارتقاء کیفیت آموزشی و مراقبتی کودکان در مناطق مختلف کشور صورت می گیرد. شورای تربیتی انگلستان، نهاد مرکزی مسئول مراقبت از کودکان است که تحت نظارت سازمان حمایت از کودکان انگلیسی((EYDCPS فعالیت می نمایند.هیئت نظارت بر صلاحیت های آموزشی(QCA) به ارائه ساختاری در جهت مشاوره آموزشی طی نوامبر 1998 مبادرت نموده و ساختار اولیه تعیین صلاحیت های ملی حوزه آموزشی در اکتبر1999 طراحی گردید.از افراد واجد صلاحیت خواسته شد تا جهت ارائه استوار نامه خود تا آوریل1999 اقدام نمایند.بدین ترتیب سرمایه گذاران تربیتی از موقعیتی برخوردار گردیدند تا برنامه های تربیتی خود را در نهادهای ملی تربیتی(NTO) به ثبت رسانند.از این روی دولت انگلستان متعهد به اعطای امکانات خاص به خانواده های کارگران گردید، تا از این طریق خانواده های مذکور به صرف زمان بیشتری با کودکان خود مبادرت نمایند.

اعطای مرخصی های بدون حقوق و تعطیلات کاری به والدین کودکان، از جمله این امکانات محسوب می گردد.در اسکاتلند، هدف دولت از ارائه آموزش های پیش دبستانی فراهم نمودن مراکزی جهت ارائه دوره های آموزشی پاره وقت کودکان رده های سنی 3 سال وبالاتر میباشد.

در اسکاتلند، نیز مقامات محلی مسئولیت ارائه آموزش های پیش دبستانی را بر عهده داشته و بودجه آموزشی پیش دبستانی نیز توسط مقامات محلی تأمین می گردد.

گفتنی است که بودجه های مذکور به واسطه تصویب لایحه آموزش اسکاتلند در سال 1996 و در جهت ارائه دوره های آموزشی پیش دبستانی سرمایه گذاری می گردند. لازم به ذکر است که میزان بودجه مذکور طی سال (2000-1999) بر112میلیون پوند، طی سال2001- 2000 بر134میلیون پوند و طی سال 2002-2001 نیز بر 138 میلیون پوند بالغ گردید.

طبق آخرین آمار بدست آمده طی سال1999 تعداد600 هزار کودک در مدارس پیش دبستانی ثبت نام نموده اند. در ماه می 1998، دولت به طراحی استراتژی مراقبت از کودکان اسکاتلندی مبادرت نمود. استراتژی مذکور در جهت حمایت از خانواده های اسکاتلندی از طریق حمایت و مراقبت از کودکان رده های سنی14- 5 سال طراحی گردید.هدف دیگر دولت، کسب اطمینان از مراقبت با کیفیت بالای کودکان اسکاتلندی و فراهم آمدن کلیه احتیاجات کودکان اسکاتلندی می باشد. در جهت نیل به چنین هدفی تا اواخر سال2001، تعداد5000 مربی جدید در مراکز آموزشی اسکاتلند تعلیم یافته و برنامه ریزی های آموزشی و متد های سرمایه گذاری مورد ارزیابی قرار گرفته و ارتقاءیافتند.بر اساس برنامه ریزی های جدید خانواده های کارگر برخوردار از2کودک از هزینه های مراقبتی و حمایتهای بیشتر دولتی برخوردار گردیده و بودجه های مربوطه نیز تا 4/8 میلیون پوند در سال افزایش می یابند.علاوه بر این بالغ بر 5 میلیون پوند بودجه اضافی طی سال 99-1998 و 25 میلیون پوند طی سال 2003-1999 در جهت توسعه طرح های مراقبتی کودکان در خارج از محیط های آموزشی هزینه می گردد.لازم به ذکر است که عمده مبالغ اضافی بودجه اختصاص یافته در جهت اجرای طرح های مراقبتی و آموزشی کودکان اقلیت های قومی و نژادی مستقر در کشور هزینه می گردد.علاوه بر این مراکز تلفنی، جهت برقراری ارتباط با والدین کودکان و ارائه خدمات اطلاع رسانی در زمینة طرح های مذکور به آنان احداث گردیده است.

در ایرلند شمالی نیز طرح استراتژی ملی مراقبت از کودکان ایرلندی در مورخه 19 آوریل 1999 در جهت تقویت خدمات مراقبتی کودکان سراسر کشور به اجرا در آمد. در حال حاضر اکثریت مراکز مراقبتی کشور ایرلند توسط مراکز و بخش های خصوصی اداره می گردد. تعداد43200 مرکز مراقبتی کودکان ایرلندی من جمله مهدهای کودک روزانه، مراکز تفریحی- ورزشی، انجمن پرستاران کودک، کلوپ های تفریحی خارج از محیط مدارس و اردو های تفریحی به ارائه خدمات مراقبتی مبادرت می نمایند.به عبارت دیگر مراکز فوق با ارائه خدمات مراقبتی بیش از13هزارکودک ایرلندی معادل 85 درصد از کل کودکان رده های سنی 5-3 سال را تحت پوشش قرار داده اند.طی سال های2002- 1999، بالغ بر61 میلیون پوند بودجه اضافی جهت ارائه خدمات اولیه مراقبتی بیشتر به کودکان اختصاص یافت. علاوه بر این بالغ بر9میلیون پوند نیز به تربیت مربیان طرح مراقبت از کودکان ایرلندی اختصاص یافت. لازم به ذکر است که بالغ بر5 میلیون پوند از بودجه طرح مراقبت از کودکان از محل صندوق بنیاد کودکان اتحادیه اروپا تأمین می گردد.

5 - طرح آغاز اطمینان

طرح آغاز اطمینان از جمله پروژه های محلی آموزشی است که از خانواده های برخوردار از کودکان زیر رده سنی4 سال حمایت می نماید. هدف از طراحی و اجرای چنین طرحی، به مورد اجرا در آوردن تعداد 500 برنامه محلی تا سال 2004 در انگلستان است. گفتنی است که با اجرای طرح آغاز اطمینان، بالغ بر400 هزار کودک انگلیسی تحت پوشش قرار می گیرند. طبق آمار بدست آمده تا سپتامبر2001، بالغ بر437برنامه ارائه گردیده که192 طرح، به ارائه خدمات مبادرت نموده اند که از جمله چنین خدماتی می توان به برپایی جلسات ملاقات با والدین جدید ظرف2ماه اول تولد، حمایت در جهت مراقبت بهتر از کودکان، فراهم سازی امکانات تفریحی و سرگرمی، آموزشهای اولیه و دسترسی کودکان به مراقبتهای بهداشتی اشاره نمود. علاوه بر این، توصیه هایی نیز درخصوص حمایت پس از تولد،تغذیه سالم و کسب شغل مناسب به والدین کودکان ارائه می گردد. لازم به ذکر است که برنامه های آغاز اطمینان مشابهی در سایر قسمتهای بریتانیای کبیر به مورد اجرا گذارده شده است.

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/۱ | ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()

تحقیق در مورد پیوند گیاهان-روش های تکثیر

چکیده:

پیوند از راههای معمول تکثیر بذر می باشد پیوند زدن مزایایی دارد که از آن جمله می توان به تقویت ریشه های ضعیف گیاهان تولید ارقام جدید،  ایجاد گل و میوه روی یک پایه و ...... را اشاره نمود. اهدافی نیز در پیوند زدن دنبال می شود که می توان حفظ خصوصیات ، به دست آوردن شکل های ویژه و ..... را ذکر کرد. پیوند انواع مختلفی دارد مانند پیوند جانبی – پیوند پوست – پیوند پلی و .....

 

مقدمه :

به طور کلی پیوند یکی از روشهای تکثیر غیر جنسی است Grafting بر 2 نوع است . یک پیوند شاخه یکی پیوند جوانه که بستگی به نوع پیوند دارد. یک گیاه پیوندی شامل پیوندک و پایه می باشد. پیوندک Scion‌ و پایه Rootstock . پیوندک قسمتی از گیاه پیوندی است که اندامهای هوایی را تشکیل می دهد و پایه قسمتی از گیاه پیوندی است که اندامهای هوایی را تشکیل می دهد و پایه قسمتی از گیاه پیوندی است که ریشه گیاه را تشکیل می دهد.

 

پیوند

پیوند زدن عبارت است از متصل کردن دو قسمت گیاهی (مانند ساقه و ریشه یا دو ساقه مختلف ) به صورتی که آن دو قسمت با باززایی در محل اتصال با هم یکی شده به عنوان گیاهی جداگانه به رشد ادامه دهند. قسمتی که در بالای پیوند گاه (محل پیوند) قرار می گیرد پیوندک و قسمت زیرین که ریشه را تشکیل می دهد پایه خوانده می شود. هرگاه پیوندک تنها از یک شاخه دارای چند جوانه تشکیل شده باشد به آن پیوند گویند.

و هر گاه تنها از یک جوانه همراه با اندکی از پوست و چوب تشکیل شده باشد آن را کوپیوند می نامند. گاهی قطعه ای از ساقه که میان پایه نامیده می شود بین پایه و پیوند قرار می گیرد استفاده از میان پایه از زمان های پیش معمول بوده و از قرن ها پیش دانسته شده که برای مثال در درختان میوه قرار دادن یک میان پایه کوتاه کننده بین یک پایه پررشد و یک پیوندک پر رشد باعث تولید گیاهان پا کوتاه با میوه های زودرس می گردد.

مزایای پیوند زدن

1 – با استفاده از پیوند می توان گیاهی را که دارای ریشه های ضعیف است روی پایه ای که دارای ریشه قوی است قرار داد. به همین منظور می توان از پایه هایی استفاده کرد که در برابر شرایط نامناسب خاک مانند زهکش بد یا تسکینی خاک یا در برابر آفات و بیماریها مقاوم هستند.

2 – با پیوند زدن می توان از گیاهانی مانند بادام،  سیب، گردو و اکالیپتوس که افزایش آنها با سایر روش ها مشکل است یا ممکن نیست همگروه هایی پدید آورد .

3 – با پیوند می توان شکل های ویژه ای از رشد را بدست آورد. برای مثال با پیوند زدن بید مجنون که توانایی تولید ریشه کافی ندارد روی بید معمولی می توان شکل بید مجنون را با ریشه ای قوی پدید آورد. یا نارون چتری را روی نارون معمولی پیوند زد و شکل چتری ایجاد کرد.

4 – با پیوند می توان ارقام جدیدی را با استفاده از پایه های قدیمی جایگزین ارقام قدیمی کرد. این کار را سرشاخه کاری گویند. برای مثال می توان باغی را که دارای سیب ترش است با استفاده از سرشاخه کاری پایه های قدیمی به باغ سیب گلاب تبدیل کرد.

5 – با پیوند زدن می توان چند رنگ گل یا چند نوع میوه را روی یک پایه به وجود آورد. برای مثال می توان نارنگی، پرتقال،  لیمو و غیره را روی یک پایه مرکبات تولید کرد. البته این کار ممکن است از نظر تجاری سودآور نباشد،  زیرا رشد گیاه چند پیوندی به دلیل وجود پیوندک ها متفاوت تا متناسب می گردد. بهترین زمان برای پیوند در اواخر زمستان یا اوایل بهار ( با استفاده از پیوندکی که در زمان استراحت گیاه گرفته شده و در دمایی نزدیک به صفر درجه سانتی گراد انبار شده و برای کوپیوند بر حسب منطقه از بهار تا تابستان زمانی که پایه پوست می دهد ، می باشد.

اهداف پیوند:

1 – حفظ خصوصیات کلونها و بافتهایی که آنها را در سطح وسیع زیاد می کنیم. پس باید از روش های روشی استفاده کرد. اگر گیاهی را بتوان با قلمه تکثیر کرد (از روش دیگری هم نتوان تکثیر کرد) آنها را با پیوند زیاد می کنیم.

2 – استفاده از خصوصیات خوب پایه ها،  بعضی گیاهان حتی بر روی ریشه خودشان هم نمی توانند خوب رشد کنند. ریشه آنها با زمینهای محل کشت سازگاری ندارد و یا ضعیف است که آنها را روی ریشه ای پیوند می کنند که سازگار و مقاوم باشد.

3 – تغییر ارقام در گیاهان استقرار یافته

4 – کوتاه کردن دوره جوانی

بعد از تلاقی دو گیاه اگر بذر را بکاریم 10 – 5 سال طول می کشد تا به میوه برود و از این لحاظ تحقیقات و اصلاحات کمی روی درختان صورت گرفته (روش اصلاح در باغبانی Back  cross است).

5 – به دست آوردن شکل های ویژه

6 -  ترمیم قسمت های آسیب دیده درختان میوه گاهی در اثر یخبندان زمستانه در مناطق سرد یا در اثر وسایل و ادوات کشاورزی یا در اثر خسارت جوندگان و بیماری ها و ..... ساقه یا تنه یا قسمتی از گیاه خراب می شود و با پیوند پلی و اتصالی می توان قسمت های آسیب دیده گیاه را ترمیم کنیم.

7 – مطالعه بیماری های ویروسی : گاهی یک گیاه با اینکه بیماری ویروسی دارد علائمی نشان نمی دهد که در کارهای آزمایشی مشکل ایجاد می کند . بنابراین به آن پیوند می زنند . معمولا یک گیاه حساس به بیماری را پیوند می زنند. گیاه پیوند شده بیماری را نشان می دهد. گاهی پیوند به طور طبیعی صورت می گیرد. یعنی اگر شاخه های گیاهی مدت زیادی روی هم فشار بیاورند و حرکتی نداشته باشند کم کم بهم جوش می خورند که به آن پیوند طبیعی می گویند.

 

انواع پیوند :

انواع پیوند به شرح زیر است.

1 پیوند زبانه ای یا پیوند انگلیسی Whip (tongne) grafting

این پیوند زمانی به کار می رود که پایه و پیوندک دارای قطر مساوی باشند که بین 5/0 تا 5/1 سانتی متر باشد. در درختان میوه (مانند پایه های یکساله سیب و گلابی) و در درختان زینتی (مانند برخی از گونه های درختی) از این پیوند استفاده می شود. گاهی این روش پیوندی روی میز یا سکوی گلخانه هم انجام می شود که در این صورت به آن پیوند رومیزی گفته می شود. روش کار پیوند زبانه ای به این ترتیب است که پایه را در 10 سانتی متری بالای خاک بریده یک برش شیبدار به قطر حدود3 سانتی متر در بالای آن ایجاد می کنند پس از آن در میان این برش یک برش دیگر به شکل زبانه ایجاد می کنند . پیوندک را نیز به گونه ای که لایه های زاینده پایه و پیوندک روی هم قرار گیرند باید پیوندگاه را با چسب پوشانید. در پیوند گیاهانی مانند مو چسب نوع ساده این پیوند که بدون زبانه است به کار می رود که در این صورت آن را پیوند نمانیم می نامند.

2 پیوند برشی تا ترصیعی Sawkerf grafting

این نوع پیوند برای پایه هایی که 7 تا 10 سانتی متر قطر دارند به کار می رود. روش کار بدین ترتیب است که پیوندک را به طول 10 تا 12 سانتی متر با 2 تا 3 جوانه می گیرند و 2 تا 4 سانتی پایین آن را به شکل گاوه ای در می آورند. برای تهیه پایه 2 تا 3 برش به سوی مرکز چوب ایجاد کرده قطعه هایی از پوست و چوب پایه را به صورت یک هرم مثلث القاعده واژگون در می آورند تا پیوندک به طور کامل در آن جفت شود. پایه و پیوندک را طوری در هم قرار می دهند که لایه های زاینده آن روی هم قرار گیرند. پیوندگاه را باید با چسب پیوند پوشاند.

3 پیوند پوست Bark grafting

این نوع پیوند ساده است و برای پایه هایی که 2 تا 35 سانتی متر قطر دارند به کار می رود. روش کار بدین ترتیب است که یک برش عمودی به طول 5/2 تا 5 سانتی متر در پوست پایه زده و پوست را به آرامی بر می دارند. پیوندک را طوری تهیه می کنند که سمت درونی آن برشی بلند و قسمتی به نام شانه و سمت دیگر برش شیبدار کوتاهی داشهت باشد. پیوندک را باید بین چوب و پوست قرار داده و پیوند گاه را به دقت با چسب پیوند پوساند. این پیوند باید هنگامی زده شود که درخت پوست می دهد . (یعنی پوست به آسانی از چوب جدا گردد)

4 پیوند اسکنه Cleft grafting

این روش برای پایه هایی که 3 تا 10 سانتی متر قطر دارند. به کار می رود. پیوندک در هنگام استراحت گیاه از شاخه های یک ساله گرفته می شود. روش کار بدین ترتیب است که سرپایه را قطع کرده در طول سطح برش یک شکاف عمودی به طول 5 سانتی متر ایجاد می کنند و دو پیوندک را ته آنها به شکل گاوه ای بریده شده در دو سوی آن قرار می دهند به طوری که لایه های زاینده پایه و پیوندک روی هم قرار گیرند. پیوندگاه و نوک پیوندک باید با چسب پیوند پوشانیده شود.

5 پیوند جانبی Side grafting

از این روش 3 نوع پیوند جانبی زبانه ای،  جانبی زیر پوست (جانبی نیمانیم) و جانبی کنده ای وجود دارد. در نوع جانبی کنده ای شیوه کار بدین ترتیب است که به طور معمول بدون اینکه سر پایه قطع شود یک برش شیبدار با زاویه 20 تا 30 درجه و به ژرفای 5/2 سانتی متر در آن زده می شود. پیوندک را به طول 7 سانتی متر می گیرند و حدود 5/2 سانتی متر پایین آن را به شکل گاوه ای می تراشند. پس از قرار دادن پیوندک در پایه در صورت لزوم پایه را از بالای پیوندگاه قطع می کنند و پیوندگاه را با چسب پیوند می پوشانند.

6 پیوند پلی Bridge grafting

در برخی نواحی که تنه یا شاخه درختان توسط جانوران یخبندان زمستانه یا وسایل مکانیکی آسیب می ببند از پیوندهایی به نام پیوند ترسیمی استفاده می کنند.

از نمونه این پیوندها پیوند پلی است که برای تهیه پوست درختان استفاده می شود. زمان پیوند پلی در اوایل بهار است که رشد فعال گیاه آغاز می شود. روش کار بدین ترتیب است که وقتی گیاه هنوز در زمستان در حالت خفتگی است پیوندک را تهیه کرده و در پیت خزه نگه می دارند . برای تهیه پیوندک از شاخه هایی که 1 تا 2 سانتی متر قطر دارند استفاده کرده هر سه آن را به طور شیب دار می برند تا دو سه پیوندک گاه ای شکل می شود. قسمت های مرده پوست درختی که آسیب دیده برداشته می شود تا به بافت های زنده فعال برسند. برش های عمودی به فاصله 5 تا 7 سانتی متر در بالا و پایین قسمت آسیب دیده زده می شود.  به طوری که پیوندک در آن جفت شود و قسمت گاوه ای شکل دو سر پیوندک زیر پوست درخت برود. باید توجه داشت که پیوندک وارونه قرار داده نشود. پیوندک را با میخ در محل خود محکم نگه می دارند و با چسب پیوند می پوشانند.

7 پیوند شکافی

این نوع پیوند شبیه پیوند اسکنه ای بوده یعنی پس از قطع قسمت فوقانی پایه شکافی را در آن ایجاد می کنیم و انتهای پیوندک 10 – 5 سانتی متری را داخل آن قرار می دهیم پیوندک می بایست قبلا از 2 طرف به صورت مورب برش داده شود بعد محل پیوند را با نوار پلاستیکی محکم می بندیم. محدودیت کاربرد این پیوند در این است که پایه و پیوندک باید نازک بوده و هم قطر نیز باشند.

8 پیوند اتصالی Inarching

این نوع پیوند برای ترمیم و تقویت ریشه هایی که توسط جانوران،  بیماری یا وسایل کشاورزی آسیب دیده اند به کار می رود. در پیوند اتصالی پایه و پیوندک هر دو روی ریشه های خود هستند بدین ترتیب که دان نهال ها یا قلمه های ریشه دار را دایره وار ، گرداگرد گیاه آسیب دیده می کارند یا از پاجوش های همان گیاه استفاده می کنند. گیاهان جوان پیرامون گیاه اصلی به اندازه ای که قرار است پیوند زده شود کوتاه می گردند و یک برش شیب دار 10 سانتی متر در بالای آنها در سمتی که درخت آسیب دیده قرار دارد، زده می شود. در سمت دیگر هم یک برش کوتاه زده می شود تا انتهای پیوندک به صورت گاوه ای شکل درآید. برش هایی به اندازه پیوندک روی پایه زده می شود و نوک گاوه ای شکل گیاهان جوان در زیر پوست درخت آسیب دیده قرار داده می شود و با میخ محکم می گردد. میخ زدن ممکن است در تمام طول شاخه نیز انجام گیرد. پیوندگاه با چسب پیوند پوشانده می شود. این پیوند باید بی درنگ پس از پوست دادن درخت در فصل رشد انجام شود.

9 پیوند مجاورتی Approach grafting

در این نوع پیوند دو گیاه مستقل که جوش خوردن آنها به روش های دیگر افزایش به سختی انجام می گیرد به هم پیوند زده می شوند و پس از آنکه جوش خوردند قسمت بالای پایه در بالای پیوند گاه بریده می شود. پیوند مجاورتی را می توان در هر زمان از سال انجام داد ولی جوش خوردن پیوند در صورتی که در فصل هایی که گیاه رشد فعال دارد زده می شود سریع تر است. این پیوند شیوه های گوناگونی دارد که ساده ترین روش آن است.

که در محل پیوند پوست را به اندازه 5/2 تا 5 سانتی متر از هر 2 ساقه چنان برداریم که برش ها هم اندازه و صاف بوده لایه های زاینده روی هم قرار گیرند سپس هر 2 ساقه را به هم بسته با چسب پیوند می پوشانند.

10 پیوند مهاری Bracing

گاهی روی درخت شاخه های بزرگی وجود دارند که زاویه آنها با تنه اصلی کم است و خطر شکسته شدن دارند. برای جلوگیری از این شکل یک شاخه کوچک مناسب (پیوندک) در نزدیکی شاخه بزرگی که قرار است روی آن پیوند زده شود (پایه) برگزیده به اندازه ای که لازم است کوتاه می گردد و به روشی مشابه پیوند اتصالی به شاخه اصلی پیوند زده می شود.

کوپیوند

هرگاه پیوندک فقط از یک جوانه تشکیل شده باشد آن را کوپیوند می نامند کوپیوند هنگامی زده می شود که شیره گیاهی به آسانی در گیاه جریان داشته و در نتیجه پوست گیاه به سادگی از چوب جدا می شود این کار بر حسب آب  و هوا می تواند از اواخر زمستان تا اواخر تابستان انجام گیرد. چنان که این پیوند در بهار زده شود باید پیوندک را هنگام خفتگی گیاه جمع آوری کرد و تا بهار در دمای صفر تا 4 درجه سانتی گراد نگه داشت. در زمان های دیگر باید پیوندک را از شاخه های سال جاری گرفت.

 

 

انواع مهم کوپیوند:

-        کوپیوند سپری (شکمی)

-        کوپیوند قاشی

-        کوپیوند وصله ای

کوپیوند سپری بیشتر از سایر انواع کوپیوند استفاده می شود.

کوپیوند قاشی زمانی استفاده می شود که درخت پوست نمی دهد

کوپیوند وصله ای بیشتر برای درختانی که پوست آنها ضخیم است به کار می رود و زمانی باید انجام شود که درخت پوست بدهد و گیاه رشد سریع داشته باشد.

عوامل موثر بر جوش خوردن پیوند:

الف ) نوع گیاه و نوع پیوند

ب ) شرایط محیطی

ج ) مرحله رشد گیاه

د ) سایر عوامل

 

 

 

منابع:

1 - «نشریه پیوند تاجی» ابراهیمی – نعمت الهی

2 - «باغداری مرکبات » - مهندس داود قلی پور

3 - «جزوه ریز ازدیادی» - دانشگاه شهید چمران اهواز

4 - «اصول باغبانی» - دکتر مرتضی خوشخوی – دکتر بیژن شیبایی – دکتر ایرج روحانی – دکتر عنایت اله تفضلی

5 – درختان و درختچه های ایران – انتشارات دانشگاه تهران – حبیب اله ثابتی

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۳٠ | ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()

بهترین کمک به کودکان دیرآموز

در حال حاضـــر بهترین کمک به کــودکان دیــرآمــوز آن است که :  

- خانواده ها به طــور موثــر با معلم همکاری کــرده و معلم از این همکاری استقبال کند.
۲- این کودکان در کلاسهایی قــرار بگیرند که دارای دانش آموزان کمتــری باشد.
۳- معلم به آموزش انفرادی بپردازدو بتدریج کودک را درگیرفعالیتهای گروهی و تدریس جمعی نماید.
۴- پیشرفت این کودکان به صورت هفتگی ثبت و در صورت نیاز از وجود یک مشاور کمک گرفته شود.
۵- فعالیتهـــای یادگیـــــری به صـــورت گام به گام و از ساده به مشکـــل و با حجم کمتـــــری انجام شود.
۶- تدریس با تکـــــرار بیشتــری همــــــراه باشد و از بیان لفظــــــی خود دانش آموز استفاده شود.
۷- در مورد پاسخهای درست و نادرست بازخورد فــوری و همــراه با توجه، تحسین، تشویق و البته در صورت لــزوم از تنبیه خفیف استفاده شود.
۸- به کــودکان کمک شود که هـــرچه زودتـــر به مرحله عملیات عینــی بــرسند.
۹- بـر روی پیشرفت تــوجه و رشد مهارتهای کلامــی کودکان کار شود.
۱۰- مهارت آمـوزی مورد توجه قرار بگیرد. از آنجایی که تقریباً 13% دانش آموزان مدارس عادی دیرآموز هستند، رسیدن به اهداف فوق نیازمند آن است که یک دوره آموزشــی برای معلمان دوره ابتدایی در نظر گرفته شود و یک کمیته تخصصی بر عملکرد مدارس نظارت داشته باشد.
۱۱- اگــر کودکان دیرآموز در همان کلاسهای اول و دوم آموزش مناسب ببینند و درگیــر فعالیتهایی شوند که به طور نظامدار جذب سیستم ادراکی آنها شود و مهارت کلامــی آنها را رشد دهد، هم نمرات کلاســی و هم رشد هوشــی آنها پیشرفت می کند و به حد دانش آموزان عادی می رسد.

 

ویــــژگی های خانوادگـــــی کـــــودکان دیـــــرآموز :

    وضعیت خانوادگی کودکان دیرآموز فرق چندانی با خانواده های کودکان دیگر ندارد . اما این احتمال وجود دارد که این خانواده ها متعلق به طبقه اجتماعی و اقتصادی پایین تری باشند. مسائل مربوط به اعتیاد و شیوع بدرفتاری با کودک همانند خانواده های دیگر است. تعداد فرزندان و محیط فرهنگی فرق چندانی با خانواده های دیگر ندارد. کودکان دیرآموز و خانواده های آنان بیشتر از سایرین درگیر مشکلات جسمی خاص نیستند. علی رغم مشابهتهای فوق ، به نظر می رسد که تفاوتهایی هم وجود داشته باشند.

والدین کودکان دیرآموز در ارتباط با نگرش نسبت به فعالیتهای شناختی با والدین دیگر تفاوت دارند:

 این والدین فهالیتهای هوشی و شناختی قبل از ورود به مدرسه را برای کودکان خود مهم تلقی نمی کنند. آنها به نتایج و نمرات فرزندان خود در مدرسه علاقه دارند اما شیوه کمک آنها به کودکانشان واقعاً کارآمد نیست. طعنه زدن، سرزنش کردن، تنبیه و مقایسه بین این کودک با سایر کودکان در این خانواده ها به فراوانی دیده می شود. این والدین سطح هوش کودکان خود را بیشتر از آنچه که هست برآورد می کنند و مشکلات رفتاری و سازشی آنها را نمی پذیرند یا درک نمی کنند. آنها حاضر به پذیرفتن این واقعیت نیستند که کودک آنها دیرآموز است و تلاش می کنند که بر مشکلات فرزند خود سرپوش بگذارند.

 

مسلم است که کار با دانش آموزان دیرآموز باید به دور از نگرش منفی و تعصب صورت بگیرد. باید این نگرش در جامعه آموزشی و خانواده ایجاد شود که دیرآموزان متعلق به جامعه عادی هستند و استثنایی تلقی نمی شوند. به عبارت دیگر، اگر یک کودک دیرآموز در نظام آموزشی تعلیم درست نبیند و سرانجام با برچسب استثنایی وارد مراکز ویژه شود نشان دهنده ناکارآمد بودن روش آموزشی است.

والدین باید نقش خود را به عنوان معلمان طولانی مدت کودک بپذیرند و پذیرفتن این نقش مستلزم آن است که بین خانه و مدرسه همکاری و ارتباط بیشتر و فعالتری ایجاد شود. بنابراین معلمان این دانش آموزان باید آموزش مناسب و دوره های مربوط را بگذرانند و دارای شناخت کافی از کودکان و نحوه ارتباط با خانواده های آنان باشند. از سوی دیگر به نظر می رسد که در آموزش و پرورش شناخت کافی از کودکان دیرآموز وجود ندارد و پی گیریهای لازم در مورد دیرآموزان صورت نمی گیرد.

 

ویژگی های نگرشی و عاطفی کودکان دیرآموز

    نگرش کودکان دیرآموز به مدرسه و تحصیل معمولاً منفی است. تعداد غیبتهای آنان بیشتر است و در بسیاری از موارد از سوی معلم و همکلاسان خود طرد می شوند. این نگرش منفی نسبت به کودکان دیرآموز در کلاسهای سوم تا پنجم بیشتر است شاید به این دلیل که آنها مشکلات سازگاری بیشتری دارند. گاهی این دانش آموزان تعارضهای اجتماعی خود را به شکل پرخاشگری نشان می دهند چرا که در هنگام مواجهه با بحرانهای بین فردی و شخصی، سازوکارهای ناکارآمدی برای مقابله در پیش می گیرند. دیرآموزان انگیزه تحصیلی بالایی ندارند و همین امر موجب درماندگی و نا امیدی و پایین آمدن عزت نفس آنها در مدرسه است. تجربه شکست مکرر در کلاس، فقدان هدف برای آینده، نگرش منفی همکلاسان و روشهای نادرست آموزش، رشد انگیزه تحصیلی این کودکان را به شدت کاهش می دهد. این کودکان از مشکلات رفتاری خود آگاه نیستند و نمی توانند عواطف خود را به طور مناسب ابراز کنند.

 

کودکان دیر آموز

رشد کودکان و نوجوانان فرایندی پیچیده و چند بعدی است که برخی از ابعاد آن قابل سنجش و اندازه گیر هستند. یکی از مهمترین ابعاد رشد کودک، رشد هوش است که نظیر رشد هیجانی در طی یک فرایند حساس و ظریف و از طریق تسهیلات محیطی و موهبت های فطری تحول می یابد. علاوه بر یادگیری در درون خانواده و متغیرهای فرهنگی و اجتماعی دیگر، تحصیلات رسمی کودک در مدرسه برای افزایش توان بالقوه عملکرد او در زندگی کاملاً ضروری است. کودکی که نتواند به اندازه کافی و مناسب از آموزش رسمی مدارس استفاده کند در زندگی با مشکل مواجه خواهد شد.

خوشبختانه امروزه شناخت دقیقی از چگونگی رشد هوش و شناخت کودکان وجود دارد. نمره های 85 و بالاتر از آن در آزمونهای استاندارد هوش نشان دهنده هوش عادی هستند. نمره های کمتر از 71 نشان می دهند که کودک با برخی از محدودیتها و عقب ماندگی ها در عملکرد هوشی خود مواجه هست.

نمره های بین 70 تا 84 نشان دهنده هوش مرزی یا دیرآموزی می باشند. واضح است که کودکان دیرآموز بر اساس نمره آزمون هوش، جایگزینی آموزشی و روشهای آموزشی تعریف می شوند. این کودکان در عملکرد رفتارهای انطباقی ضعیف بوده و نه تنها در معرض خطر شکست تحصیلی قرار دارند بلکه از نظر بهداشت روانی نیز در مخاطره قرار دارند.

از طریق آزمونهای استاندارد، علائم و نشانه های رفتاری ، شناختی و عاطفی می توان این دانش آموزان را شناسایی نمود. این کودکان عقب مانده نیستند اما دارای ویژگی های خاصی هستند. یادگیری این کودکان دیرتر صورت می گیرد و اصطلاحاً کندآموز هستند. نمره های آنها در مدرسه ضعیف است و ممکن است در بعضی از کلاسها مردود شوند. این کودکان رفتارهایی دارند که منعکس کننده توجه و تمرکز ضعیف، تاًخیر و کندی در پاسخدهی، گرایش به سوی فعالیتهای عینی و ابتدایی، اختلاهای عمومی، بیش فعالی، تکانشی بودن، تحمل کم در برابر ناملایمات و محرومیت ها، نوسانات خلقی، عواطف ابلهانه، دلتنگی، خشم، ترس و پایین بودن اعتماد به تفس آنها می باشد. این کودکان بسیاربی تجربه به نظر می آیند. با این همه، این دانش آموزان به آسانی از سوی متخصصان و پزشکان تشخیص داده نمی شوند.

بیشتر اوقات کودکی که دارای اختلال بیش فعالی/کمبود توجه و یا اختلال یادگیری تشخیص داده می شود دارای یک شرط اساسی هوش مرزی است که با مشکلات شدید توجه و تمرکز مشخص می شود. معمولاً مشکلات عاطفی و رفتاری نیز به مشکلات تحصیلی این کودکان اضافه می شود. تشخیص دشوار و اکثراً نادرست موجب می شود که مداخلات به نتایج ضعیفی منجر شوند و یا گاهی اختلالات بیشتری برای کودک ایجاد کنند. مشکلات تحصیلی کودکان دیرآموز ;این کودکان بیشتر در درسهای ریاضیات و فارسی با مشکل مواجه می شوند. نتایج امتحانی آنها از سایر همکلاسانشان کمتر است. نتایج ممکن است آنقدر ضعیف باشد که آنها را به کلاس و پایه پایینتر منتقل کنند.

کلاس اول و دوم ابتدایی برای این دانش آموزان بسیار دشوار است اما بعد از کسب مفاهیم لازم و در کلاسهای سوم و چهارم مشکلات کمتری دارند. این کودکان در کلاس اول، در شناخت و تشخیص حروف، خواندن درس و یا درک معنای چیزی که خوانده اند مشکل دارند.بسیاری از آنها تمایلی به نوشتن دیکته نشان نمی دهند و آنهایی که دیکته می نویسند اشتباهات زیادی مرتکب می شوند. کودکان دیرآموز اعداد را می شناسند اما در محاسبه هایی که حاصل آنها بیشتر از 10 باشد مشکل دارند نمی توانند از 10 به 1 بشمارند و روابط و نظم حاکم بین این اعداد را درک نمی کنند.

حل مسائل ریاضی برای آنها بسیار دشوار است. در سال دوم، این کودکان برخی از مفاهیم مربوط به کودکان عادی را کسب کرده اند اما هنوز در خواندن و درک معنای متن مشکلاتی دارند. برای آنها خیلی سخت است که جمله های ساده ای در مورد خودشان بگویند یا بنویسند.هنوز در دیکته مشکلات زیادی دارند و در حل مسائل ریاضی ضعیف هستند؛در پایان سال سوم، برخی از تواناییهای این کودکان پیشرفت قابل ملاحظه ای نشان می دهد. آنها می توانند به طور مستقل و بدون نظارت مستقیم یک متن را بنویسند و تلفظ آنها نسبت به سالهای قبل خیلی بهتر می شود. با این وجود، اول حروف و سیلابها را می خوانند و سپس آنها را به هم متصل می سازند و نمی توانند به سوالاتی که در باره یک متن از آنها پرسیده می شود جواب دهند.

تقریباً 25% دانش آموزان دیرآموز بر عمل جمع و تفرق مسلط می شوند اما همچنان در ضرب ، تقسیم و حل مسائل ریاضی مشکل دارند. این کودکان کمتر از سایر کودکان موفق به گذراندن امتحان نهایی کلاس پنجم می شوند و احتمال ترک تحصیل در دوره راهنمایی در آنها زیاد است به طور کلی سن ذهنی این کودکان از سن ذهنی کودکان همسن کمتر است. از نظر هوش کلامی ، گنجینه لغات کمتری دارند. آنها به سختی می توانند چیزهایی را که در تصویر می بینند بیان کنند.
این کودکان به جای آنکه اعمال و فعالیتهای یک تصویر را توصیف کنند ، چیزها را نام می برند. ظرفیت و دامنه حافظه کوتاه مدت آنها کمتر است تفکر آنها بیشتر عینی، ملموس و انعطاف ناپذیر است و کمتر قادر به بازگشت پذیری هستند. در مقایسه کردن امور با هم مشکل دارند. نمی توانند از دانش ریاضی خود در خارج از محیط مدرسه استفاده کنند. آگاهی و جهت گیری زمانی آنها ضعیف است. نقاشی های این کودکان بسیار ساده، ناپخته و با جزئیات کمتری همراه است. مهارتهای فراشناختی آنها بسیار ضعیف است. آنها نمی دانند که چه چیزی یادگیری آنها را کاهش می دهد و چگونه می توانند یادگیری خود را افزایش دهند. یادگیری این کودکان ناقص و بسیار کند است.

دانش آموزان دیرآموز در انجام تکالیف یادگیری بسیار بی دقت عمل می کنندزیرا:

توجه به درس و تکلیف را خیلی زود دست می دهند و خیلی زود به این نتیجه می رسند که درس را خوب یاد گرفته و یا تکلیف را کامل کرده اند این کودکان تکالیف و تمرینات خود را دست کم می گیرند و زمان کافی برای یادگیری آنها اختصاص نمی دهند. زمان فیزیکی صرف شده از سوی این کودکان کمتر از سایرین نیست اما کوتاهتر از آن چیزی است که برای توانایی یادگیری آنان مناسب باشد. هرچند دیرآموزان از چند استراتژی فراشناختی استفاده می کنند، اما یادگیری آنها مکانیکی است. آنها تلاش نمی کنند که بین قسمتهای مختلف درسی که یاد می گیرند یک رابطه منطقی ایجاد کنند.

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۳٠ | ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()

بررسی ارتباط هوش هیجانی باسلامت روانی و پیشرفت تحصیلی

بررسی رابطه ی بین هوش هیجانی و سلامت روانی در پیشرفت تحصیلی دانشجویان دانشگاه آزاد

 خرید مقاله رابطه استرس و سلامت روان

چکیده :

هدف از پژوهش حاضر بررسی ارتباط هوش هیجانی باسلامت روانی و پیشرفت تحصیلی می باشد تحقیق حاضر از نوع همبستگی است در این پژوهش مولفه های هوش هیجانی به عنوان متغیر پیش بین(مستقل)وسلامت روانی وپیشرفت تحصیلی به عنوان متغیر ملاک (وابسته)درنظر گرفته شده اند.جامعه آماری تحقیق راکلیه دانشجویان دانشگاه آزاد واحد سراب در سالتحصیلی 90-89تشکیل می دهند نمونه تحقیق شامل 30دانشجوی دختر است که به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شده اند.کلیه آزمودنیهای پژوهش هیجانی بار-ان وپرسشنامه سلامت عمومی کله برگ (1979)ومیانگین معدل ترم های گذشته دانشجویان موردسنجش وارزیابی قرار گرفتند این ابزار از لحاظ روان سنجی دارای اعتبار پایانی مطلوبی هستند .داده های جمع آوری شده با روش آماری استنباطی وضریب همبستگی جزیی وضریب همبستگی پیرسون انجام گرفته است نتایج نشان می دهد که بین هوش هیجانی ومولفه های آن با سلامت روانی رابطه مثبت معنی داری وجود دارد.اما بین هوش هیجانی وبرخی از مولفه های سلامت عمومی از قبیل اضطراب اختلال درکارکرد اجتماعی و افسردگی رابطه منفی معنی داری وجوددارد. p<=5

همچنین نتایج نشان می دهد که بین سلامت روانی ومعدل تحصیلی معنی داری وجود ندارد.

 

فصل اول:

کلیات تحقیق

 

 مقدمه:

هوش هیجانی به عنوان یک مفهوم جدید در روان شناسی حاصل در هم تنیدگی دو ذهن هیجانی وعقلانی است هوش هیجانی رابطه متقابل عقل و احساس است واز آنجا که انسانها به طور غالب نه به طور عقلانی هستند ونه احساسی از قابلیت فرد برای انطباق بامحیط اطراف وکنار آمدن با مشکلات زندگی به کارکرد ترکیبی قابلیتهای عاطفی وعقلانی بستگی دارد.امروزه هوش هیجانی موضوع مورد بحث بسیاری از تحقیقات وپژوهشهای مربوط به بررسی تفاوتهای فردی شده است توانایی پیش بینی موفقیتهای زندگی ونیز نقش اساسی این سازه در اغلب اختلالات روانی می تواند از دلایل علاقه به مطالعه هوش هیجانی باشد و واژه هوش هیجانی نخستین بار درسال 1990توسط دکتر پیتر سالودی از دانشگاه یل ودکتر جان مایر از دانشگاه نیو همیشایر مطرح شده با این حال از نظر مفهومی (نه اصطلاحی )ریشه آن به هوش اجتماعی باز می گردد که در سال 1920از سوی ترنرایک مطرح شد هوش هیجانی ثرندایک به توانایی فهم ومدیریت مردم وعلاقلانه عمل کردن در روابط انسانی اطلاق می شود.ریشه مفهوم دیگر به اصطتاح هوش درونی فردی و میان فردی گاردنو باز میگردد با این حال همانطور که گفته  شد انچه عمومیت دارد و در ادبیات تحقیقی رواج پیدا کرد اصطلاح هوش هیجانی بود که توسط سالووی و مایر پیشنهاد گردید و در سال 1995 با انتشار کتاب گلمن تحت همین عنوان وجه عمومی تری یافت انها با اطلاع از اقدامات اولیه که در مورد جنبه های غیر شناختی هوش هیجانی را اغاز کردند آنها هوش هیجانی را به عنوان یک شکل از هوش هیجانی در نظر گرفتند ومعتقدند که هوش هیجانی نوعی از پردازش اسست که شامل توجه به هیجانهای ارزیابی صحیح و دقیق آن در خود و دیگران نظم بخشی سازش یافته هیجانها و ابزار مناسب آنها می باشد در تعریفی دیگر بار – آن هوش هیجانی را دسته ای از مهارتهای استعدادها و توانایی های غیر شناختی می دانند که با توانایی موفقیت فرد را در مقابله به فشارها افزایش می دهد . همزمان با پیدایش و گسترش هوش هیجانی به عنوان روح زمان و یا گرایش فرهنگی یک دوره خاص به عنوان مجموعه ای از صفات شخصیتی (بار-ان2001)به عنوان مجموعه ای از توانایی های ذهنی (مایر-سال ووی-کاروسو2000)مطرح گردید.تلقی توانشی از هوش هیجانی اساسی را بر یادگیری توانایی های هیجانی و به کار گیری عملی آنها در حوضه های مختلف زندگی می گذارد.به عقیده ی مایر و سالووی توانایی دریافت و ابراز هیجان و نیز فهم ومدیریت اطلاعات هیجانی قابل یادگیری بوده افراد از این نظر با هم تفاوت دارند بنابراین هوش هیجانی توانشی یا توانایی شناختی هیجانی به توانایی واقعی و بالفعل افراد در باز شناختی و پردازش اطلاعات هیجانی اطلاق می شود.این نوع از هوش هیجانی بهوسیله ی عملکرد و موقعیت های عینی مورد ارزیابی قرار می گیرد. یکی از وظایف مراکز خدمات مشاوره ای دانشگاه تامین سلامت روان حاصل می شود . (بروکن1985)ارتقای سلامت روان و پیشگیری از بیماریها را بخشهایی از مفهوم کلی سلامت می داندو بین آنها پیوست ها را فرض می کنند (خواجوی و همکاران1382) فعالیت های آموزشی در جهت تقویت بهزیستی خود یکی از بخش هایی است ه می گفته و رال (1990َ)برای ارتقای سلامت روان باید توسعه یابد از جمله فعالیت های آموزشی که امروزه محققان تاکید بیشتری بر روی آن دارند آموزش مهارت های هوش هیجانی است .ماهیت آموزش پذیری قابلیت یادگیری و قابلیت ارتقا و شکوفایی هوش هیجانی موجب گردیده تا به این پدیده بیش از پیش توجه شود لذا در این تحقیق برانیم که میزان تاثیر آن را بر پیشرفت تحصیلی و بهداشت روان مورد بررسی قرار دهیم واینکه چگونه از این پدیده میتوانیم برای ارتقای سطح و کیفیت تحصیل و بهبود بهداشت روان جامعه کمال استفاده را بکنیم .

 بیان مسئله:

 یکی از پدیده های که در دهه ی اخیر مورد استقبال قرار گرفت پدیده هوش هیجانی بوده است که دلیل این امر توانای فرضی هوش هیجانی بالاتر در حل  بهتر مسائل کاستن از میزان تعارفات بین انچه که انسان احساس میکند یا  انچه فکر می کند یا همان تقابل عقل و احساس و مشاهده زندگی شاد و موفقیت امیز کسانی بوده که از تحصیلات عالی برخوردار نیستند ولی به دلیل هوش هیجانی می توانند سبب افزایش میزان سلامتی –رفاه -ثروت- موفقیت عشق و شادی گردد ایمانی 1384 در سلامت روان از جمله مفاهیم مهم و اساسی در روانشناسی است که محققان زیادی به ان توجه کرده اند .عوامل مختلفی می تواند سلامت روان افراد را تحت تاثیر قرار دهند دانشجویان که اجزای اصلی دانشگاه را تشکیل می دهند زمانی می توانند در پیشرفت تحصیلی نیز از جمله مباحثی است که در محیطهای اموزشی بویژه در دانشگاه بیشترین اهمیت برخوردار است . محققان عوامل مختلفی را که بر سلامت روانی و پیشرفت تحصیلی  دانشجویان تاثیر دارد را مورد بررسی قرار داده اند . مفهوم نسبتا جدیدی که اخیرا مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است عبارت است از هوش هیجانی .شاید شکی نیست علاقه مندی به بررسی تاثیر این متغییر بر متغیرهای مهم و اساسی سلامت روان و پیشرفت تحصیلی دانشجویان را تحت تاثیر قرار دهد؟

بسیاری از روانشناسان علاقمند ند با پژوهشهای خود این موضوع را بررسی کنند که ایا با استفاده از مولفه های هوش هیجانی میتوان به ارتقائ روان و پیشرفت دانشجویان پرداخت؟ گاروتر( 1983) اهمیت و ضرورت پژوهش: هوش هیجانی یکی از متغیرهای مهمی است که با بهداشت روانی و پیشرفت تحصیلی رابطه دارد. توانای شخصی برای سازگاری و چالش با زندگی به عملکرد منسجم قابلیتهای هیجانی بستگی دارد. چرا برخی از مردم نسبت به بعضی دیگر از بهداشت روانی بهتر برخور دارند؟چرا برخی از مردم نسبت به برخی دیگر در زندگی موفق ترند؟چه عواملی این تفاوتها را رقم میزنند؟پاسخ به این سوالات لزوم بررسی مهارتهای هیجانی که تصور می شود موفقیت افراد را تبیین کند نشان می دهد احتمالا پیشرفت-موفقیت و کامیابی افراد می تواند ناشی از سلامت روان و هوش هیجانی باشد. لذا با توجه به جنبه های کارکردی هیجان در سلامت روان تحصیلی و کمک به فرد در جهت تامین بهداست روان بررسی این متغییرها در دانشجویان مهم وسودمند است. با توجه به این که هوش هیجانی مناسب بر سلامت روان و پیشرفت تحصیلی دانشجویان تاثیر دارد با توجه به این که اموزش به هوش هیجانی مناسب به افراد می تواند بر رفتار انها تاثیر بگذارد ضرورت کنترل مهارتهای هوش هیجانی بیشتر نمایان می شود.همچنین انجام تحقیقات اندک در این زمینه به ویژه در کشور و استان وجود داشته یافته های پراکنده در انجام این پژوهش ضرورتی مهم به نظر می اید نتایج این تحقیق کاربردی مفید برای مراکز مشاهده و دانشجویی دارد. همچنین با توجه به نقش و اهمیت این متغیرها در عملکرد تحصیلی و قابل تغیر بودن متغیرهای مورد مطالعه می توان با اموزه ها و ارائه راهکارهای صحیح سلامت روان و عملکرد تحصیلی دانشجویان را افزایش داد.

اهداف پژوهش:

 اهداف کلی:

بررسی ارتباط هوش هیجانی با بهداشت روان و پیشرفت تحصیلی

 اهداف جزئی:

تعیین ارتباط هوش هیجانی و تاثیر آن در بهداشت روان

تعیین هوش هیجانی و تاثیر آن در  درپیشرفت تحصیلی.

 فرضیه های پژوهش:

1- بین هوش هیجانی با سلامت روان رابطه وجود دارد.

2- بین هوش هیجانی با عملکرد تحصیلی رابطه وجود دارد.

تعریف نظری و عملیاتی متغیرها

هوش هیجانی :هوش هیجانی هم یک اصطلاح گسترده است که شامل مهارتهای فردی و حالات درونی می باشد و به مجموعه مهارت درون فردی و برون فردی اطلاق می شود.هوش هیجانی را می توان اگاهی از هیجانات و چگونگی تاثیر پذیری از هیجانات دیگران احساسات – مدیریت هیجانات و عواطف – همدلی و خود اگاهی و چگونگی اراده ارتباطات بین فردی دانست.ریشه هوش هیجانی به نظر گاردنر بر می گردد در(1983) که وی یکی از جنبه های هوش را توانای فرد در آگاهی از هیجان های تمایز بین آنها و استفاده از این اطلاعات برای ارائه پاسخ اثر بخش در برابر محیط عنوان کرد. بهداشت روان به اصطلاح روان ابعاد خاصی از انسان مثل هوش – ذهن- فکر می باشد. سلامت روانی وضع روانی فردی است که احساس راحتی و اسایش نموده و در ان حالت می تواند در اجتماع خود به راحتی و بدون اشکال فعالیت داشته باشد و ویژگی های شخصی او در اجتماع خشنودی و رضایت خاطر او را فراهم می کند. فرهنگ بزرگ روان شناسی لاروس بهداشت روانی را چنین تعریف می کند: استعداد روان برای هماهنگ خوشایند و موثر کار کردن در موقعیتهای دشوار انعطاف پذیر بودن و برای ارزیابی تعادل خود توانای داشتن و منظور از بهداشت روان در این تحقیق نمره بدست آمده فرد در سلامت روان گلد برگ(1972)می باشد. پیشرفت تحصیلی: منظور از عملکرد تحصیلی میانگین معدل دانشجویان در ترمهای گذ شته می باشد.

 

 

فصل دوم:

ادبیات تحقیق

 تاریخچه هوش هیجانی:

 توصیه های داده شده از هوش هیجانی به همان قدمت رفتار انسانی است از انجیل عهد قدیم و عهد جدید و فلاسفه یونانی گرفته تا شکسپیر توماس مطرح شده است کسانی که هوش هیجانی خود را تقویت می کنند و ان را به حد کمال می رسانند یک توانایی منحصر به فرد به دست می اورند تا در شرایط و موقعیت هایی که دیگران در انها گیر می کنند و رنج می کشند به خوبی شکوفا شوند. هوش هیجانی چیزی در درون ماست که تا حدی نامحسوس است هوش هیجانی است که تعین می کند چگونه رفتار خود را اداره کنیم چگونه با مشکلات اجتماعی کنار بیایم و چگونه تصمیماتی بگیریم که نتایج مثبت ختم شوند. در سالهای 1900 تا 1920 جنبش جدیدی پدید آمد که می خواست برای اندازه گیری هوش شناختی را پیدا کند. دانشمندان ان زمان ای کیو(هوش بهره )را که روش سریع برای جدا کردن افراد متوسط از افراد باهوش بوده مورد مطالعه قرار داده اند انها خیلی زود متوجه محدودیت های این روش شدند بسیاری از مردم خیلی باهوش بودند اما توانایی انها در اداره کردن رفتارشان و کنار امدن با دیگران آنها را مخدود کرده بود.همچنین آنها متوجه شدند افرادی وجود دارند که هوش متوسط دارند ولی در زندگی بسیار موفق هستند. ثرندایک استاد دانشگاه کلمبیا اولین کسی بود که مهارتهای هوش هیجانی را نام گذاری کرد اصطلاحی که او اخترتع کرد هوش هیجانی (نشانگر توانایی افرادی است که در خوب کنار امدن با مردم مهارتهای کافی دارند در سالهای دهه 1980بود که هوش هیجانی (هوش بهره) نام فعلی خودرا بدست آورد بلافاصله بعد از آن پژوهش ها و مطالعات بسیار قدرتمندی انجام شد از جمله سری پژوهشها در دانشگاه ییل که هوش هیجانی را به موفقیتهای شخصی وشادی وموفقیتهای حرفه ای ربط داد. مفهوم هوش هیجانی نشان میدهد که چرا دو نفر با(هوش بهره) یکسان ممکن است به درجات بسیار متفاوتی از موفقیت ها در زندگی دست یابندهوش هیجانی یک عنصر بنیادین از رفتار انسان است که جدا ومتفاوت از هوش شناختی و عقل عمل می کند.بین هوش بهره و هوش شناختی  هیچ رابطه شناخته شده ای وجود ندارد.شما اصلا نمیتوانید از روی هوش شناختی یک نفر هوش هیجانی او را حدس بزنید. این یک خبر خوب است زیرا هوش شناختی یا انعطاف پذیر نیست هوش بهره  از همان لحظه تولد ثابت است یا دست کم ثبات نسبی داردمگر اینکه یک تصادف مثلاآسیب مغزی آن را تغییر دهد.هیچ کس با یادگیری واقعیتهای جدیدیا فرا گرفتن اطلاعات عمومی بیشتر با هوش تر نمی شود. هوش شناختی یعنی توانایی یادگیری که در 15 سالگی همان است که در 50 سالگی  اما بر عکس هوش هیجانی مهارتهای انعطاف پذیری است که به آسانی آموخته می شود.بااینکه بعضی از مردم نسبت به دیگران به طور طبیعی هوش هیجانی بالاتری دارند کسی که حتی بدون هوش هیجانی بدنیا آمده است باز هم میتواند در خود هوش بهره  بالا بوجود آورد .شخصیت آخرین تکه این پازل است شخصیت همان سبک روش یا شیوه ای است که ما را معرفی میکند وموجب تمایز ما از دیگران می شود شخصیت شما نتیجه تمایلات و ارجحیت های شما است مثلا تمایل به درون گرایی اما مانند هوش بهره

از روی شخصیت نمیتوان هوش هیجانی را حدس زد . باز هم مثل شخصیت در طول زندگی ثابت است خصوصیات شخصی در اوایل زندگی ظاهر می شود و از بین نمی رود.مردم اغلب فکر می کنند که بعضی خصوصیات هوش (مثل برون گرایی) با هوش هیجانی بالا ارتباط دارند اما کسانی که ترجیح می دهند در کنار دیگران باشند از کسانی که تمایل دارند تنها باشند هوش هیجانی بالا ندارند. شما می توانید از شخصیت خود برای رشد دادن به هوش هیجانی خود کمک بگیرید اما هوش هیجانی وابسته و مهتاج به شخصیت نیست. هوش هیجانی یک مهارت انعطاف پذیر است در حالیکه شخصیت تغییر نمی کند وقتی و شخصیت را در نظر بگیریم می توانیم از کل فرد تصویر خوبی بدست آوریم وقتی هر سه آنها را اندازه می گیریم می بینیم که زیاد همپوشی ندارند بلکه هر کدام جای مخصوص خود را دارد که از روی آنها می توان فهمید چه چیزی باعث عملکرد فرد می شود(چه چیزی اعمال فرد را کنترل می کند) چهار مهارت هوش هیجانی به دور از قابلیت های اولیه تقسیم می شوند که در هر گروه دو تا از مهارتهای هوش هیجانی قرار دارند. این دو گروه عبارتند از: قابلیت های فردی (کارآمدی و کفایت و صلاحیت) قابلیتهای اجتماعی. قابلیت های فردی نتیجه مهارتهای خود آگاهی و خود مدیریتی است.قابلیت فردی-توانایی فردی-دریک رفتار وانگیزهای دیگران ومدیریت کردن روابط مهارتهایی که دو به دو هستندوقابلیت های فردی واجتماعی را تشکیل می دهند بنابر این در تحلیل آماری به صورت مجزا دیده می شوند همان طور که خواهید دید شما این مهارتهای هوش هیجانی را اغلب یکی بعد از دیگری بکار می برید از وضعیتهای آگاه می شوید که در انها یک مهارت به تنهایی برای رسیدن به هدف دلخواه کافی نیست بسیاری از افراد مورد مصاحبه به ما گفتند که فکر می کنند بعضی از مهارتهای هوش هیجانی باید باهم دیگر به نتیجه برسند. قابلیت های فردیقابلیت های فردی محصول توانایی در دو مهارت مهم خود آگاهی و خود مدیریتی است این مهارتها بیشتر روی خود فرد تمرکز می کند تا تعامل ها (کنشهای متقابل )بادیگران. خود آگاهی عبارت است از توانایی در درک صحیح ودقیق هیجانها در همهن لحظه ای که روی می دهند وفهمیدن اینکه در رابطه با وضعیتهای متفاوت که تمایلاتی وجود دارد.همچنین خود اگاهی واکنش های عادی ما نسبت به رویدادها مشکلات و حتی مردم را شامل می شود درک صحیح تمایلات بسیار مهم است زیرا توانای ما در ارزیابی سریع و دقیق اوضاع را تقویت می کند برای اینکه سطح بالای از خود اگاهی داشته اشد باید علاقه نشان دهد و بخواهد مستقیما روی احساس منفی تمرکز کنند هرچند این کار ممکن است بسیار زجر اور و ناراحت کننده باشد همچنین توجه کردن و درک احساسات مثبت نیز بسیار ضروری است. تنها روشی که می توانید با ان هیجانهای خود را کاملا درک کنید این است که وقت بگذارید و درباره هیجانها ینندیشید و انها را تحلیل کنید تا متوجه شوید از کجا می ایند و علت بودنشان چیست؟هیجان ها همیشه برای هدفی وجود دارند و ان جا که هیجانها واکنش در مقابل تجربه های زندگی روزمره هستند همیشه علتی دارند و از جایی ریشه می گیرند. اغلب به نظر می رسد که هیجانها بدون مقدمه و بدون اعلام پیشینن ظاهر می شوند و بسیار مهم است که شما بدانید چرا اوضاع و شرایط فعلیتان انقدر مهم هستند که بتوانند در شما نوعی واکنش ایجاد می کنند. کسانی که این کار را انجام میدهند قادر هستند خیلی سریع به ریشه یک احساس برسند.وضعیت های که باعث ایجاد هیجانهای قوی و شدید می شوند همواره به تفکر زیادی نیازی دارند برای برخی از افراد بسیار دشوار است که قبول کند شغل جدیدشان به ان چیزی که می خواستند تبدیل شده است. خود مدیریتی چیزی است که وقتی به عمل دست میزنید یا نمی زنید روی می دهد خود اگاهی وابسته به خود-آگاهی شماست و دومین عامل اصلی در قابلیت های فردی است .خود مدیریتی یعنی توانای استفاده از آگاهی هیجانها برای انعطاف پذیر ماندن و و رفتار خود را به طور مثبت رهبری کردن یعنی واکنش های هیجانی خود و نسبت به مردم و وضعیت های مختلف را مدیریت کردن.یعنی هیجانهای ترس فلج کننده تولید می کنند این ترس افکار را به قدری مشوش و غبار الوده می کنند که اگر بخواهید در ان لحظه کاری را انجام دهید نمی توانید تصمیم بگیرید بهترین کاری که می توانید انجام بدهید کدام است در چنین شرایط توانایی در تحمل کردن انواع هیجان ها در لحظه ای بلند یا کوتاه خود مدیریتی را نشان می دهند . وقتی احساسات خود را درک می کنید دامنه و تعداد انها شما را اذیت نمی کند بهترین کاری که می تواند انجام بگیرد خودش را نشان خواهد داد. قابلیت های اجتماعی (000قابلیت های اجتماعی بر توانایی در درک کردن و مدیریت کردن روابط متمرکز است قابلیت های اجتماعی محصول مهارت های هوش هیجانی است. مهارتهای هوش هیجانی است مهارت های که در حضور دیگران بدست می ایند : اگاهی اجتماعی و مدیریت رابطه . اگاهی اجتماعی عبارت است  از توانایی در حدس زدن دقیق هیجان های دیگران و فهمیدن اینکه واقعا انها چه احساسی دارند به این معنا که متوجه شوید دیگران چه فکر می کنند و چه احساسی دارند حتی اگر خودتان مثل آنها فکرواحساس نکنید گاهی آنقدردرگیرهیجانهای خودهستید که به آسانی فراموش می کنید که باید دیدگاه طرف مقابل رادر نظربگیریدمدیریت رابطه محصول سه مهارت هیجانی اول استکخود آگاهی خود مدیریتی وآگاهی اجتماعی. مدیریت رابطه عبارت است از توانایی بکارگیری از هیجانهای خود ونیز ازهیجان های دیگران برای مدیریت کردن تعامل ها این کار باعث می شود تا تبادل اطلاعات شفاف باشد و شخص به طور موثر بتواند از عهده تعارض ها و برخورد ها براید همچنین مدیریت رابطه پیوندی است که در طول زمان با دیگران به وجود می اید کسانی که روابط خود را خیلی خوب مدیریت می کنند ارزش انها را می دانند به انها پای بند ند و خوب آگاه هستند که ارتباط با داشتن با تعداد زیادی از مردم حتی کسانی که از انها زیاد خوششان نمی اید به نفع انهاست .روابط محکم و استوار چیزی ارزشمند و مفید است که باید به دنبالش بود و قدر انها را دانست . روابط پا بر جا نتیجه درک از مردم نحوه ی برخورد با ان ها و گذ شته مشترک با ان هاست . هوش هیجانی سالهاست که جدیدترین نظریه پردازان هوشبهره کوشید ه اند تا بجای انکه عواطف هوش را دو متضاد ناهمساز در نظر بگیرند احساسات را به حیطه هوش وارد کنند. از این رو ال.ای.پرندایک روان شناس نامداری که در دهه های 1920 و 1930 در همگانی کردن نظریه هوشبهره نقش مهمی  داشت در مقاله ای در روزنامه  هارپر اظهار داشت: هوش هیجانی یعنی توانایی درک دیگران و عمل کردن عا قلانه در ارتباطهای بشری.ثرندایک معتقد بود هوش از یک مولفه تشکیل نشده است چرا که نمی توان با یک هوش توانایی های انسان را سنجید. به همین دلیل او سه نوع هوش را مطرح می کنند :هوش اجتماعی- هوش عینی- و هوش انتزاعی. به نظر وی هوش هیجانی عبارت است توانایی درک دیگران و برقراری رابطه مناسب با انها.

 

از این نقطه نظر فرد باهوش کسی است که در هنگام قرار گرفتن در یک جمع بتواند احساسات و عواطف دیگران را بخوبی درک کند و با آنها رابطه خوب برقرار کند. خسرو جاوید-1381 .وکسلر نیز در ابعاد غیر عقلانی هوش عمومی تاکید کرده است . عبارت زیر بیانگر تاکید وکسلر بر مفهوم هوش هیجانی است .

سوال اصلی این است که ایا تواناییهای غیر عقلانی یهنی هیجانی و نظری عوامل غیر عقلانی که تعیین کننده هوش اند وجود دارد چنان که مشاهده ی آتی تائید کننده این فرضیه باشد نمی توان فرض کرد که بتوان هوش کلی را بدون لحاظ کردن عوامل غیر عقلانی محاسبه کرد (لیپر 1948به نقل از بار- ان 1997) اظهار کرد : تفکر هیجانی قسمتی از تفکر منطقی و هوش کلی و به انها کمک می کند.

این فرضیات اولیه پس از نیم قرن دراندیشه استاد دانشگاه بار وارد گارنر تبلور شد وی دیدگاه سنتی متخصصان به اوایل قرن بیستم از هوش هیجانی راوسعت بخشید او معتقدبودکه هوش هیجانی (یابه قول خود اوهوش شخصی)است.بعدهیجانی مفهوم هوش چند وجهی وی شامل دو جز کلی استکه تحت عنوان (قابلیتهای درون روانی)و(مهارتهای بین فردی)مطرح شده اند.

هوش درون فردی هوشی است که به ما اکمک می کند تا با آنچه انجام میدهیم افکارمان واحساساتمان وروابطی بین تمام این امور معنا ببخشیم با این وجود می توانیم یاد بگیریم خودمان وهیجاناتمان را به خدمت بگیریم.

 

هوش بین فردی هوشی است که به ما امکان تنظیم روابط با دیگران-همدلی با آنها-برقراری ارتباطات شفاف –وبرانگیختن آنها وفهم ارتباط بین آنها رافراهم می سازد.با این هوش می توانیم به دیگران الهام ببخشیم واعتمادشان را به خودمان خیلی سریع جلب کنیم.(1997)گاردنر خاطر نشان می کند که هسته هوش بین فردی (توانایی درک وارائه پاسخ مناسب به روحیات –خلق وخو-انگیزشها –وخواستهای افراد دیگر است )وی  اضافه می کند که در هوش درون فردی کلید خود شناسی عبارت است از:آگاهی داشتن از احساسات شخصی خود وتوانایی متمایز کردن واستفاده از آنها برای هدایت رفتار خویش (کلمن 1995)سالووی (1990)توصیف مبنایی خود را از هوش هیجانی بر اساس نظریه گاردو توسعه دادند.آنها دریافتند که افراد در تشخیص احساسات خود ودیگران باهم متفاوت هستند وبرای نخستین  بار مفهوم هوش هیجانی رابسط دادند.(کلمن 1994)واوایل 1995 بر آن شدکه کتابی در مورد سواد آموزی هیجانی تالیف کند وی برای این کار از تعدادی مدارس دیدن کرد تا ببیند مدارس بر رشد هیجانی دانش آموزان از چه روشهایی استفاده می کند اوهمچنین جهت تالیف خود مطالعاتی داشته است تا اینکه با اثر میر و سالووی آشنا می شود سرانجام کتابی در سال 1995 تحت عنوان هوش هیجانی توسط کلمن تالیف می شود اطلاعاتی پیرامون مغز –هیجانات ورفتار گرد آوری نبوده وبرخی از عقاید خودرا نیز در

بار-آن (1997)مدلی چند عاملی برای هوش هیجانی تدوین کرده است وی معتقد است که هوش هیجانی مجمو عه ای از توانایی ها و مهارت های است که فرد را برای کنار این کتاب عنوان کرده است.امدن با محیط و کسب موفقیت در زندگی تجهیز می کند و صفت هیجان هوش رکن اساسی است که آنرا از هوش شناختی متمایز کند از دیدگاه بار- ان (19979)هوش هیجانی دارای ابعاد عاملی است .وی 15 بعد هیجان را عنوان  می کند که با استفاده از خرده مقیاسهای پرسشنامه هوش هیجانی بار-ان اندازه گیری می شود هوش هیجانی و مهارت های اجتماعی-هیجانی طی زمان رشد و تغیر می کند و می توان اموزش و برنامه های اصلاحی مانند تکنیک های در زمانی انها را بهبود بخشید.

مفهوم هوش هیجانی از دیدگاه بار آن

اصطلاح هوش هیجانی هنوز در فرهنگ لغت نیامده است وتعریف وحدود آن هنوز کاملا مشخص نشده است افرادی که قصد تعریف این مفهوم را دارند باید تا جایی که ممکن است این مفهوم را روشن دقیق وعملیاتی تعریف کنند این رویکرد باعث می شود که مفهوم هوش هیجانی قابل لمس تر شود ودر نتیجه اندازه گیری و کاربرد آن راحت تر شود هوش هیجانی بوسیله بار-آن به این صورت تعریف شده است :

یک دسته از مهارتها استعدادها وتواناییهای غیر شناختی  که توانایی موفقیت فرد رادر مقابله با فشارها واقتضاهای محیطی افزایش می دهد.

بنابراین هوش هیجانی یکی از عوامل مهم در تعیین موقعیت فرد در زندگی است ومستقیما بهداشت روانی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد.

 

هوش هیجانی با سایر تعیین کننده های مهم (توانایی فرد در مقابله با اقتضاهای محیط)از قبیل آمادگیهای زیست پزشکی –استعداد هوش شناختی و واقعیتها و محدودیتهای محیطی در تعامل است.این رویکرد مطابق با دیدگاه تعاملی است  که به وسیله آلن بیرو پذیرفته شد که تاکید می کند سنجش باید بطور جدی به عوامل شخصی وشرایط محیطی در پیش بینی رفتار توجه داشته باشد(اپستین1979 ) همچنین برای این دیدگاه تاکید می کند و بیان می کند که این سوال از بین موقعیت کدامیک مهمتر است؟ یک سوال بی معنایی است چرا که یک رفتار همیشه یک تابع مشخص از شخص و موقعیت است .

از ان جای که رفتار هرگز در خلائ رخ نمی دهد و همیشه متن یک موقعیت رخ می دهد این بی معنی است که درباره مشخصات رفتار فرد صحبت کنیم بدون این که موقعیتی را را که رفتار در ان اتفاق افتاده را مشخص کنیم(بار-آن 1997)

مدل بار-ان از هوش هیجانی چند عاملی و مربوط به استعداد برای عملکرد است تا خود عملکرد این مدل همچنین فرایند مدار است تا نتیجه مدار . ماهیت جامع این مدل مفهومی براساس گروهی از مولفه های عاملی(مهارت های هوش هیجانی)و روشی که انها تعریف می شوند قرار دارد.

بار-ان اصطلاح هوش هیجانی را به این دلیل برای این سازه بکار برده است که هوش هیجانی مجموعه ای از توانای های مهارت ها و ظرفیتهای است که برای سازگاری موثر با زندگی استفاده می شود . صفت هیجان به معنای تاکید بر این نکته که این نوع خاص از هوش شناختی متفاوت است به کاربرده شده است.

استفاده بار-آن از اصطلاح هوش شبیه تعریف وکسلر از هوش است در نهایت اصطلاح موفقیت که در این تعریف بار-ان از هوش هیجانی بکار رفته است به این صورت تعریف می شود نتیجه نهایی تلاشهای یک فرد برای موفق شدن وبه اتمام رساندن این اصطلاح خیلی ذهنی است وتحت تاثیر شرایط اجتماعی است به عنوان مثال موفقیت در یک مطالعه می تواند در نظر برخی از افراد بصورت گرفتن نمرات بالا رفتن به یک مدرسه خوب دریافت بورس تحصیلی دریافت تقدیر نامه تحصیلی ودریافت مدرک خاص تفسیر شود.

بار-آن 15 مولفه هوشی را معرفی کرده است. هوش هیجانی و مهارت های هیجانی طی زمان رشد می کنند طی زندگی تغیر می کنند و می توان با اموزش و برنامه های اصلاحی مانند تکنیکهای درمانی انها را بهبود بخشید این 15 مولفه عبارت انداز:

 

1- خود آگاهی هیجانی:

خودآگاهی هیجانی توانای و درک احساسات است . این مولفه تنها اگاهی از احساسات است . این مولفه تنها اگاهی از احساسات یک فرد و هیجانات فرد نیست بلکه همچنین شامل توانایی و تفاوت بین انها به منظور پی بردن به این امر است که شخص چه احساسی دارد و چرا این احساس در او شکل گرفته است و همچنین به منظور پی بردن به انچه سبب این احساسات است مشکلات جدیدی در این حوزه در موقعیتهای (آلکسی تائی )(ناتوانی در بیان کلامی احساسات ) یافت می شود .

2- قاطعیت:

قاطعیت توانای احساسات و عقاید و افکار خود و دفاع از حقوق خود به شیوه غیر مخرب است.

قاطعیت دارای سه بعد است:

الف- توانای بیان احساسات (مثل صمیمیت و احساسات)

ب- توانایی بیان اشکار و عقاید و افکار خود(مثل توانایی بیان باورهای مخالف و اتخاذ موضعی مشخص حتی اگر به لحاظ عاطفی انجام ان دشوار و باعث از دست رفتن امتیاز می شود .

ج- توانایی ایستادگی برای احقاق (مثل اجازه دادن به دیگران که دشما را اذیت کنند یا از شما امتیازی بگیرند).این افراد کمرو و خجالتی نیستند انها احساساتشان را اغلب بطور مستقیم و بدون پرخاشگری ابراز کنند.(بار-آن1997)

3-حرمت:

حرمت ذات توانایی احترام به خود و پذیرش خود به عنوان شخص اساسا خوب است . احترام به خود اصولا قبولو دوست داشتن خود انگونه که هستیم می باشد . پذیرش خود توانایی جنبه های پذیرش مثبت و منفی و محدودیتها و قابلیت های خود است. مولفه مفهومی هوش هیجانی یا احساسات امنیت – نیروی درونی- اعتماد بنفس- خودباوری و احساس کفایت نیست به خود همراه است اعتماد به خود و عزت نفس یا خودباوری و مفهوم نسبتا خوب رشد یافته هویت مرتبط است . شخص صاحب حرمت ذات احساس عدم کفایت و حقارت می کند.

 

4-خودشکوفایی:

خودشکوفایی به توانایی شناخت توانمندیهای بالقوه خود اشاره دارد. این بعد هوش هیجانی تبیین جستجو برای غنا و معنی بخشیدن به زندگی است . تلاش برای شکوفا کردن بالقوه های خود در بردارنده انجام فعالیت های مفرح و معنی دار است و میتواند به معنی تلاش در همه عمر و فعالیت پرشور برای رسیدن به اهداف دراز مدت تعبیر شود خود شکوفایی فرایندی مستمر و پویا برای کسب حداکث رشد تواناییها قابلیتها واستعداد هاست برای داشتن بهترین عملکردو تلاش برای بهتر ساختن خود مربوط است .خود شکوفایی به احساس و غایت از خود وابسته است.

5- استقلال:

استقلال عبارت است توانایی خود هدایتگری و خود کنترلی در تفکر و عمل و عدم وابستگی عاطفی است افراد مستقلا خود اتکا در برنامه ریزی و تصمیم گیریهای مهم باشد . به هر حال اینان قبل از تصمیم گیری در تصمیم گیری در جستجوی نقطه نظر دیگران بر می ایند و به انها توجه می کنند. مشورت با دیگران لزوما نشانه وابستگی نیست . استقلال اساسا توانایی رفتار خود مختار در مقابل نیاز حفاظت و حمایت است اشخاص مستقل از اتکا به دیگران برای براوردن نیازهای عاطفی شان پرهیز می کنند.

 

مستقل بودن به میزان اعتماد به خود  و نیروی درونی و به تمایل برآوردن انتظارات و تعهدات بدون اینکه امیر آنها شوند وابسته است.

6- همدلی:

همدلی عبارت است از توانایی اگاهی و درک و قدردانی از احساسات دیگران و حساس بودن به اینکه  انها چرا و چگونه و چه چیزی را اینگونه به این طریق احساس می کنند همدلی شدن توانایی یا شناخت هیجانات و عواطف دیگران است. افراد همدل به دیگران

توجه دارند و به نگرانی علایق انها توجه نشان می دهند.

7- روابط بین فردی:

مهارت ارتباط بین فردی شامل توانایی برقراری و حفظ ارتباطات متقابل و عنایت بخشی است که صمیمیت و تعادل محبت از ویژگیهای آن است .

 

رضایت متقابل شامل تمایلات اجتماعی و معنادار است که بطور بالقوه رضایت بخش و لذت بخش است . از ویژگی های ارتباط مثبت بین فردی – توانایی صمیمیت و محبت و اشتغال دوستی به شخص دیگر است این بعد هم با ضرورت کسب روابط دوستانه با دیگران با توانایی احساس و ارامش در چنین رابطی و داشتن انتظارات مثبت از چنین روابط مثبت مرتبط است . این مهارت اجتماعی عموما نیاز به داشتن حساسیت نسبت به دیگران- تمایل – برقراری ارتباطات و احساس رضایت از این روابط است.

8-مسولیت پذیری

مسولیت پذیرش اجتماعی نشان دادن خود به عنوان یک عضو سازنده شرکت کننده و همکاری کننده در یک گروه اجتماعی است . این توانایی شامل مسئول  بودن است. حتی اگر شخصا از این رابطه سود برده نشود چنین افرادی دارای وجدان اجتماعی هستند و رفتارهای آنها به صورت پذیرش مسئولیتهای اجتماعی اجتماعی جلوه گری می شود. 

خودشکوفایی:

خودشکوفایی به توانایی شناخت توانایی های بالقوه خود اشاره دارد این بهد از هوش هیجانی تبیین جستجو برای غنا و معنی بخشیدن به زندگی است . تلاش برای شکوفا کردن بالقوه های خود در بردارنده انجام فعالیتهای مفرح و معنی دار است و می تواند به معنی تلاش در همه عمر و فعالیت پرشور برای رسیدن به اهداف درازمدت تعبیر شود. خودشکوفایی فرایندی مستمر و پویا برای کسب حداکثر رشد تواناییها- قابلیتها و استعدادهاست . برای داشتن بهترین عملکرد و تلاش برای بهتر ساختن خود مربوط است. خودشکوفایی به احساس و غایت از خود وابسته است است.(همان منبع)

9- حل مسئله :

حل مسئله توانایی شناسایی و تعریف مشکلات است و ماهیتا چند مرحله است که شامل این توانایی ها می باشد.

الف- احساس وجود مشکل و احساس داشتن کفایت و انگیزه کافی برای مقابله موثر با آن .

ب- تعریف و تدوین مشکل تا حد امکان.(مثلا روش مشکل گشایی گروهی)

ج- تصمیم گیری و انجام یکی از راه حلها (بررسی دلایل موافقت و مخالفت همه را حل و انتخاب بهترین مسیر بار عمل حل مسئله با وظیفه شناسی – منظم بودن- روش مند بودن و نظامداری در دنبال کردن و رسیدن به مشکل مربوط است.

10-واقعیت سنجی:

واقعیت سنجی توانایی ارزیابی انطباق بین انچه تجربه می شود و انچه عینا وجود دارد می باشد. سنجش میزان انطباق بین آنچه که فرد تجربه کرده و انچه واقعا وجود دارد شامل تحقیق درباره شواهد عینی برای تائید- توجیه و اثبات احساسات- ادراکات و اندیشه هاست . یکی از جنبه های این عامل میزانی از شواهد واضح ادراکی در تلاش برای ارزیابی و سازگاری با موقعیت هاست . آن شامل توانایی تمرکز و دقت در بررسی راههای سازگاری با موقعیت پیش امد است

11- انعطاف پذیری:

انعطاف پذیری توانایی منطبق ساختن عواطف و افکار و رفتار با موقعیت ها و شرایط دائما در حال تغیر است این بعد از هوش هیجانی به توانایی کلی فرد در سازگاری با شرایط  نا آشنا – غیر قابل پیش بینی و پویا بر میگردد.

12- تحمل فشار:

تحمل فشار عبارت است از توانایی مقاومت در برابر رویدادها و موقعیت های فشارزا بدون توقف از طریق سازگاری فعال مثبت در برابر فشار این توانایی به معنی پشت سر گذاشتن موقعیت های مشکل ساز بدون از پا در امدن است .

این توانایی مبتنی است بر:

الف- قابلیت انتخاب روشهایی برای سازگاری با فشار(یعنی چاره جو و موثر بودن و توانایی یافتن روشهای مناسب و آگاهه از نحوه انجام آنهاست)

ب- به طور کلی تمایل خوش بینانه به تجارب جدید و تمایل به داشتن توانایی غلبه بر مشکل موجود(یعنی باور داشتن توانایی در برخورد و مقابله با این موقعیتها )

ج- این احساس که می تواند موقعیت فشار را کنترل کند یا بر ان تاثیر بگذارد (یعنی حفظ ارامش داشتن کنترل)

 

13- کنترل تکانه:

 کنترل تکانه یعنی توانایی مقاومت یا به تاخیر انداختن تکانه سائق با وسوسه انجام عملی است این توانایی شامل پذیرش تکانه های پرخاشگرانه و خود دار بودن و کنترل خشم – پائین بودن تحمل ناکامی- ناتوانایی در کنترل مشکلات – و رفتارهای تند و غیر قابل پیش بینی تجلی می کند.

14- شادکامی:

 شادکامی توانایی راضی بودن از زندگی خود –د لذت بردن از خود و دیگران- و شاد بودن است این توانایی شامل ارضای توانایی های خود – خوشنودی کلی و توانایی لذت بردن از زندگی است افراد شادمان اغلب احساس خوب و راحتی چه در محیط کار و چه در اوقات فراقت دارند شادکامی با احساس کلی شادی و نشاط مرتبط است شادکامی پیامد جانبی یا شاخص مهم درجه کلی هوش هیجانی و عملکرد هیجانی فرد است .

15- خوشبختی:

 

 خوشبختی توانایی نگاه کردن به طرف روشن زندگی و حفظ یک نگرش مثبت حتی در رویاروی با بد اقبالی است. خوشبختی نشان دهنده ی امید به زندگی و رویکرد مثبت به زندگی روزمره است . خوشبختی برعکس بد بینی که یکی از نشانه های رایج افسردگی است می باشد.

کفایت هیجانی

کفایت هیجانی طبق تعریف مارنی عبارت است از کارایی شخص در موقعیت های تبادل اجتماعی هیجانی منظور از کارایی شخصی که در این تعریف مطرح شده در برگیرنده ای باور شخص به داشتن ظرفیت و مهارتهای که برای تحقق اهداف لازم اشاره دارد.

پامد مطلوب در ارزشها و باور های فرهنگی انعکاس پیدا می کند از طرف دیگر بحث کارایی شخصی در زمینه تبادلات اجتماعی هیجانی بکار می رود . این نکته مدنظر است که چه طور افراد می توانند به موقعیتهای هیجانی پایان دهند در حلی که همزمان به طور راهبردی دانش خود را درباره هیجانها وابزار هیجانی در روابط بین فردی با دیگران بکار می برند مثل اینکه آنها بتوانند تبادل بین فردیشان را مورد بحث قرار داده و تجارب هیجانی در مورد اهداف پیامدهای مطلوب برای فردی که از لحاظ هیجانی با کفایت تلقی میشود باتعهدات اخلاقی فرد یکپارچه خواهد شد.(کاروبین مارنی 1999به نقل از بار-ان)

کفایت هیجانی پخته طبق تعریف فرض می کند که ویژگیهاوارزشهای اخلاقی عمقا بر پاسخ های هیجانی شخص تاثیر می گذارد به نحوی که یکپارچگی شخص را ارتقا می دهد کفایت هیجانی پخته بایستی بیانگر خرد باشد واین خردمندی به همراه خود ارزشهای اخلاقی فرهنگی را حمل می کند.

هوش عمومی

براساس مطالعات دانیل گامن در بهترین شرایط همبستگی اندکی(7%)بین هوش عمومی وبرخی از ابعاد هوش هیجانی وجود دارد بطوری که میتوان ادعا کرد آنها عمدتا ماهیت مستقل دارندوقتی افرادی دارای هوش عمومی بالا در زندگی تقارا می کنند وافراد دارای هوش متوسط به طور شگفت اتگیزی پیشرفت می کنند شاید بتوان آن رابه هوش هیجانی بالای آنان نسبت داد(گلمن 1995)

نظریه پردازان هوش هیجانی هوش بهره  به ما میگویند که چه کار میتوانیم انجام دهیم در حالی که هوش هیجانی می گوید شامل توانایی ما برای یادگیری تفکر منطقی وانتزاعی می شود در حالی که هوش هیجانی شامل توانایی ما در جهت خود آگاهی هیجانی آن شامل مهارتهای ما در شناخت احساس خود ودیگران ومهارتهای کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران وحس مسئولیت پذیری در مقابل وظایف میباشد .

بار-ان(1999)درپی یافتن پاسخی برای این سوال که چرا برخی از افراد نسبت به برخی دیگر در ابعاد مختلف زندگی موفقترند به تحقیقات بسیاری دست زده است این سوال لزوم مرور کامل عواملی که تصور میشود موفقیت کلی را رقم می زنندعلامت هیجانی را موجب می شوند ایجاب می کند.

بار-ان دریافت که تنها کلیه موفقیت وتنها عامل پیش بینی کننده موفقیت آنها هوش کلی نیست بلکه باید درجستن عوامل دیگر بود(بار-آن 1999)نمره کل هوش هیجانی بر اساس مطالعات پالازو بار-ان همبستگی اندکی (12%)با هوش عمومی نشان داد.

 

. سیاروچی وهمکارانش دریافتند که با مقیاس هوش ریون همبستگی ندارد ریون=0.5مطالعات بار-ان (2000)نشان می دهد که عناصر هوش هیجانی مانند همدلی بامشاهده کرد دانش اموزانی که در شناخت احساس دیگران توانمند بودندازجمله محبوبترین افراد مدرسه بودندوبیشترین ثبات هیجانی را نشان می دادند.اینان از عملکردتحصیلی بهتری برخورداربودند علیرغم اینکه آنها از کسانی نبود که در شناخت پیامدهای غیرکلامی دیگران ضعیف بودند این نشان میدهد که دستیابی به این مهارت از عمده راههای اثرگذاری بردیگران است .

هوش هیجانی آنگونه که پرسشنامه بهر هوش هیجانی  بار-ان می سنجد شکل دیگری ازهوش شناختی که از آزمونهای هوش عمومی می سنجد نیست.(بار-ان1999)

همبستگی هوش هیجانی وعمومی به ابزار مورد استفاده از درجات متفاوتی برخوردار است همچنین همبستگی بین هوش هیجانی وابعاد مختلف هوش عمومی باتوجه به اینکه کدام بعدازهوش عمومی مورد توجه قرار بگیرد وهمبستگی بیشتری با خرده مقیاسهای هوش عمومی نشان میدهد.(یویس استانکوف وروبرتر 1998)

دیوس واستانکوف وروبرتر(1998)درپی مطالعه ای که برروی 503نفرانجام دادند همبستگی4%رابین هوش هیجانی(که به وسیله اندازه گرفته شده است )وپرسشنامه خودسنجی توانایی کلامی گزارش شدند.

تاثیر هوش هیجانی در زندگی

هوش هیجانی و سلامت

هر مشکلی در طول حیات خودزمان آماده حل شدن وازبین رفتن می شود هیجانها وسیله ای است که با ان میتوانید برای حل مشکل اقدام کنید مشکلی آن چنان بزرگ که می توانید آن را ببینید ولی هنوز انقدر کوچک که می توانید آن را حل کنید.بادرک هیجانهای خودمی توانیداز میان مشکلات ماهرانه بگذرید واز مشکلات بعدی جلوگیری کنید اگر عکس این کار را انجام دهید واحساسات خود را سرکوب کنید آنها خیلی سریع به احساس کنش واضطراب تبدیل خواهند شد.

مهارتهای هوش هیجانی شما را قادر می سازد تا جلوی وضعیتهای دشوار پیش از اینکه غیر قابل کنترل شوند بگیرندوبااین کار مدیریت (کنار آمدن با استرس)برای شما آسانتر شود کسانی که قادر نیستند از مهارتهای هوش هیجانی خود استفاده کنند به احتمال زیاد برای مدیریت روحیه وخلق خوداز روشهای دیگری که کمتر اثر بخشی دارند بهره می گیرند .احتمال دارد که آنها دو برابر بیشتر از دیگران مضطرب و افسرده می شوند وحتی افکار خودکشی به سرشان بزند هوش هیجانی تاثیر بسیار زیاد بر شادی و رضایت مردم دارد.کسانی که هوش هیجانی خود رابه کار می گیرند با محیط اطراف خود سازگاری بیشتری دارند اعتماد به نفس بالایی نشان می دهند واز توانایی خودآگاهانه رابطه  مستقیم بین هوش وزندگی خوب وسالم نشان می دهد که توجه به هیجانها آگاه بودن وآگاه ماندن از آنها برای راهنمایی کردن رفتار تا چه حد اهمیت دارد هر چه از مهارتهای هوش هیجانی خودبیشتر استفاده کنید از زندگی دستاوردهای بیشتری خواهید داشت در سالهای اخیر نتایج  پژوهشها نشان داده است که بین هوش هیجانی وآمادگی برای مبتلا شدن به انواع بیماریها همبستگی بالایی وجود دارد استرس اضطراب وافسردگی دستگاه دفاعی بدن را تضعیف ومتوقف می کند وباعث آسیب پذیری در مقابل همه بیماریها از سرما خوردگی گرفته تا سرطان میشود وقتی ذهن غرق در تنش ناراحتی یا اضطراب است به بدن پیام می رساند که از میزان مصرف انرژی برای مقابله با بیماریها بکاهد این کار باعث میشود تا آسیب پذیری در مقابل بیماریها بیشتر شود دانشکده های پزشکی ورشته های علوم تخصصی باسرعت ویکی پس از دیگری این کشف جدید پزشکی نشان میدهد که بین اضطراب و انواع جدید بیماریها رابطه آشکاری وجود دارد یکی از تحقیقات بلند مدت سطح استرس زنان رااز 1968تا1991مورد مطالعه قرار میدهد .

پژوهشگران درجه تنش ترس اضطراب واختلالهای خواب را که نتیجه تعارضها در محیط کار ودر خانه بودند در تک تک زنان اندازه گیری می کنند زنانی که در طول این دهه بیست وچهار ساله استرس بیشتری داشته دو برابر بیشتر احتمال داشت که به سرطان سینه مبتلا شوند اضطراب هیجانی این زنان نتیجه تعارض های حل نشده و هیجانهای مدیریت نشده بود مهارتهای هوش هیجانی بازگشت به سلامت را نیز سرعت می بخشد کسانی که بیمارند ولی در طول مداوا روی مهارتهای هوش هیجانی خود کار می کنند وآن را رشد می دهند از بیماری از جمله بیماریهای کشنده زودتر رها میشوند معلوم شده که تدریس مهارتهای هوش هیجانی به کسانی که بیماریهای کشنده مبتلا بودند نرخ بازگشت بیماری را پایین می آورد وقتی تشخیص داده می شود که افراد به بیماری های کشنده مثل سرطان مبتلا شده اند اغلب در واکنش به تشخیص بیماریهای استرس احساس می کند معمولا سرطان بزرگترین مشکلی است که فرد در طول عمرش با ان مواجه میشود واغلب به مهارتهای جدیدی برای مقابله با استرس وابهام مربوط به این بیماری نیاز پیدا می کنند برای مثال یک سوم زنانی که سرطان سینه دارند بطور همزمان اضطراب بالینی نشان میدهند ودر صدر آنها از فشار روانی پس آسیبی رنج می برند.

هوش چیست

مفهوم هوش تاریخی طولانی دارد شاید به اندازه خود انسان قدمت داشته باشد حتی قدیمیترین داستانها در تاریخ بشری مثل حماسه گیلگامیش بعضی قهرمان داستان را عاقل وبعضی دیگر را برای اینکه مودب باشیم کمتر توصیف کرده اند .داستانهای انجیل از باهوش نمونه های واضحی ارائه می دهند مثل حضرت سلیمان  نمونه های حماقت را هم آورده اند مثل حماقت حماسه نوح .به نظر می رسد که ما انسانها مدتهاست این عقیده را پذیرفته ایم که بعضی مردم در تصمیم گیری بهتر از بقیه هستند این افراد احتمالا همان اطلاعات را در اختیار دارند که دیگران دارند اما وقتی به ارزیابی و پردازش اطلاعات می پردازند به نتایجی می رسند که بهتر از نتایج دیگران است با اینکه در کل پذیرفته شده که هوش به عنوان یک ویژگی فردی وجود دارد تنها از اواخر قرن نوزدهم بود که برای اندازه گیری رسمی آن تلاشهای جدی شروع شد اولین کسی که در این مورد اقدام کرد گالتون بود اما آلفرد بینه بود که درسال 1905نمونه اولیه آزمون هوش واقعی را تهیه کرد آزمون بینه برای این ساخته شد تا آموزش وپرورش فرانسه بتواند کودکانی را با تواناییهای زیر حد معمول شناسایی کند وبه آنها تعلیمات ویژه ارائه دهد بااین حال با گذشت زمان و بویژه هنگامی که همین آزمون انگلیسی ترجمه شد ودر ایالات متحده آمریکا بکارگرفته شدروی این موضوع تغییر جهت دادکه هوش همه کودکان اندازه گیری شود تهیه وسیله برای اندازه گیری هوش پرطرفدارومحبوب شد وچنین آزمونی گسترش یافت بویژه در ایالات متحده آمریکا از انجا که نمره هوش در روش بینه از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی بدست می آید نمره بدست آمده به ضریب هوش یا معروف شد.

از ان زمان تاکنون استفاده از آزمون هوش گاهی بحث برانگیز بوده است بااین حال یکی از فرضیه های اساسی روش هوش بهره  هرگز بطور واقعی زیر سوال نرفته است .اینکه هوش به ما اجازه میدهد تا بدانیم مردم چگونه اطلاعات انتزاعی راپردازش می کنند.یعنی هوش همیشه بصورت چیزی تلقی میشود که مردم از طریق آن افکار وعقاید را بررسی می کنند از منطق استفاده می کنند وشناختی وعقلی قرار دارند وهنگامی که آزمونها مردم رادراین نوع مهارتها ارزیابی می کنند نمره ای ارائه می دهند که براساس تواناییهای شناختی است در اکثر مواقع این آزمونها قسمت بزرگی از تجربه انسان را که احساسات تمایلات و انگیزه های اورانشان می دهند کاملا نادیده می گیرند.بنابراین مقیاس هوش همواره روی جنبه معینی از تجربه انسان متمرکز کرده انداین جنبه هوش مطمئنا جنبه مهمی است اما تنها جنبه مهم نیست ومشکلی وجود دارد که همه چیز را خراب می کند .به رغم محبوبیت فراگیری آزمونهای هوش ورشدتصاعدی  جنبش ازمون سازی معلوم شده است که در بعضی وضعیتها هوش آن طور که ما فکر میکنیم تعیین کننده قدرتمندی برای نحوه رفتار نیست.

 

 نقش هیجانها در هوش

با اینکه جنبش هوش بهره  در مجموع هیجانها را شامل نمی شود چنین نبود که همه روان شناسان هیجانها را نادیده بگیرند .در واقع پیش از یک قرن محققان ونظریه  پردازان سعی کردند هیجانها رادرک کنند .این که چه چیزی باعث بوجودآمدن آنها میشود .معنی ومفهوم وعواقب نتایج آنها چیست بااین حال متضاد آنها هستند .تفکر عمده در مورد هیجانها این بود که آنها معمولا باعث میشوند تا مردم حواسشان پرت شودونتوانند بطور منطقی ودر آرامش روی اطلاعات انتزاعی فکرکنند یعنی نتوانند هوش خود را بکار ببرند .

هوش هیجانی :دو نظریه

این تعبیر که هیجانها نوعی اطلاعات هستند کمک کرد تا در سال 1990مفهومی کاملا پروبال گرفته از هوش هیجانی ظاهر شود دو روان شناس آمریکایی مالووی و جان مایر اولین کسانی بودند که این اصطلاح را بکار بردتد وکارهای اکادمیک آنها را در این زمینه پایه برای کارهای بعدی فراهم کردند .

مالوی و مایر در رساله بی نظیر خود به سال 1990هوش هیجانی رانوعی از هوش توصیف کردند که توجه به احساسات وهیجانهای خود فرد ودیگران فرق گذاشتن بین آنها واستفاده از این اطلاعات برای هیجانهای افکار و اعمال فرد شامل میشود با اینکه مقیاسهای هوش هیجانی از روی ضریب هوش برداشته شده است.که به ان ضریب هوش هیجانی هوش بهره می گویند .

نظریه سالووی و مایر بر این باور استوار بود که تعدادی از مهارتهای ویژه وجود دارد که در همه انها یا دقت مهم است یا کارایی.دقت در شناخت ودرک حالات هیجانی خود و دیگران وکارایی در تنظیم وکنترل استفاده از هیجانها در رسیدن به اهداف.به نظر سالووی و مایر در هوش هیجانی چهار جنبه اساسی وجود دارد :1-شناخت هیجانها 2-درک هیجانها 3–تنظیم هیجانها

 4-استفاده از هیجانها

بنابراینداشتن این مهارتها می تواند برای فرد نتایج مثبت به همراه آورد.برعکس نداشتن آنها میتواند مشکلات جدی ایجاد کند.تحقیقات در روان شناسی آکادمیک معمولا پایان غم انگیزی دارد آنها ابتدا در مجله تخصصی چاب می شوند و فقط عده کمی از همکاران و دانشجویان آنرا می خوانند آنچه در مورد تحقیقات هوش هیجانی روی داده به کلی از این وضع متفاوت بود آنچه اتفاق افتاد انیل گلسن بود.گاسن چندسالی نویسنده مطالب علمی در نیویورک بود اوچندبار درباره پژوهشهای مربوط به هوش هیجانی مقاله نوشت ودر سال 1995 یک کتاب کامل بنام هوش هیجانی چاب کرد که موفقیت های بالایی یافت .

تنظیم وکنترل هیجانها

مهارتهای شناسایی و درک هوش هیجانی با همه اهمیتهایی که دارند معمولا ما را وادار نمی کنند که درباره هیجانها کاری انجام دهیم معنای جمله این نیست که شناسایی و درک هیجانها به هیچ تلاشی نیاز ندارند بلکه مهارتها بیشتر در این باره اند که چگونه در برابر هیجانهای زندگی  واکنش نشان می دهیم .سومین مهارت در هوش هیجانی یعنی توانایی در تنظیم وکنترل هیجانهای از حد مهارتهای نسبتا منفعلانه ای که تا کنون درباره آنها صحبت کردیم برابر می رود.

چگونه می توان هیجان خود را تنظیم کرد؟

امتیازهای تنظیم موفقیت آمیز بسیار واضح وجذاب است وبرای کمک به این تنظیم تکنیکهای بسیاری وجود دارد به نظر ساپنج روش کلی وجود داردکه خیلی مورد استفاده مردم است هر کدام از آنها اگر در زمان مناسب و به شیوه مناسب بکار گرفته شوند می توانند بسیار موثر باشند اما بعضی از آنها بطور کلی مفیدتر از بقیه هستند.

1-جلوگیری: یکی از فنون ساده واسان خوداری استاستفاده از روش سرکوبی یاخفه کردن احساسات ناخوشایندبه هنگام بروزکنترل یا از بین بردن علایم خارجی هیجان ها ی نا خواسته از طریق تلاش اگاهانه و ارادی است . این فن مخصوصا زمانی می تواند مفید واقع باشد که در وضعیتی قرار بگیرد که نشان دادن هیجان ها از نوعی نامناسب باشد.

2- ارزیابی مجدد شناختی :دومین فن تنظیم هیجانها ارزیابی شناختی است این فن کلی می توانند چند روش ویژه را در خود جای دهد اما وجه مشترک همه این ویژگیها این است که در همه آنها سعی می کنید وضعیت را در ذهن خود تغیر دهید تا حالات هیجانی خوشایندتری بدست آید.

3- تغیر جهت توجه :در این روش شما هیجانهای منفی را به این صورت کنترل می کنید که توجه خود را از محرکهای استرس زا بر می دارید و به سوی چیزی بهتر معطوف می کنید.

 

4- برنامه ریزی فعال: در این فن واکنشهای هیجانی خود را از این طریق به کنترل در می اورید که برای کنار آمدن با علل هیجانها برنامه های شخصی را طرح ریزی می کنید.

5- کمک خواهی: اخرین فن که برای برنامه ریزی فعال شباهت دارد کمک خواهی است که در این فن تنظیم هیجانها از طریق کمک خواهی از دیگران انجام می گیرد که ممکن است مادی و عملی باشد.

رابطه هوش هیجانی با هوش اجتماعی:

ناتوانی در بروز به موقع مهارتهای هیجانی می تواند سلامت فکری و جسمانی و روانی افراد را تهدید کند و سازگاری فرد را در تعامل با دیگران بویژه در مهارت های اجتماعی به چالش بکشد گاهی هیجانهای نابجا با شناخت و دانش غلط می شود و زندگی اجتماعی و شغلی و خانوادگی افراد را در معرض خطر قرار می دهد. اخبار هر روز جوامع انسانی مملو از گزارشهای است که حاکی از متلاشی بودن رفتار صحیح امنیت بوده و یورش انگیزه های آتی را نشان می دهد. امااخبار مذکور که به گونه ای آشکارتر به حضور برخی از هیجانهای کنترل نشده در زندگی ما و کسانی که در اطراف ما زندگی می کنند اشاره دارد.

 

هیچ کس نمی تواند خود را از حالت عصبانی شدن و سپس پشیمانی مستسنی کند . همه ما بارها به طریقی به این دام افتاده ایم و باز هم خواهیم افتاد (گلسن 1379 ترجمه بلوچ) دنیای امروز با به تصویر کشیدن ناتوانی عاطفی و ناامیدی و بی پروایی در خانواده ها و اجتماعات و جوامع بشری خشم و یاس برآینده ای را در ابعاد مختلف زندگی ثبت نموده اند.

توجه به هوش هیجانی به ویژگیهای هوش اجتماعی افراد از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است بنابراین فعالییت در زمینه هوش هیجانی به منظور شناسای عواملی غیر از عوامل عقلانی در زندگی افراد موثر و راه گشاست زیر هوش هیجانی بالا در موفقیت افراد تاثیر فراوانی دارد .

بهداشت روان:

 بنظر می رسد تعریف بیماری روانی ساده تر از سلامت یا بهداشت روانی است چرا که بهداشت روانی چیزی فراتر از فقدان بیماری است همه ما در اطرافمان انسانی را می شناسیم که از بیماری روانی خاص در رنج نیستند ولی در عین حال از سلامت روانی نیز بهرمند نمی باشند در اینجا چند ویژگی مهم که سلامت روانی را تنضمین می کند اشاره می شود .

توانایی لذت بردن از زندگی:

توانایی لذت بردن از زندگی اساس بهداشت روانی است در واقع از زندگی لذت بردن ازحرکت آن است. رهاد ساختن از نگرانیهی مربوط به اینده و یا دغدغه های گذشته یکی از راههای لذت بردن از زندگی است البته ما نیاز داریم برای آینده خود برنامه ریزی کنیم و نیز نیازمند ان هستیم که از گذشته بیاموزیم ولی غالبا این یاداوریها به جای لذت بردن و حرکت سرگرمی ما را زیاد می کند.

توانایی جهیدن

توانای از ناملایمات و بازگشت پذیری جهت شروع مراحل دیگر زندگی اشاره به توانایی ارتجاعی بودن دارد. این در میان همه انهایی که در حل وقایع استرس زا موفق ترند، مشترک می باشد به همین دلیل یک موقعیت استرس زا برای دو نفر پیامد و نتایج متفاوتی دارد.

تعادل

تعادل در زندگی حاصل بهداشت روان عمیق تر است. تعادل در جنبه های زندگی ضروری است. از جمله تعادل در تنها بودن و معاشرت با دیگران- کار و تفریح-خواب و بیداری- استراحت و ورزش و...

انعطاف پذیری

همه ما افرادی را می شناسیم که به دور از هرگونه استدلال و منطق در عقاید و افکارش بسیار متعصب اند. هیچ گفتگوی نگرش آنا را تغیر نمی دهد و کور کورانه و توام با خشکی و تعصب به خواسته و عقاید خود چسبید ه اند این گونه تعصب و خشکی در عقیده و رفتار سبب استرس برای خودشان و دیگران می شود . انعطاف پذیری عقاید و عواطف سبب ارتقائ بهداشت روانی افراد می گردد.

 

خودشکوفایی

یکی از ویژگیهای که برای رسیدن به بهداشت روانی تسهیل می کند تلاش فرد برای رسیدن به خودشکوفایی می باشد در آغاز ما نیاز داریم موهبتها و تواناییهای وجودی خویش را شناسایی کنیم و در مسیر تلاش برای حداکثر رسانیدن این تواناییها به خودشکوفایی و بهداشت روانی نایل آییم. موارد نامبرده تنها چند مورد مورد مهم از ویژگیها ی بهره مندی از سلامت روانی است که موضوعاتی چون عزت نفس سالم  ارتباطات انسانی معنادار و ...را نیز در بر دارد.

موفقیت تحصیلی

نظام آموزش امروزه مبتنی بر نمرات هوش دانش آموزان از کودکستان الی دانشگاه است طرفدار این دیدگاه سنتی می کوشند که همچنان اظهار کرده اند که چنین آزمونهایی برای ارزیابی توانایی دانش آموزان ناقص اند اخیرا یک دیدگاه جدید درباره یادگیری و هوش مربیان مدرسه و برنامه ریزان را بر آن داشته تا در روشهای آموزشی تجدید نظر کنند که همان نظریه هوش چند وجهی است .

 

آموزش مهارتهای هیجانی و اجتماعی در مدرسه بسیار مهم است و می تواند هم در درازمدت و هم در کوتاه مدت ضامن موفقیت افراد باشد الیاس و همکارانش(1997) در پی انجام مطالعاتی در یافتند که در مهارتهای هیجانی می تواند تاثیرات دراز مدت بر موفقیت تحصیلی داشته باشد.

 

ریچردسون و ایوار(1997به نقل از سامرا2000) برخی از روشهای آموزشی بسندگی و کفایت هیجانی و اجتماعی را در جامعه چند نفری فرهنگی شرح دادند هدف آنها کمک به دانش آموزان برای ارتباط بهتر با یکدیگر بود. آنها دریافتند که پس از آموزش مهارتهای درون فردی و بین فردی سطح عملکرد آنها بطور معنا داری (%>پ) بهبود یافت.

پول در مقاله ای (1997) بیان کردکه بهداشت روانی هیجانی عامل پیش بینی کننده ای

برای موفقیت تحصیلی وشغلی است.وی باانجام مطالعه برروی 27نفرازدانش اموزان میانگین نمرات تحصیلی دانش اموزان دارای هوش هیجانی با لاتر از هوش دانش اموزان دارایهوش هیجانی پائین تر بطور معنادار بوده است (1%<پ) گانکولیس و پیترسن (1998) به نقل از سامرا 2000 با انجام مطالعاتی بر روی 175دانش آموز دبیرستان با استفاده از هوش هیجانی بار-آن دریافت که دانش آموزان دارای هوش هیجانی بالاتر در مدرسه- خانه و ورابطه با دوستان و محیط کار نسبت به دانش آموزان دارای هوش هیجانی پائین تر کمتر شکست را تجربه می کنند.سوارت (1996 به نقل از بار-آن 1999) با استفاده با پرسشنامه هوش هیجانی بار-آن بر روی 448 دانشجوی سال اول دانشگاه پروتوریا به مطالعه توان هوش هیجانی در پیش بینی موفقیت تحصیلی پرداخت وی بر اساس انحراف یک استاندارد از میانگین نمرات در امتحانات دانشجویان را به دو قسمت مساوی تقسیم کرد دانشجویان ناموفق به لحاظ تحصیلی(یعنی آنهای که یک انحراف استاندارد پائین تر از میانگین بودند) و دانشجویان موفق(آنهایی که انحراف استاندارد بالاتر از میانگین بودند)پس آنها را براساس نمرات هوش هیجانی بار-ان طبقه بندی کرد. نتایج حاصله نشان داد که بین دو گروه تفاوت معنی داری وجود دارد.

کسانی که به لحاظ تحصیلی موفق بودند از گروه دیگر در نمره هوش هیجانی نمره بالاتری کسب کردند(1%>پ) نتایج نشان داد هوش هیجانی می تواند موفقیت تحصیلی را پیش بینی کند. جمیز کرستید(1999) با استفاده از 235 دانشجوی سال اول با بهره گیری از پرسشنامه هوش هیجانی بار-ان مطالعه همبستگی هوش هیجانی و موفقیت تحصیلی پرداخت . نتایج حاصله نشان داد که همبستگی پائین بین هوش هیجانی و موفقیت وجود دارد. این یافته در مورد هوش عمومی و موفقیت تحصیلی صادق نیست و هوش عمومی همبستگی بالایی با موفقیت تحصیلی نشان داد . همچنین نتایج این مطالعه بین این امر بوده که هوش هیجانی می تواند5 تا10% واریانس شاخص موفقیت تحصیلی باشد. بار-ان( 1998)  جهت بررسی نقش هوش هیجانی بر موفقیت تحصیلی 47 دانش آموز دارای معدل الف که هوش بهره آنها 130 مطابق با آزمون وکسلر داشتند را مورد مطالعه قرار داد. نتایج نشان می دهد که میانگین بهره هیجانی آنها برابر با 112 بوده بیانگر توانایی بالای این افراد در بر آوردن استرس های محیط و کنار آمدن با فشارهای روزمره بود.

 

پیشینه تحقیق

پژوهشهای خارج از کشور

رادریزد سکاو وهمکاران 1996 بیچارد سون و همکاران 1993 گندل و دیوس 1986 گزارش دادند که سلامت روان شناختی بین یادگیری عبارتهای توانش شخصی وکاهش در مصرف مواد به عنوان یک عامل میانجی عمل میکند (اسکیتا 2002)سالووی (1999)پژوهش بدست آورد که هوش هیجانی با سلامت روان در ارتباط است وی در پژوهش خودنشان داد افراد دارای هوش هیجانی بالا توانایی بهتر برای مقابله با استرسها دارند.زمانی که تحت استرس قرار می گیرند احتمال دارد که دچار بیماری شوند.بار-ان (2000)در تحقیقی تحت عنوان هوش هیجانی وخود شکوفایی به این نتیجه رسید که هوش هیجانی با توانایی تحقق بخشیدن به استعدادها و مهارتها ارتباط بالایی دارد.

در پژوهشهای دیگری از بار-ان (2000)به نتیجه رسید که هوش هیجانی واجتماعی شامل توانایی های در هم تنیده شخصی هیجانی واجتماعی است که مجموع توانایی شخصی را برای انطباق موثر وفعال با فشارها روزمره تحت تاثیر قرار می دهد.(ادوارد2000)نشان داد که هوش هیجانی با افسردگی واضطراب همبستگی منفی دارد .(اوکادا 2000)و(رولاندا2000)نشان دادکه اضطراب وافسردگی خوش بینی وعزت نفس از جمله شاخص هایی هستند که با هوش هیجانی ارتباط مهنی داری دارند.(کوپر و هاملین 2005)بین هوش هیجانی با ثباط هیجانی ارتباط مهنی داری بدست آوردند (آنتسین وهمکاران 2005)در پژوهشی بر روی دانشجویان نشان دادند که هوش هیجانی بطور قوی تری با اندازه وکیفیت شبکه اجتماعی ارتباط دارد اما کیفیت شبکه اجتماعی رضایت از زندگی ووضعیت بهداشتی بطور قوی تری با شخصیت مرتبط بودند.

 (فرانیس و دوگاس 2004)در پژوهشی نشان دادند که باورهای مثبت درمورد نگرانی به طور منحصر به فردی نشانه های افسردگی و اضطراب راپیش بینی می کند.(کیاروچی واندرسون 2002)در پژوهش دریافتند که هوش هیجانی مهم منحصربه فردی در درک بین استرس ها و سه مولفه سلامت روانی شامل افسردگی ناکامی وافکار خودکشی دارند.(کیاروچی 2001)درپژوهشی به این نسخه رسید برخی از مولفه های هوش هیجانی افراد رااز استرس محافظت می کند وبه سوی سازگاری بهتر سوق می دهد (کالافات وهمکاران 1997)درپژوهشی بدست آوردند که افرادی که در تنظیم عواطف مهارت دارند از حمایت اجتماعی بالایی برخوردارند وهمین حمایت اجتماعی شخص را از ابتلا به افسردگی واندیشه خودکشی حفظ میکند.

 (اسکاسی وکارت رایت 2002)داوادا و هارت (2000)شوتی و همکاران 1998)نشان دادند که هوش هیجانی با سلامت عمومی رابطه مثبت دارد وحتی قادر به پیش بینیآن نیز هست (به نقل از زارعال 1385)یافته های پژوهشی آدستین سالکوفکی 2005نشان می دهدکه هوش هیجانی با میزان رضایت از زندگی وشبکه روابط اجتماعی وکیفیت آن رابطه مثبت دارد.هوش هیجانی با پریشان روان شناختی وافسردگی رابطه منفی دارد.اسکالسکی وکارت رایت 2002داوداوهارت 2000 شوتی وهمکاران 1998 نقل از آدتین وهمکاران 2005.

 

پژوهشهای داخل کشور

نتایج پژوهشی انجام شده توسط باقر (1381)مشخص نمود که میان باورهای غیرمنطقی وسلامت روانی معلمان رابطه رابطه معنی  داری وجود ندارد.همچنین مشخص شدکه به باورهای غیرمنطقی نگرانی زیاد توام با اضطراب بی مسئولیتی عاطفی و واکنش بارد ماندگی به ناکامی در پیش بینی و ارزیابی متغییرسلامت روان نقش دارند.

پژوهش رحمانی (1380)در پی پاسخ گویی به این سوال بوده است که سهم پیش بینی کنندگان عوامل انگیزش وراهبردهای شناختی بر پیشرفت تحصیلی در دروس تاریخ وریاضی در بینایان چگونه است نتیجه تحقیق نشان داد که استراتژیهای شناختی قدرت پیش بینی کنندگان مثبت و معنی دار از پیشرفت تحصیلی در دروس ریاضی در در دانش آموزان بینا را دارند. عوامل انگیزش و راهبردهای شناختی قدرت پیش بینی کنندگان معنادار بر پیشرفت تحصیلی درس تاریخ در دانش آموزان نابینا داشتند که عوامل انگیزش عامل اضطراب امتحان و از عوامل شناختی و راهبردهای خود تنظیمی قدرت پیش بینی گنندگان برپیشرفت پیشرفت تحصیلی در تاریخ در دانش آموزان نابینا داشته اند. امینی و نحظور (1383) در پژوهشی بر روی 50 دانشجوی دختر بدست آورد که بین روانی و هوش هیجانی رابطه معنی دار وجود دارد همچنین نتایج نشان داد که مجموع خرده مقیاسهای هیجان خواهی مقیاس بار-ان 67 درصد تغیرات سلامت روانی را تبیین می کند.

 

 

 

 

 

فصل سوم:

روش شناسی تحقیق

روش تحقیق:

روش تحقیق پژوهش حاضر از انواع همبستگی است. پژوهشگر در این پژوهش بدنبال کشف رابطه هریک از متغیرهای هوش هیجانی در این پژوهش به عنوان متغیر پیش بینی و بهداشت روانی و پیشرفت تحصیلی به عنوان متغیرهای ملاک می باشد.

جامعه- نمونه و روش نمونه گیری:

جامعه آماری در این پژوهش را کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد سراب در سال تحصیلی 89-88 تشکیل می دهند. نمونه این تحقیق 30 نفر دانشجوی دختر تشکیل می دهند که به روش نمونه گیری تصادفی ساده از میان دانشجویان انتخاب شدند.

ابزار پژوهشی و روش گردآوری داده ها

پرسشنامه سلامت روانی گلد برگ و هیلر

این پرسشنامه 28 ماده دارد که توسط گلد برگ و هیلر(1979)با روش تحلیل عاملی ساخته دشده است و دارای چهار مقیاس می باشد. علائم جسمانی- اضطراب – افسردگیو اختلال در کنش اجتماعی را می سنجد و هر مقیاس هفت سوال دارد

 

مطالعات انجام شده حاکی از اعتبار و پایانی بالای این پرسشنامه می باشد نتایج فرا تحلیل 43 پژوهش که توسط ویلیامز- ماری(گله برگ1988) انجام شد میانگین حساسیت 84% و متوسط ویژگی 82% بدست آمد. همچنین نتایج بررسی مقدماتی در گیلان توسط یعقوبی- نصرو شاه محمدی (1374)نشان داد که حساسیت این آزمون در بهترین نمره برش 23 برابر با 5/86 % و ویژگی آن برابر با 82% می باشد. ضریب پایائی و بازآزمایی و آلفای کرونباخ در این مطالعه برابر با88% بدست آمد. از جمله ابزارهای مورد استفاده در بررسی سلامت روانی افراد جامعه و مطالعهت ایپدمیلوژی اختلالات روانی –پرسشنامه و سلامت روانی می باشد که توسط گلد برگ در سال 1972 ابداع شده و هدف از طراحی آن کشف و شناسایی اختلالات روانی در جامعه –مراکز درمانی و موقعیت های مختلف بوده است ملزم اصلی و اولیه این پرسشنامه مشتمل بر 60 سوال بوده که بررسی سلامت روان فرد در ماه اخیر می پردازد و شامل نشانه های از افکار و احساسات نابهنجار و رفتارهای اجتماعی قابل مشاهده است این پرسشنامه بطور مکرر مورد تجدید نظرقرارگرفته وبصورت فرمهای 12و28و30و60سوالی دردسترس می باشد در این پژوهش از فرم 28سوالی پرسشنامه سلامت (1981و28)که سوالات آن دربرگیرنده 4خرده مقیاس میباشد و هریک ازآنهادارای 7سوال هستند استفاده شده است سوالات هرخرده مقیاس به ترتیب پشت سرهم آمده به گونه ای که ازسوال1تا7مربوط به مقیاس علائم جسمانی ازسوال 8الی 14 مربوط به مقیاس اضطراب ازسوال 15الی21مربوط به مقیاس اختلال درعملکرد اجتماعی وازسوال22الی28مربوط به مقیاس افسردگی می باشد.

دو روش نمره گذاری برای پرسشنامه ها وجود دارد یکی از روشها سنتی است که در گزینه ها بصورت (0-0-1-1)نمره داده میشودوحداقل نمره صفر وحداکثرنمره درپرسشنامه برابر 28خواهدبودنقطه برش این آزمون براساس روش نمره گذاری سنتی نمره 6میباشد(نوربالاوهمکاران 1381)روش (نوربالا وهمکاران 1381)روش دیگر نمره گذاری لیکرت می باشد که گزینه ها بصورت (3-2-1-0) نمره داده میشوند و حداقل نمره صفر و حداکثر نمره آزمودنی در این روش 84 خواهد بود. نقطه برش ای آزمون براساس نمره گذاری لیکرت و نمره 23 می باشد (یعقوبی و همکاران 1374) در این پرسشنامه آزمودنی باید با توجه به وضعیت خود از یک ماه گذشته تا زمان حال به تکمیل پرسشنامه بپردازد. نمرات بالا در این مقیاس به عدم وجود سلامت روانی کافی یا احتمال روانی اشاره می کند و هر قدر نمره پائین تر باشد به وجود سلامت روانی اشاره می کند. ضریب پایای این پرسشنامه در تحقیق کلانتر و احمدی (1357) در هر یک از خرده مقیاسها با روشهای آۀفایی کرونباخ و تنصیف عبارتنداز: 92% - 88% - 91% -83% -75% - 69% - 88% - 89%- (1%>پ) همچنین اعتبار این پرسشنامه 67% الی 76%  و پایای تنصیف 83% و پایائی باز آزمایی 85% گزارش شده است. آلفا برای کل نمونه 89% است که حد مطلوبی است همچنین ضریب پایائی این پرسشنامه    در هر یک از خرده مقیاسها با روش آۀفای کرونباخ به ترتیب عبارتنداز: 75% - 73% - 80% - 85% می باشد.

آزمون هوشی هیجانی بار-ان

این آزمون دارای 177 سوال و 15 مقیاس می باشد که توسط بار-ان برروی 3831 نفر از کشور (آرژانتین- آلمان- هند- نیجریه- آفریقای جنوبی ) که 8/48 درصد آنان مرد و 2/51 درصد آنان زن بودند. اجرا شده و به طور سیستماتیک در آمریکای شمالی هنجاریابی گردید. نتایج حاصل از هنجاریابی نشان داد که آزمون از حد مناسبی از اعتبار و پایایی برخوردار است. پاسخهای آزمون نیز بر روی یک مقیاس 5 درجه ای در طیف لیکرت (کاملا موافقم نمره 5 – موافقم نمره 4- تاحدودی نمره 3- و کاملا مخالفم 2- مخالفم 1) تنظیم شده است

 

مقیاسهای آزمون عبارتنداز:

1-خود آگاهی هیجانی 2- خود ابرازی 3- عزت نفس 4 –استقلال 5- خودشکوفایی 6- همدلی 7- مسولیت پذیری اجتماعی 8- روابط بین فردی 9- واقع گرایی 10- انعطاف پذیری 11- تحمل فشار روانی 12- کنترل تکانشی 13- خوش بینی 14- شادکامی 15 خوشبختی

پایای آزمون از طریق محاسبه آلفای کرونباخ برای دانشجویان پسر 74% و برای دانشجویان دختر 68% و برای کل افراد 93% محاسبه گردید. پایایی آزمون در روش دو نیمه برای دانشجویان پسر 69% وبرای دانشجویان دختر 57% و برای کل افراد 78% محاسبه گردید. ضریب پایای آزمون از طریق محاسبه آۀفای کرونباخ برای کل آزمون 935% گزارش گردید.

پایای آزمون به روش اجرای فرم موازی یا همتا همزمان با اجرای آزمون هوش هیجانی مصاحبه یافته در رابطه با میزان و تنوع هیجانات- عواطف ویژگی فردی و احساسی از گروه مطالعه به عمل آمده سعی شد سوالات مصاحبه طوری طراحی شود که در ضمیمه هوش غیر شناختی افراد(بعد عاطفی – اجتماعی و شخصیتی آنها) اطلاع مناسب بدست آید.

پایایی آزمون به روش زوج و فرد:

مطابق با اصین روش پایایی آزمون 88% گزارش گردید که در سطح( 0001>پ) معنادار است.

عملکرد تحصیلی:

 

برای این متغیر از میانگین معدل ترمهای استفاده شده است.

روش اجرا:

 مراحل اولیه پژوهشی سال از اواخر خرداد ماه 1390  آغاز شد و با مطالعه منابع و پیشینه های موجود در حیطه هوش هیجانی و سلامت روانی و عملکرد تحصیلی نخستین گام در انجام این پژوهش برداشته شد . روند کار به این صورت بود که پس از مشخص کردن گروه آموزش دانشگاه آزاد اسلامی واحد سراب و نمونه گیری تصادفی از دانشجویان و با پرسشنامه بین دانشجویان از آنها تقاضا شد تا سوالات پرسشنامه را به دقت خوانده و با صداقت گزینه ای را انتخاب کنند که بیشترین شباهت و انطباق ما با الگوی رفتاری انان دارد افزون بر آن  گفتند که می توانند نام و نام خانوادگی  را ذکر نکنند و تا حد امکان سوالی را بدون پاسخ نگذارند بعد از پرسشنامه ها جمع آوری و کد گذاری شدند. 

 

 

 

 

 

 

فصل چهارم:

تجزیه و تحلیل 

 

جدول شماره 1-1 توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب وضعیت تاهل

درصد تجمعی

درصد پاسخهای متعبر

درصد فراوانی

فراوانی

درصد تجمعی

7/46

100

 

7/46

3/53

100

7/46

3/53

100

14

16

30

مجرد

متاهل

جمع کل

 با توجه به جدول بالا 14 نفر از دانشجویان مجرد هستند که 7/46 درصد از کل دانشجویان را تشکیل می دهند و 16 نفر از پاسخگویان نیز متاهل هستند که 3/53 در صد از پاسخگویان را تشکیل می دهند .

 جدول شماره 2-1 توزیع پاسخگویان بر حسب وضعیت رشته تحصیلی

درصد تجمعی

درصد پاسخ های معتبر

در صد فراوانی

فراوانی

درصد تجمعی

3/23

3/73

100

3/23

50

7/26

100

 

3/23

50

7/26

100

7

15

8

30

روانشناسی

علوم تربیتی

زبان انگلیسی

جمع کل

 

 

 

با توجه به جدول بالا 7 نفر از دانشجویان با 3/23 درصد در رشته روانشناسی تحصیل می کنند 15 نفر از دانشجویان با 50 درصد در رشته علوم تربیتی و 8 نفر بقیه با 7/26 درصد در رشته زبان انگلیسی تحصیلی می کنند.

 جدول شماره 3-1 توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب نوع سکونت

 درصدتجمعی

درصدپاسخهای معتبر

درصدفراوانی

فراوانی

 

نوع سکونت

56.7

100

56.7

43.3

100

56.7

43.3

100

17

13

30

بومی

غیربومی

جمع کل

 باتوجه به جدول بالا17نفرازدانشجویان مشغول به تحصیل دردانشگاه افرادبومی بوده اند که 56.7درصد پاسخگویان را تشکیل می دهند وبقیه باتعداد13نفروبا43.3درصد غیربومی بوده اند.

 جدول شماره 4-1توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب وضعیت درسی

درصدتجمعی

درصدپاسخهای معتبر

 

درصدفراوانی

فراوانی

وضعیت درسی

20

100

20

80

100

          20

80

100

 

6

24

30

مشروط

غیرمشروط

جمع کل

 باتوجه به جدول بالا6نفرازدانشجویان درطول تحصیل مشروط شده اند که 20درصدپاسخگویان را تشکیل می دهند و24نفرازآنها نیز هرگزمشروط نشده اند که 80درصد بقیه را تشکیل می دهند.

 

جدول شماره 5-1توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب وضعیت مالی

درصد تجمعی

درصدپاسخهای معتبر

درصدفراوانی

فراوانی

وضعیت مالی

10

23.3

100

10

13.3

76.7

100

10

13.3

76.7

100

3

4

23

30

ضعیف

متوسط

خوب

جمع کل

 

باتوجه به جدول بالا 3نفرازدانشجویان با10درصد فراوانی وضعیت مالی خودرا ضعیف بیان کرده اند 4نفرازدانشجویان با 13.3درصد فراوانی وضعیت مالی را متوسط بیان کرده اندوبقیه باتعداد 23نفر وبا 76.6درصد وضعیت مالی خود را خوب بیان کرده اند.

 

 

 

جدول شماره 1-2آمارهای توصیفی حل مساله

تعداد

پاسخ معتبر گمشده

میانگین

انحراف از میانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغییرات

حداقل

حداکثر

مجموع

30

0

0.62304

62.034

22.000

22.000

3.397

11.545

12.00

15.00

27.00

654.00

 

 

جدول شماره 2-2 آمارهای توصیفی مربوط به استقلال

تعداد

پاسخ معتبرگمشده

میانگین

انحراف ازمیانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغیرات

حداقل

حداکثر

مجموع

30

0

19.333

0.74638

20.000

20.00

4.08811

16.713

18.00

12.00

30.00

580.00

 

 

 

جدول شماره 3-2آمارهای توصیفی مربوط به انعطاف پذیری

تعداد

پاسخ معتبرگمشده

میانگین

انحراف ازمیانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغیرات

حداقل

حداکثر

مجموع

30

0

18.2333

0.93426

17.500

11.00

5.1171

26.185

19.00

10.00

29.00

547.00

 

 

 

جدول شماره 9-1آمارهای توصیفی مربوط به خودآگاهی

تعداد

پاسخ معتبرگمشده

میانگین

انحراف ازمیانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغییرات

حداقل

حداکثر

مجموع

30

0

21.2000

0.62588

21.000

18.00

3.42808

11.752

13.00

14.000

27.00

636.00

 

 

 

جدول شماره 10-1آمارهای توصیفی مربوط به خودابرازی

تعداد

پاسخ معتبرگمشده

میانگین

انحراف ازمیانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغییرات

حداقل

حداکثر

مجموع

 

30

0

17.700

0.77630

17.500

19

4.25198

18.079

17.00

12.00

29.00

531.00

 

 

 

جدول شماره 11-1 آمارهای توصیفی مربوط به خودشکوفایی

تعداد

پاسخ معتبرگمشده

میانگین

انحراف ازمیانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغییرات

حداقل

حداکثر

مجموع

3

 

20.8667

0.67591

21.000

19.00

3.70213

13.706

14.00

13.00

27.00

626.00

 

 

 

 

جدول شماره 12-1آمارهای توصیفی مربوط به خوشبختی

تعداد

پاسخ معتبر گمشده

میانگین انحراف از میانگین

میانه

مد

انحراف از معیار

واریانس

دامنه تغییرات

حداقل

حداکثر

مجموع

30

0

21.700

0.71140

22.000

22.00

3.89651

15.183

18.00

11.00

29.00

651.00

 

 

 

جدول شماره 13-1 آمارهای  توصیفی مربوط به خوشبختی

تعداد

پاسخ معتبر گمشده

میانگین

انحراف میانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغیرات

حداقل

حداکثر

مجموع

 

30

0

21.000

0.72302

22.000

22.00

3.96015

15.683

18.00

11.00

29.00

636.00

 

 

 

 

جدول شماره 13-2 آمارهای توصیفی مربوط به روابط بین فردی

تعداد

پاسخ معتبر گمشده

میانگین

انحراف از میانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغیرات

حداقل

حداکثر

مجموع

 

30

0

22.733

0.64671

23.000

24.00

3.54219

12.547

15.00

14.00

29.00

682.00

 

 

 

 

جدول شماره 15-1 آمارهای توصیفی مربوط به عزت نفس

تعداد

پاسخ معتبر گمشده

میانگین

انحراف از میانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغیرات

حداقل

حداکثر

مجموع

30

0

20.300

0.71302

19.5000

18.00

3.90535

15.252

13.00

14.00

27.00

609.00

 

 

 

 

جدول شماره 16-1 آمارهای توصیفی مربوط به تحمل فشار

تعداد

پاسخ معتبر گمشده

میانگین

انحراف از میانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغیرات

حداقل

حداکثر

مجموع

30

0

16.36

0.7119

17.000

17.00

3.8994

15.206

15.00

9.00

24.00

491.00

 

 

 

جدول شماره 17-4 آمارهای توصیفی مربوط به مسولیت پذیری

تعداد

پاسخ معتبر بدون جواب

میانگین

انحراف از میانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغیرات

حداقل

حداکثر

مجموع

 

30

0

24.9667

0.65299

26.0000

26.00

3.5765

12.792

15.00

15.00

30.00

749.00

 

 

 

جدول شماره 18-1 آمارهای توصیفی مربوط به همدلی

تعداد

پاسخ معتبر بدون جواب

میانگین

انحراف از میانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغیرات

حداقل

حداکثر

مجموع

 

30

0

23.500

0.54825

24.00

23.00

3.00287

9.017

12.00

16.00

28.00

705.00

 

 

 

جدول شماره 19-1 آمارهای توصیفی مربوط به واقع گرایی

تعداد

پاسخ معتبر بدون جواب

میانگین

انحراف از میانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغیرات

حداقل

حداکثر

مجموع

30

0

18.5667

0.82027

19.000

19.00

4.49278

20.185

19.00

11.00

30.00

557.00

 

 

 

 

جدول شماره 20-1 آمارهای توصیفی مربوط به کنترل تکانه

تعداد

پاسخ معتبر بدون جواب

میانگین

انحراف از میانگین

میانه

مد

انحراف معیار

واریانس

دامنه تغیرات

حداقل

حداکثر

مجموع

 

30

0

15.833

0.95060

15.5000

20.00

5.20665

27.109

19.00

6.00

25.00

475.00

 

 

 

فرضیه شماره 1- بین هوش هیجانی و سلامت روانی رابطه معناداری وجود دارد.

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

سلامت روانی

هوش هیجانی     همبستگی پیرسون      پیرسون                  همبستگی

سطح معنادار

تعدادنمونه

 

 

سلامت روانی     همبستگی پیرسون

سطح معنا دار

تعدادنمونه

1

 

30

 

 

 

0.228

0.226

30

0.228

0.226

30

 

 

 

1

 

 

30

 

برای این فرضیه ازضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان میدهد که مقدار(سیگنی فکن) برابر 0.226میباشد چون این مقدار بزرگتر است از مقدار آلفا درسطح معناداری 0.05است پس فرضیه تحقیق رد میشود ورابطه ای بین هوش هیجانی وسلامت روانی وجود ندارد

 

فرضیه شماره 2-بین هوش هیجانی وعملکرد تحصیلی رابطه معنا داروجود دارد

آزمون پیرسون

معدل

هوش هیجانی

معدل             همبستگی پیرسون

                               سطح معنادار

تعدادنمونه

 

 

همبستگی پیرسون

هوش هیجانی           سطح معنا دار

تعدادنمونه

1

 

30

 

 

0.019

0.920

30

0.019

0.920

30

 

 

1

 

30

 

 

 

برای آزمون فرضیه بالا از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول بالا نشان می دهد که مقدار(سیگنی فکن) برابر 0.92میباشد چون این مقدار بیشتر است ازمقدار آلفا درسطح معناداری 0.05است پس فرضیه تحقیق با 0.95اطمینان رد می شود ورابطه ای بین هوش هیجانی وعملکرد تحصیلی وجود ندارد.

 

 

 

فرضیه شماره 3-بین هوش هیجانی وحل مساله رابطه معناداری وجود دارد

آزمون پیرسون

حل مساله

هوش هیجانی

حل مساله      همبستگی پیرسون

 

سطح معنادار

تعدادنمونه

 

 

هوش هیجانی     همبستگی پیرسون

سطح معنا دار

تعدادنمونه

1

 

 

30

 

 

0.575

0.001

30

 

0.575

0.001

30

 

 

 

1

 

30

 

برای آزمون این فرضیه ازضریب همبستگی پیرسون استفاده است جدول فوق نشانمی دهد که مقدار (سیگنی فکن) برابر0.001می باشد چون این مقدار کمتراست ازمقدارآلفا درسطح معناداری 0.05است پس فرضیه تحقیق تاییدمیشود وبین هوش هیجانی وحل مساله رابطه معناداری وجود دارد.

 

 

 

 

فرضیه شماره 4-بین هوش هیجانی وروابط بین فردی رابطه معناداری وجود دارد

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

رابطه بین فردی

هوش هیجانی               همبستگی پیرسون

 

سطح معنادار

تعدادنمونه

 

رابطه بین فردی  همبستگی پیرسون

سطح معناداری

تعدادنمونه

1

 

 

30

 

0.250

0.183

30

0.575

0.001

30

 

 

1

 

30

 

برای آزمون این فرضیه ازضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان میدهد که مقدار (سیگنی فکن) برابر 0.250میباشد چون این مقدار بزرگتراست ازمقدارآلفا درسطح معناداری 0.05است پس فرضیه تحقیق ردمی شود ورابطه ای بین هوش هیجانی وروابط بین فردی وجود ندارد.

 

 

 

 

فرضیه شماره 5-بین هوش هیجانی واستقلال فرد رابطه معناداری وجوددارد

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

استقلال

   هوش هیجانی       پیرسون          همبستگی

 

سطح معنادار

تعدادنمونه

 

همبستگی پیرسون

                               استقلال    

سطح معنا دار

 

تعدادنمونه

1

 

 

30

 

 

0.393

 

0.032

 

30

0.393

.032

30

 

 

1

 

 

30

 

فرضیه شماره 6-بین هوش هیجانی وانعطاف پذیری رابطه معناداری وجود دارد

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

انعطاف پذیری

هوش هیجانی               همبستگی پیرسون

 

سطح معنادار

تعدادنمونه

 

 

همبستگی پیرسون

سطح معنا دار

انعطاف پذیری               تعدادنمونه

 

 

1

 

 

30

 

 

0.554

0.002

30

0.554

 

0.002

30

 

 

1

 

30

 

برای آزمون این فرضیه ازضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان می دهدکه مقدار (سیگنی فکن)برابر 0.002می باشدچون این مقدارکمترازمقدارآلفادرسطح معناداری 0.05است پس فرضیه تحقیق تاییدمی شودوبین هوش هیجانی و انعطاف پذیری رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه شماره 7-بین هوش هیجانی وتحمل فشاررابطه معناداری وجود دارد

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

تحمل فشار

هوش هیجانی                                                     همبستگی پیرسون

 

سطح معنادار

تعدادنمونه

 

تحمل فشار

همبستگی پیرسون

سطح معنا دار

تعدادنمونه

1

 

 

30

 

 

0.438

0.16

30

0.438

0.016

30

 

 

 

1

 

30

 

برای آزمون این فرضیه ازضریب همبستگی پیرسون  استفاده شده است جدول فوق نشان می دهد که مقدار(سگنی فکن )برابر 0.016می باشد چون این مقدار کمتر است از مقدارآلفا در سطح معناداری 0.05است پس فرضیه تحقیق تاییدمیشود وبین هوش هیجانی وتحمل فشار رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه شماره 8-بین هوش هیجانی و خود شکوفایی رابطه معنادار وجود دارد

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

خودشکوفایی

هوش هیجانی     همبستگی پیرسون

سطح معناداری

تعدادنمونه

                  

 

 

همبستگی پیرسون

سطح معنا داری

تعدادنمونه

خودشکوفایی

 

1

 

 

30

 

 

0.409

                   0.025

30

 

0.409

0.025

30

 

 

1

 

 

30

 

 

 

برای آزمون این فرضیه ازضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان می دهد که مقدار برابر 0.025 می باشد چون این مقدار کمتر است ازمقدار آلفا درسطح معناداری 0.05است پس فرضیه تحقیق تایید میشود وبین هوش هیجانی وخودشکوفایی رابطه معنارداری وجود دارد.

 

 

 

 

فرضیه شماره 9-بین هوش هیجانی و خودابرازی رابطه معنادار وجود دارد.

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

خودابزاری

هوش هیجانی               همبستگی پیرسون

سطح معناداری

تعدادنمونه

                  

 

 

همبستگی پیرسون

سطح معنا داری

تعدادنمونه

 

خودابرازی

1

 

 

30

 

 

0.580

                   0.001

30

 

0.580

0.001

30

 

 

1

 

 

30

 

 

برای آزمون این فرضیه ازضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان می دهدکه مقدار(سگنی فکن )برابر 0.001 میباشد چون این مقدارکمتراست ازمقدار آلفا درسطح معناداری 0.05است پس فرضیه تحقیق تایید میشودوبین هوش هیجانی وخودابرازی رابطه معناداری وجوددارد.

 

 

 

 

فرضیه شماره 10-بین هوش هیجانی وخودآگاهی رابطه معناداروجوددارد.

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

خودآگاهی

هوش هیجانی    همبستگی پیرسون

سطح معناداری

تعدادنمونه

                  

همبستگی پیرسون

سطح معنا داری

تعدادنمونه

 

خوداگاهی

1

 

 

30

0.610

0.00

30

0.610

0.000

30

 

1

 

30

 

 

 

برای آزمون این فرضیه از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان می دهد که مقدار(سگنی فکن) برابر0.000 می باشد چون این مقدار کمتر است از مقدار(آلفا) در سطح معناداری 0.05 است پس فرضیه تحقیق تائید می شود و بین هوش هیجانی و خودآگاهی رابطه معناداری وجود دارد.

 

 

 

 

فرضیه شماره 11- بین هوش هیجانی و خوش بینی رابطه معنادار وجود دارد.

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

خوش بینی

هوش هیجانی               همبستگی پیرسون

سطح معناداری

تعدادنمونه

                  

همبستگی پیرسون

سطح معنا داری

تعدادنمونه

 

خوش بینی

1

 

 

30

0.580

0.001

                   30

 

0.580

0.001

30

 

1

 

30

 

 

 

 

برای آزمون این فرضیه از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان می دهد که مقدار(     )برابر0.001 می باشد چون این مقدار کمتر است از مقدار(آلفا) در سطح معناداری 0.05 است پس فرضیه تحقیق تائید می شود و بین هوش هیجانی و خوش بینی رابطه معناداری وجود دارد

 

 

 

فرضیه شماره 13- بین هوش هیجانی و عزت نفس رابطه معناداری وجود دارد.

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

عزت نفس

هیجانی هوش               همبستگی پیرسون

 

سطح معنادار

تعدادنمونه

 

عزت نفس                     همبستگی پیرسون

 

سطح معنا دار

تعدادنمونه

1

 

 

30

 

0.96

 

0.614

30

 

0.096

 

0.614

30

 

 

1

 

30

 

برای آزمون این فرضیه از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان می دهد که مقدار (سیگن فکن ) برابر 0.614 می باشد چون این مقدار بزرگتر است از مقدار(آلفا) در سطح معناداری 0.05 است پس فرضیه تحقیق رد می شود و رابطه ای بین هوش هیجانی و عزت نفس وجود ندارد.

 

 

 

 

فرضیه شماره 14- بین هوش هیجانی و مسئولیت پذیری رابطه معناداری وجود دارد.

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

مسئولیت پذیری

هوش هیجانی               همبستگی پیرسون

سطح معناداری

تعدادنمونه

                  

همبستگی پیرسون

سطح معنا داری

تعدادنمونه

 

مسئولیت پذیری

1

 

 

30

0.178

0.347

30

0.178

0.347

30

 

1

 

30

 

 

 

 

برای آزمون این فرضیه از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان می دهد که مقدار( سیگنی فکن ) برابر 0.347 می باشد چون این مقدار (آلفا) در سطح معناداری 0.05 است پس فرضیه تحقیق رد می شود و رابطه ای بین هوش هیجانی و مسئولیت پذیری وجود ندارد.

 

 

 

فرضیه شماره 15-بین هوش هیجانی وهمدلی رابطه معناداری وجود دارد.

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

همدلی

هوش هیجانی               همبستگی پیرسون

سطح معناداری

تعدادنمونه

                  

همبستگی پیرسون

سطح معنا داری

تعدادنمونه

 

همدلی

1

 

 

30

0.159-

0.401

30

0.159-

0.401

30

 

1

 

30

 

 

 

برای آزمون این فرضیه از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان می دهد که مقدار(سگنی فکن  ) برابر 0.401 می باشد چون این مقدار بزگتر است از مقدار (آلفا) در سطح معنا داری 0.05 است پس فرضیه تحقیق رد می شود و رابطه ای بین هوش هیجانی و همدلی وجود ندارد.

 

 

فرضیه شماره 16-بین هوش هیجانی و واقع گرایی رابطه معناداری وجود دارد.

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

واقع گرایی

هوش هیجانی                            

سطح معناداری

تعدادنمونه

                  

همبستگی پیرسون

واقع گرایی            سطح معنا داری

 

 

تعدادنمونه

1

 

 

30

0.511

0.004

 

 

30

 

0.511

0.004

 

30

1

 

 

 

30

 

 

برای آزمون این فرضیه از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است جدول فوق نشان می دهد که مقدار(سگنی فکن ) برابر0.004 می باشد چون این مقدار کمتر است از مقدار(آلفا) در سطح معناداری0.05 است پس فرضیه تحقیق تائید می شود و بین هوش هیجانی و واقع گرایی رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه شماره 17-بین هوش هیجانی وکنترل تکانه رابطه معناداری وجود دارد

آزمون پیرسون

هوش هیجانی

کنترل تکانه

هوش هیجانی               همبستگی پیرسون

سطح معناداری

تعدادنمونه

                  

همبستگی پیرسون

سطح معنا داری

تعدادنمونه

 

کنترل تکانه

1

 

 

30

0.371

0.44

30

0.371

0.044

30

 

1

 

30

 

 

فصل پنچم:

 

 بحث و نتیجه گیری

 

سلامت روانی دانشجویان و پیشرفت تحصیلی از جمله متغیرهای بنیادی حساب می آیند که روان شناسان عوامل متعدی را در آن دخیل داشته اند هوش هیجانی که در سازگاری افراد با محیط و شناخت و مدیریت احساسات نقش مهمی دارد از جمله متغیرهای بوجود می آید که اهمیت آن در علوم رفتاری مورد بررسی و تاکید بوده است درک صحیح از روابط متغیر با هم در محیط دانشگاهی با اهمیت است در این فصل نتایج بصورت زیر مورد بحث قرار می گیرد . همانطور که در قصل چهارم مشاهده شد نتایج نشان داد که مولف های خوش بینی مهارت های اجتماعی هوش هیجانی با سلامت روان رابطه معناداری دارند و بین هوش هیجانی و برخی از مولفه های اجتماعی هوش هیجانی با سلامت روان رابطه معنی داری وجود دارند و بین هوش هیجانی برخی از مولفه های آن با شکایت جسمانی و اضطراب اختلال در کارکردهای اجتماعی و افسردگی رابطه معنی داری وجود دارد (0.5 >پ) این نتایج با یافته های پژوهشی (کالافتات و همکاران 1997 کیار و  چی و همکاران –اسلامی و کارت رایت -2002 داودا وهارت شوتر و همکاران 1998 نقل از آدتسین و همکاران 2005 و جین سینها 2005 همسویی دارد.)

 

یافته های پژوهشی مختلف حاکی از این است کا افزایش هوش هیجانی به ارتفاع سلامت روان منجرمی شود . تلاش برای آموزش مهارت های مرتبط با هوش هیجانی به ارتقائ سلامت روان و افزایش عملکرد تحصیلی کمک می کند.

 

همانطور که در فصل چهارم نتایج نشان داد که بین هوش هیجانی و معدل تحصیلی رابطه منفی معناداری وجود دارد و بین مولفه های آن با معدل تحصیلی ارتباط مثبت معنی داری بدست آمده است. این نتایج با یافته های پارکر و همکاران(2004) سامر فلر – هوگان و ماجیکی پتریدس – فرد ریکسون و فور نهام (2004) ناهمخوان است اما با نتایج مطالعات نیوسام- دی و کاتانو(2004) )200) همسویی دارد . در این تحقیق نتایج به این صورت بدست می آد که بین سلامت روانی و معدل تحصیلی ارتباط منفی معنی داری وجود دارد همچنین وجود هر یک متغیرهای علائم جسمانی – اضطراب کارکرد اجتماعی مختل و افسردگی با معدل تحصیلی ارتباط معنی داری ندارد همچنین نتایج نشان داد که بین میانگین نمرات هوش هیجانی و مولفه های آن در دانشجویی مشروط و همچنین غیر مشروط  تفاوت مشروط تفاوت های معنی دار بدست نیامده معنی دار وجود ندارد و همچنین از نظر سلامت روانی در بین دانشجویان مشروط و غیر مشروط تفاوتهای معنی دار بدست نیامده

 

نتایج پژوهشها(برای مثال بلاک- 1995 ترینداد و جانسون- 1999 گلن 1995 بویا تزیر 2000 سوبرگ 2001 و کاچوب2002 ) نشان می دهد که هوش هیجانی می تواند به اندازه هوشبهره و گاهی بیشتر از آن موفقیتهای آتی را پیش بینی می کند که این نتایج یافته های ما مبنی بر وجود نداشتن رابطه بین هوشبهر و پیشرفت تحصیلی هیجانی همسویی ندارد.

 

کیار و پی همکاران (2002) در پژوهش دریافتند که هوش هیجانی مهم منحصر به فردی در درک ارتباط بین استرس و مولفه های بهداشت روانی دارد. به عبارت دیگر برخی از مولفه های هوش هیجانی افراد را از استرس محافظت می کند و بسوی سازگاری بهتر سوق می دهد. به طور کلی بنظر می رسد که هوش هیجانی نقش موثری در سلامت روان دارد. در واقع هوش هیجانی از طریق سبکهای حل سازنده ای مسئله سازنده بر سلامت روان افراد تاثیر می گذارد . افراد دارای هوش هیجانی بالا به خود متکی ترند. نگرش مثبت تری دارند و تمایل بیشتری برای رویا روی با مشکلات دارند این فرد در موقعیت های تهدید زا کمتر احساس تنهایی کرده و برای حل مشکلات از مقابله فردی- اجتماعی بیشترین سود را می برند.

 

هوش هیجانی بالا به فرد این توانایی را می دهد که کنترل موقعیت تهدید زا را بر عهده داشته باشد و از دخالت عوامل نامطلوب درونی و بیرونی همچون یاس و نومیدی – خستگی – عوامل هیجانی منفی فشار روانی اطرافیان و سایر و سایر عوامل محیطی جلوگیری کند در مجموع این یافته ها حاکی از این است که هوش هیجانی از مولفه های اساسی در پیشگیری و بهداشت روانی دانشجویان می باشد. طبق نتایج بدست آمده هوش هیجانی تاثیر بیشتری بر سلامت روانی دانشجویان دارد این امر می تواند مورد توجه برنامه ریزان دانشگاهی قرار گیرد که در کنار مطالب تخصصی هر رشته دروسی را برای آگاهی بیشتر در جهت ارتقائ سلامت روانی در نظر بگیرند . همچنین آموزش مهارت های جهت ارتقائ هوش هیجانی یکی از راههای پیشگیری ناراحتی های روحی روانی و پیشرفت تحصیلی دانشجویان آموزشهای هوش هیجانی زمینه سلامت روان دانشجویان را فراهم سازند.

 

محدودیت ها

 

-در این پژوهش فقط نقش متغیرهای سلامت روان و هوش هیجانی با پیشرفت تحصیلی مورد بررسی قرار گرفته است.

 

-از دیگر محدودیت ها استفاده نکردن از متغیرهای مرتبط دیگر می باشد.

 

-جا نیافتن فرهنگ برخی افراد به سوالات احمالا درست جواب نمی دادند.

 

برخی از افراد بدون دقت و حوصله به پرسشنامه پاسخ می دادند که در نهایت نتایج پژوهش را از حالت واقعی منحرف می سازد.

 

پیشنهادات :

 

-پیشنهاد می شود در تحقیقات آتی از متغیرهای دیگر مرتبط با متغیرهای مورد مطالعه بررسی شود.

 

-پیشنهاد می شود در تحقیقات دیگر از تکنیک های مانند مصاحبه برای جمع آوری اطلاعات استفاده شود.

 

پیشنهاد می شود در کارگا های آموزشی جهت ارتقائ هوش هیجانی و راهبردهای شناختی برای دانشجویان در نظر گرفته شود.

 

 

 

جهت اثبات رسیدن نتایج این پژوهش لازم است تحقیقات مشابهی انجام گیرد پایه  یافته های موجود می تواند این پیشنهاد را مطرح کند.

 

منابع

-اسدالله پور ،امین،زارعان، مصطفی، دکتر بخشی پور، عباس(1384)

بررسی رابطه هوش هیجانی با شخصیت و پیشرفت تحصیلی ،سومین سمینار برای بهداشت روانی دانشجویان

-امینی ها ، آزاده ، بجفلوی، (1383) بهبود سلامت روانی دانشجویان از طریق آموزش هوش هیجانی،دومین سمینار بهداشت روانی دانشجویان، دانشگاه تربیت مدرس.

 

عروتی،لیلا و همکاران (1383) بررسی تغیرات هوش هیجانی براساس منبع کنترل، خودیابی و هیجان خواهی در دانشجویان،دومین سمینار سراسری بهداشت روانی دانشجویان.

اسدالله پور،امین، زارعان،مصطفی،دکتر بخشی پور،عباس(1385)

رابطه هوش هیجانی و سبکهای حل مسا له با ملامت عمومی ؛سومین سمینار بهداشت روانی دانشجویان. (1385)

-ذوقی پایدار،محمد رضا، عبدالله زاده، حسن، حیدری،طاهره(1385)

رابطه بین هوش هیجانی ،فراشناخت، سلامت روانی دانشجویان، دانشگاه علم صنعت ایران.

مجله پیام مشاوره شماره (19،18) فروردین و اردیبهشت (1383)

-پایان نامه؛ کیامرثی(1385) بررسی نقش هوش هیجانی و باورهای فرا شناختی بر اضطراب و افسردگی دانشجویان.

-کتاب هوش هیجانی ،مولفان تراویس بردابری-دکتر جین گریور، مترجم:مهدی گنجی (انتشارات ساوالان)

-کتاب هوش عاطفی در زندگی روزمره ،مولف:اصغر نوری ایجاد نزاده ای (انتشارات رشد)

کتاب ارتقائ سلامت روان ؛مولف: لیت تودور،مترجمان:دکتر مرتضی خواجوی و همکاران (انتشارات سازمان بهزیستی کشور)

-کتاب هوش هیجانی مولف:دانیل گلمن، مترجم نسرین پارسا(انتشارات رشد)

 

 

ضمائم :

1-بنظر من برای غلبه بر مشکلات باید گام به گام پیش رفت.

2-لذت بردن از زندگی برایم مشکل است.

3-شغلی را انتخاب می کنم که تا حد امکان من تصمیم گیرنده باشم .

4-می توانم بدون تنش زیاد،با مشکلات مقابله کنم.

5-می توانم برای معنی دادن به زندگی ،تا حد امکان تلاش کنم.

6-نسبت به هیجاناتم آگاه باشم.

7-سعی می کنم بدون خیال پردازی ،واقعیت امور را در نظر بگیرم.

8-به راحتی با دیگران دوست شوم.

9- معتقدم توانایی تسلط بر شرایط دشوار دارم.

10-بیشتر مواقع به خودم اطمینان دارم.

11- کنترل خشم برایم مشکل است.

12-شروع دوباره برایم سخت است.

13- کمک کردن به دیگران را دوست دارم.

14-به خوبی می توانم احساسات دیگران را درک کنم.

15-هنگامی که از دیگران خشمگین می شوم نمی توانم با آنها در این مورد صحبت کنم.

16-هنگام رویایی با یک موقعیت دشوار دوست دارم تا حد امکان در مورد آنا اطلاعات جمع آوری کنم.

17-خندیدن برایم سخت است .

18- هنگام کار کردن با دیگران بیشتر پیرو افکار آنها هستم تا فکر خودم.

19- نمی توانم بخوبی فشارها را تحمل کنم.

20- در چند سال گذشته کمتر کاری را به نتیجه رسانده ام

21-به سختی می توانم احساسات عمیقم را با دیگران در میان بگذارم.

 22- دیگران نمی فهمند که من چه فکری دارم.

23- به خوبی با دیگران همراهی می کنم.

24- به اغلب کارهای که انجام می دهم خوش بین هستم.

25- برای خود احترام قائل هستم.

26- عصبانی بودنم مشکل ایجاد می کند.

 

27- به سختی می توانم فکرم را در مورد مسائل تغیر دهم.

28-کمک به دیگران مرا کسل نمی کند، بخصوص اگر شایستگی آن را داشته باشند.

29-دوستانم می توانند مسائل خصوصی خودشان را با من در میان بگذارند.

30-می توانم مخالفتم را با دیگران ابراز نمایم.

31- هنگام مواجه با یک مشکل ،اولین کاری که انجام می دهم دست نگه داشتن و فکر کردن است.

32-فرد با نشاطی هستم.

33- ترجیح می دهم دیگران برایم تصمین بگیرند.

34- احساس می کنم کنترل اضطراب برایم مشکل است .

35-از کارهایی که انجام می دهم راضی نیستم.

36- به سختی می فهمم چه احساسی دارم.

37- تمایل دارم به چه در اطرافم می گذرد روبرو نشوم از برخورد با آنها طفره می روم.

38- روابط صمیمی با دوستانم برای هر دو طرفمان اهمیت دارد.

39- حتی در موقعیت های دشوار ، معمولا برای ادامه کار انگیزه دارم.

 

40-نمی توانم خودم را اینطور که هستم بپذیرم.

41- دیگران به من می گویند هنگام بحث آرامتر صحبت کنم.

42- به آسانی با شرایط جدید سازگار می شوم.

43- به کودک گمشده کمک می کنم حتی اگر آن موقع جای دیگری کار داشته باشم .

44- به اتفاقی که برای دیگران می افتد توجه دارم.

45- نه گفتن برایم مشکل است.

46- هنگام تلاش برای حل یک مشکل ، راه حلهای ممکن را در نظر می آورم سپس بهترین را انتخاب می کنم.

47- از زندگی ام راضیم.

48- تصمیم گیری برام مشکل است .

49- می دانم در شرایط دشوار ،چگونه آرامشم را درک کنم.

50- هیچ چیز در من علاقه ایجاد نمی کند.

51- از احساسی که دارم آگاهم.

52-در تصورات و خیال پردازیم غرق می شوم.

 

53-با دیگران رابطه خوبی دارم.

54- معمولا انتظار دارم مشکلاتم به خوبی حل شوند ،هرچند گاهی چنین نمی شود.

55- از اندام و ظاهر خود راضی هستم.

56-کم صبر هستم.

57-می توانم عادات قبلی ام را تغیر دهم.

58- اگر لازم باشد با زیر پا گذاشتن قانون از موقعیتی فرار کنم، این کار را انجام می دهم.

59- نسبت به احساسات دیگران حساس هستم.

60-می توانم به راحتی افکارم را به دیگران بگوییم.

61-هنگام حل شدن ،به سختی می توانم درمردانتخاب بهترین راه حل تصمیم گیری کنم.

62-اهل شوخی هستم.

63-درانجام کارها وامور مختلف به دیگران وابسته ام.

64-رویارویی با مسائل ناخوشایند برایم مشکل است .

65-حتی الامکان کارهایی رابه عهده می گیرم که برایم لذت بخش اند.

66-حتی هنگام آشفتگی از انچه درمن اتفاق می افتد آگاهم.

67-تمایل به مبالغه گویی دارم.

68-به نظردیگران من فردی اجتماعی هستم.

69-به توانایی ام درمقابله بادشوارترین مسائل اطمینان دارم.

70-ازشیوه نگرش وفکرم راضی هستم.

71-بدجوری خشمگین می شوم.

72-معمولا تغییرایجادکردن در زندگی برایم سخت است.

73-قادرهستم احترام به دیگران راحفظ کنم.

74-دیدن رنج دیگران برایم سخت است.

75-به نظردیگران من نمی توانم احساسات وافکارم رابروز دهم.

76-هنگام روبرو شدن باشرایط دشوار ،سعی می کنم درموردراه حل ممکن فکر کنم.

77-افسرده هستم.

78-فکرمی کنم به دیگران بیشتراحتیاج دارم تا دیگران به من.

79-مضطرب هستم.

80-درموردآنجه می خواهم در زندگی انجام دهم فکر مشخص وخوبی ندارم.

81-به سختی می توانم از اموربرداشت صحیحی داشته باشم.

82-به سختی می توانم احساساتم رابیان کنم.

83-بادوستانم رابطه صمیمی برقرارمی کنم.

84-قبل از شروع کارها جدید،معمولااحساس می کنم شکست خواهم خورد.

85-هنگام بررسی نقاط ضعف وقوتم ،بازهم احساس خوبی درموردخودم دارم.

86-هنگام عصبانیت زود از کوره درمی روم.

87-اگرمجبوربه ترک وطنم باشم سازگاری برایم دشوارخواهدبود.

88-به نظرمن پایبندی یک شهروند به قانون مهم است.

89-ازجریحه دارکردن احساسات دیگران خودداری می کنم.

90-مشکل می توانم از حق خودم دفاع کنم.

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۳٠ | ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()

تاثیر تلویزیون بر جامعه

ایدئولوژى حاکم بر تلویزیون
تلویزیون به عنوان وسیله اى براى شکل دادن افکار عمومى، با زیر پوشش قرار دادن معضلات اجتماعى و مسائل مربوط به سیاست داخلى و خارجى و همچنین با عرضه برنامه هاى تفریحى و نمایشى اش، نقش خود را مى نمایاند، بدون توجه به نوع برنامه اى که از آن پخش مى شود; مجله هاى خبرى، موسیقى ها، مسابقه هاى تلویزیونى، نمایش مجموعه ها و مانند آن.
این وسیله ارتباطى در هر حال، ملزم به ارائه یک پیام ایدئولوژیک است. تعدّد و گوناگونى روش ها و فنونى که به وسیله برنامه سازان به کار گرفته مى شود در واقع بیانگر مجموعه اى از اصول و گرایش هاى ایدئولوژیک حاکم بر تلویزیون و یا به تعبیر دیگر، مبیّن آن وظایف اصلى است که در زمینه ایدئولوژى از سوى طبقه حاکم بر تلویزیون تعیین مى شود. این ایدئولوژى منعکس کننده وضع ملّى، فرهنگى و سیاسى خاص هر کشور است.
براى مثال، ایدئولوژى حاکم بر تلویزیون هاى غرب، سرمایه دارى است که آن را به عنوان یک نظام و روش زندگى ارج نهاده است و تمام فعالیت ها، نه تنها تلویزیون، بلکه تمام رسانه ها باید در این زمینه باشند. در تاریخ آمریکا، بارها مشاهده شده که کسانى که حتى کوچک ترین بى توجهى به این ایدئولوژى حاکم داشته اند دچار ورشکستگى شده اند. بنابراین، این یک قانون کلى است.
در کشور ما نیز ایدئولوژى حاکم بر تلویزیون، باید از نظام حاکم ـ یعنى نظام جمهورى اسلامى ـ اتخاذ شده باشد و جهت گیرى آن در راستاى تقویت دین باشد. از این رو، متولّیان رسانه ها، بخصوص تلویزیون، باید تخصص، تعهد و تدیّن داشته باشند.
چشم انداز
اگر از تلویزیون به یک «دانشگاه عمومى» تعبیر شود که همه اقشار جامعه را از هر طیف سنّى که باشند زیر پوشش قرار مى دهد، سخن گزافى نیست. از این رو، لازم است براى جهت دهى به برنامه هاى آن، هر چه بیشتر سرمایه گذارى شود.
در نظام جمهورى اسلامى، به دلیل حاکم بودن احکام الهى بر این نظام، نباید تلویزیون به عنوان یک منبع درآمدزا محسوب شود. اگر چنین تفکرى بر این رسانه مهم حاکم شود ـ هرچند براى جبران کمبود هزینه هاى لازم ـ بر کارکردهایى که انتظار مى رود یک رسانه در نظام اسلامى داشته باشد، اثر منفى خواهد گذاشت.
شاید یکى از آفت هاى مهمى که در کشور ما در کمین این رسانه نشسته، مبحث به وجود آمدن تلویزیون هاى خصوصى است. «قدرت طلبى» و «سرمایه دارى» دو زنجیر بزرگى هستند که بسیارى از انسان هاى بزرگ و کوچک را به اسارت کشیده اند. بنابراین، احتمال اینکه برخى افراد سرمایه دار و قدرت طلب متولّى این امر شوند زیاد است و به فرض اینکه برخى از آنان از قدرت طلبى و سرمایه دارى مبرّا باشند، در گوشه و کنار افرادى وجود دارند که جهت و سوى این رسانه قدرتمند را به جهت هاى مطلوب خود معطوف نمایند.
بنابراین، به احتمال قوى، متولّیان این امر آگاهانه یا ناآگاهانه اسیر این زنجیرها مى گردند. از این رو، به نظر مى رسد این تفکر خطر بزرگى را به دنبال دارد که نباید از آن غافل ماند.
اکنون با توجه به مقدّمات مذکور، از میان کارکردهاى چندگانه، فقط برخى از کارکردهاى مثبت و منفى که اهمیت بیشترى دارند، ذکر مى شوند:
کارکردهاى مثبت تلویزیون
1. پرکردن اوقات فراغت کودک
انسان ها هر سنّى که داشته باشند یک فعالیت اصلى و محورى دارند که گذراندن زمان در آن سن، حول آن محور است. این فعالیت اصلى در طول زمان (به خاطر طبع خاص انسان) براى انسان ملال آور مى گردد. این تنوّع اولا، باید غیر از آن فعالیت اصلى باشد; و ثانیاً در زمانى خارج از زمان آن فعالیت باشد تا آسیبى به این فعالیت اصلى نرسد.
کودک نیز از این امر مستثنا نیست. فعالیت اصلى کودک پیش از مدرسه بازى، و پس از مدرسه درس است. طبیعى است که کودک از بازى و درس خسته مى شود و نیازمند یک فعالیت جانبى مى گردد تا اوقات خالى از فعالیت اصلى را پر کند و خستگى هاى خود را برطرف کند. تلویزیون یکى از بهترین چیزهایى است که مى تواند اوقات فراغت کودک را پر کند.8
تلویزیون مى تواند ابزارى ارزشمند نه تنها براى مشغول کردن کودکان باشد، بلکه اگر به وسیله مدیریتى هدفمند با برنامه ریزى صحیح اداره شود، مى تواند با کارکردهاى پنهان زیادى که دربر دارد، به عنوان وسیله اى سازنده، به خوبى اوقات خالى آنان را پر کند. بسیارى از نظرسنجى ها نشان مى دهد که وقت گذرانى یکى از مهم ترین دلایل تلویزیون تماشا کردن کودکان است.9
برخى از اندیشمندان با طرح پرسش هاى غیرمستقیم از کودکان و ربط دادن پاسخ آنها به رفتارشان، به این نتیجه رسیده اند که دلایل تماشاى تلویزیون توسط کودکان، دست کم، به سه دسته بزرگ تقسیم مى شوند. اولین دسته از این دلایل که حجمى چندین برابر دسته دوم دارد، شامل گذراندن اوقات فراغت است. کودکان وقتى با این هدف به تماشاى تلویزیون مى نشینند، به احتمال، بیشتر خواهان برنامه هاى شاد و سرگرمى هاى ساده و پرهیجان هستند. در این مرحله، کمترین توجه به برنامه هاى آموزشى بوده و آرامش بخش ترین برنامه اى که موجب افزایش احساس خوش بینى و امنیت خاطر مخاطبان مى شود، برنامه هاى خانوادگى است.10
به دلیل آنکه اوقات فراغت براى همه انسان ها، بخصوص کودکان، باید پاسخ گوى بسیارى از نیازها باشد، این کارکرد تا وقتى مى تواند مفید باشد که جایگزینى براى همه فعالیت هاى جنبى کودک نگردد.
2. تلویزیون و اجتماعى شدن
زندگى اجتماعى داراى شاخص ها و نمادهایى است. بدون شناخت نمادهاى اجتماعى، نمى توان در اجتماع زیست. در واقع، مقدّمه زندگى اجتماعى، «اجتماعى شدن» است. تولّد کودک مقارن با اجتماعى شدن اوست. به همان نسبت که کودک رشد مى کند، باید همزمان رشد اجتماعى نیز داشته باشد; زیرا رشد، پرورش و جامعه پذیرى سه ماهیت همراه در وجود کودک است. کودکى یعنى: سال هایى که انسان راه و رسم زندگى را مى آموزد.
اولین جایى که کودک اجتماعى شدن را مى آموزد خانواده است.11 ولى توان خانواده براى پاسخ گویى به این نیاز بزرگ ناچیز است. گرچه مدرسه در کنار خانواده تا اندازه اى خانواده را در این راه یارى مى کند، ولى به دلیل آنکه نیاز کودک فراتر از این حد است، باز هم این کمبود به وضوح مشهود است; ولى تلویزیون به خاطر برنامه هاى فراگیر و متنوّع، بهترین وسیله اى است که مى تواند این نیاز کودک را برطرف کند; زیرا تلویزیون واسطه اى فراگیر است که در دسترس همه کودکان قرار دارد.
کودکان از طریق تلویزیون، درباره خود، زندگى خود، چگونگى رفتار در شرایط گوناگون، و چگونگى برخورد با مشکلات خانوادگى و شخصى، چیزهاى زیادى مى آموزند و این اجتماعى شدن از طریق تلویزیون با توجه به ویژگى هاى تلویزیون و کودک، از هر چیزى نافذتر است.12
برخى از جنبه هاى اجتماعى شدن کودکان عبارتند از:
1. درک نقش جنسیتى: جنسیت دربرگیرنده مجموعه اى از مفاهیم و باورهاست درباره اینکه ما چگونه فردى هستیم، چگونه ویژگى ها و شخصیت خود را به نمایش بگذاریم، چگونه با دیگر مردم رفتار کنیم، و چگونه باید باشیم؟
جامعه از مردان و زنان انتظارات خاصى دارد و این انتظارات در مورد هر دو جنس مشابه هم نیست. بنابراین، به طور اساسى براى مردان ویژگى هاى خاصى در نظر گرفته مى شود و براى زنان نیز ویژگى هاى دیگرى تعیین مى شود و این بدان معنا نیست که هرگز نمى توان بین دو جنس با ویژگى هاى خاص اثر یا الگوى رفتارى مشابه یافت. بعکس آنچه در اینجا به آن اشاره شده، نوعى دسته بندى بر اساس سازگارى و کارایى است که براى سهولت مجموعه اى از عقاید قالبى را در اختیار ما قرار مى دهد که جامعه آن را تعیین کرده و متناسب با هر یک از دو جنس است. عقاید قالبى درباره جنس ممکن است نقش هایى را که زن و مرد مى توانند در جامعه ایفا کنند محدود سازد. پرورش این عقاید در اذهان کودک از طریق فرایند یادگیرى صورت مى گیرد. این نوع یادگیرى جنبه اى از یادگیرى اجتماعى محسوب مى شود که براى پرورش افرادى سازگار شده اند که بتوانند در بزرگ سالى خود را با هنجارهاى اجتماعى به خوبى وفق دهند. با وجود این، اهمیت تلویزیون در شکل دادن این ایده ها درباره جنسیت بسیار مؤثر است. علاوه بر اینکه، برخى از روان شناسان کودک معتقدند: زمان 18 ماهگى تا 3 سالگى دوره درک جنسیت کودک است. این دوره سنّى کودک تقریباً منطبق بر زمانى است که کودک به طور منظّم با تلویزیون رابطه برقرار مى کند. بنابراین، کودک در این دوره زمانى به سرعت و به راحتى نقش هاى جنسیتى را از تلویزیون مى آموزد و به صورت عملى در فعالیت هاى خود به کار مى برد.13
2. انتخاب شغل: مسیر واقعى انتخاب کار یا حرفه ممکن است با توجه به قابل رؤیت بودن شغل هاى خاصى که در قلمرو عمومى، بخصوص از طریق رسانه هاى عمومى از جمله تلویزیون میسّر مى شود، شکل گیرد. تلویزیون باورهاى قالب بندى شده شغلى در کودک ایجاد مى کند که این مى تواند کوتاه مدت یا بلندمدت باشد.14
3. نقش هاى خانوادگى: در سال هاى اخیر، زندگى خانوادگى، بخصوص در جوامع غربى، به شکل بنیادین دگرگون شده است. با تغییراتى که به وجود آمده است، مى توان انتظار داشت که مفهوم خانواده نیز دگرگون شود.15 بى شک، تلویزیون در شکل دهى به باورهاى کودکان درباره زندگى خانوادگى، نقش مهمى دارد. تلویزیون خانواده هاى نمونه را براى بینندگان از جمله کودکان معرفى مى کند و بر ارزش هاى خاصى تأکید مىورزد یا برخى از مسائلى که براى اعضاى خانواده (دختران و پسران) مهم هستند، به بینندگان ارائه مى کند. در این میان، کودک نقش هاى خانوادگى خود را در خلال برنامه هاى تلویزیون مى یابد. بنابراین، تلویزیون به یک معنا، نمایش دهنده خانواده و نقش هاى خانوادگى (نقش مادرى، پدرى، خواهرى، برادرى و روابط بین آنها) است که کودک آنها را مى آموزد.16
4. معلومات عمومى: بیشتر بینندگان در اتاق جرّاحى، دادگاه، پاسگاه پلیس، زندان یا اتاق هیأت مدیره مؤسسه اى نبوده اند; اما درباره هر یک از اینها اطلاعاتى دارند. بیشتر چیزهایى که درباره این موارد مى دانند از طریق تلویزیون به دست آورده اند. اطلاعاتى که کودکان از طریق صفحه تلویزیون کسب مى کنند، شاید کمتر از اطلاعات بزرگ ترها نباشد، با این تفاوت که کودکان تجربه اى کمتر از بزرگ سالان نسبت به زندگى دارند و به تبع آن، ممکن است راحت تر به وسیله چیزهایى که در تلویزیون مى بینند، فریب بخورند. در تحقیقى مشخص شده است که نیمى از کودکان 5 ساله مورد پرسش نمى دانستند بازیگرانْ شخصیت هاى تلویزیونى را مى سازند، در 8 سالگى بیش از 3/2 کودکان و در 11 سالگى تقریباً همه کودکان این حقیقت ابتدایى را درمى یابند.17
5. سیاسى کردن: پیش تر بیان شد که در هر جامعه، یک ایدئولوژى حاکم وجود دارد که تمام فعالیت هاى آن جامعه باید در جهت آن باشد. بنابراین، تماشاى منظّم تلویزیون، خواسته یا ناخواسته در کودک یک چارچوب فکرى ـ گرایشى ایجاد مى کند که در کنار دیگر مسائل، مى تواند زندگى سیاسى آینده او را شکل دهد. از این رو، این حوزه تأثیرگذارى به شدت مورد توجه سیاست مداران قرار گرفته است، تا جایى که هیتلر در سخنرانى هاى خود، چنین مى گوید: هنگامى که یکى از مخالفان اعلام مى کند: «من در کنار شما قرار نخواهم گرفت»، من به آرامى به او مى گویم: فرزند شما هم اکنون به ما تعلّق دارد. شما چه هستید؟ شما درمى گذرید، اما فرزندان شما اکنون در اردوى جدید قرار دارند. در زمانى کوتاه، آنها هیچ چیز دیگرى را بجز این اجتماع جدید نخواهند داشت.18
او در جایى دیگر مى گوید: ما تزریق روح این اجتماع را از سنین بسیار پایین به جوانانمان، وظیفه خود قرار داده ایم و این «رایش جدید»، جوانان را به هیچ کس نخواهند داد، بلکه خود به جوانان روى مى آورد و آموزش و تربیت خود را به آنان القا مى کند.19
تلویزیون مى تواند در هر قالبى از برنامه ها، وفادارى به دولت و حکومت را در کودکان به وجود آورد; چنان که در آلمان نازى، با استفاده از مدرسه، خانواده و ارتباطات جمعى به کودکان یاد داده مى شد که در درجه نخست، باید نسبت به دولت آن گونه که در پیشوا ـ یعنى آدلف هیتلر ـ تجسّم یافته است، وفادار باشند.20
6. شکل گیرى گروه هاى همسالان: یکى از تأثیرهاى روشن و مهم تلویزیون بر کودکان، ایجاد گروه هاى همسالان است. کودکان علاوه بر اینکه با تماشاى برنامه هاى تلویزیونى تقلیدوار، دست به تشکیل گروه هاى همسالان مى زنند، وجود خود تلویزیون نیز موجب تقویت این بعد از زندگى کودک مى گردد.21
البته جنبه هاى اجتماعى شدن کودک به وسیله تلویزیون منحصر در این موارد نیست، بلکه با دقت بیشتر مى توان موارد زیادى را برشمرد; ولى به دلیل آنکه این مقاله درصدد بیان موارد مهم این جنبه است، از موارد دیگر صرف نظر مى کند. لازم به ذکر است اجتماعى شدن کودکان به وسیله تلویزیون، در طبقه دوم از طبقه بندى سه گانه دلایل تماشاى تلویزیون توسط کودکان قرار دارد که حجمى کمتر از طبقه اول و بیش از طبقه سوم را شامل مى شود.
3. تلویزیون و آموزش و یادگیرى کودکان
تلویزیون یکى از ابزارهاى مؤثر در افزایش شناخت و آگاهى به شمار مى آید. در حال حاضر، بر اساس نتایج بسیارى از تحقیقات انجام شده به روش مشاهده، یک معلم خوب با استفاده از تلویزیون به عنوان یک رسانه کمک آموزشى به مراتب، اطلاعات خود را بهتر منتقل مى کند تا صرفاً از طریق روش هاى معمولى تدریس. در ایالات متحده آمریکا، بیش از 400 مورد مطالعه تطبیقى میان ارائه آموزش هاى عادى کلاسى به دانش آموزان با آموزش از طریق تلویزیون صورت گرفته است. در تمام موارد، به دنبال بررسى نمرات امتحان پایان سال، اختلاف معنادارى رؤیت نشد، اما چنانچه تفاوتى هم وجود داشت همیشه به نفع کسانى بود که از طریق تلویزیون آموزش گرفته بودند.22
پس مى توان چنین استدلال کرد که در صورت نیاز و کمبود متخصص آموزشى براى بچه ها، مى توان از تلویزیون استفاده کرد.
این گونه بهره ورى، بخصوص در موارد آموزش هاى تخصصى، مى تواند کارساز باشد و براى مثال، با استفاده از تلویزیون، آموزش زبان هاى زنده در سطح مدارس ابتدایى بسیار موفقیت آمیز خواهد بود. ضمن آنکه برخوردارى از این ابزار در هر محلى که نیروى برق داشته باشد، امکان پذیر است; به ویژه براى کشورهاى بزرگى که امکانات آموزشى به تمام نقاط آن به طور کافى نرسیده باشد، کاملا قابل استفاده است، به گونه اى که حتى مى توان از تلویزیون به عنوان یک معلم سرخانه استفاده کرد و در منازل به بچه ها آموزش داد.23
برخى از دانشمندان این جنبه تأثیرگذارى تلویزیون را در طبقه سوم قرار داده اند که در میان طبقات سه گانه، کمترین حجم را به خود اختصاص داده است.

 

 

منبع : www.lailatolgadr.ir

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۳٠ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()