دانلود طرح های رنگ آمیزی فانتزی کودکان

تحقیق پیرامون باغ های ایرانی و سایر کشورها

بناهای تاریخی تهران

 

بناهای تاریخی تهران

سر در باغ ملی:                                          

آدرس : خیابان امام خمینی

سردر باغ ملی طی سال‌های 1301 تا 1304 ش‌، به عنوان دروازه ورود به میدان مشق‌، که محوطه‌ای نظامی و در اختیار قشون بود، احداث شد. مدتی پس از ساخت دروازه‌، فکر ایجاد اولین باغ عمومی شهر تهران به نام باغ ملی در اراضی داخل میدان مشق‌، مطرح و طرح آن تهیه شد و به اجرا درآمد و نام دروازه میدان مشق به سردرباغ ملی تغییر یافت‌. باغ ملی چند سالی بیش‌تر به جا نماند و در محوطه آن وزارت امور خارجه‌، کتاب خانه ملی و موزه ایران باستان را ساختند. اما نام این باغ بر سردر میدان مشق باقی ماند و مردم سردر باغ ملی را به عنوان نماد تاریخ معاصر تهران و معماری خاص تهران قدیم می‌شناسند.

این بنا کار استاد جعفر خان معمار کاشانی است‌. سفت کاری‌هایش توسط استاد اسماعیلی‌، ستون‌ها به دست استاد کریم منیژه و کاشی‌های آن نیز توسط مرحوم استاد خاک نگار مقدم ساخته شده است‌.

در نمای خارجی‌، بر کتیبه کاشی‌کاری سردر، اشعاری از ندیم الملک به چشم می‌خورد. سردر دارای نقوش کاشی‌کاری شده با نقش دو شیر که تاجی را در میان گرفته‌اند، پلنگ‌، شیر و خورشید و مسلسل است‌.

سردر دارای یک سواره‌رو و دو پیاده‌رو در طرفین آن است‌، که هر سه آن‌ها دارای دروازه‌های چدنی است‌. دروازه‌های چدنی بنا نیز در قورخانه تهران توسط استاد محمد علی کرمانی‌، از صنعتگران بنام‌، ساخته شده است‌. اداره کل میراث فرهنگی استان تهران برحسب وظیفه قانونی حفظ میراث فرهنگی‌، با مشارکت شهرداری منطقه 12 درصدد است با آزاد سازی و مرمت دروازه‌ها سنگ فرش این محوطه را به شکل اولیه احیا کند. از میدان مشق قدیم تهران که در زمان خود از بزرگ‌ترین میدان‌های (نظامی‌) تهران بود، امروزه اثری نمانده و فقط سردر زیبایی از آن دوران باقی مانده است‌.

سردر باقی مانده از آن دوران اگرچه در زمان پهلوی اول تجدید شده‌، در نوع خود تنها بنای سبک دروازه‌ای کلاه فرنگی به جا مانده از گذشته تهران است‌، که آن را در زمره بناهای تاریخی خاص و در خور توجه قرار می‌دهد. این بنای تاریخی دارای سه چشمه دروازه دار و دو لنگه آهنی (فولاد برنج‌) است که حکم ورودی خروجی پادگان نظامی را داشته که محل مشق و تمرین و مانور سربازان بوده است‌، و در زمان خود از بهترین مصالح (سنگ‌، آجر، چوب‌، آهن و برنز)، به بهترین شکل معقول و کارا ساخته شده است‌.

این بنای زیبا که یادآور دروازه‌های دوازده گانه تهران قدیم است‌، از جنبه‌های مختلف معماری‌، نظامی‌، تاریخی‌، فرهنگی‌، و زیبایی شناختی و... قابل بررسی است‌. این میدان در زمان فتح‌علی شاه قاجار (12501212ق‌)، بنیاد نهاده و در دوره ناصرالدین شاه (1264 1313) تجدید بنا شد و توسعه یافت که در 1278، به اهتمام محمد حسین خان سپهسالار، به صورت میدانی مربع شکل درآمد و دیواری با طاق‌های آجری گرداگرد آن ایجاد شد و دارای دروازه‌ای زیبا با یک درب دو لنگه و دو طاق نمای مسدود مجاور آن به صورت پخی‌، بر شمالی خیابان و میدان سپه (امام خمینی فعلی‌) گردید، که گاهی ناصرالدین شاه از بالای آن به تماشای مشق نظامیان مشغول می‌شد.

موقعیت مکانی سردر، با توجه به قراین و بررسی طرح‌ها و نقشه‌های تهران زمان ناصرالدین شاه‌، به احتمال قریب به یقین بر شمالی خیابان سپه‌، در محدوده بانک سپه تا کوچه پست بوده است و در سال‌های بعد، در 1280، بنایی به شیوه معماری روسی در شمال غربی آن ساخته شد که مرکز قزاق خانه دولتی بود.

اما در پایان دوران قاجار به این میدان کم‌تر اهمیت داده شد و مورد بی مهری‌های زیادی قرار گرفت‌، به طوری که به میدانی بلااستفاده مبدل گشت و حتی به نظافت و پاکیزگی آن توجه نشد، اما در نخستین سال‌های وزارت جنگ پهلوی اول‌، ابتدا قسمت غربی میدان به باغ و سپس بناهای دیگر به باغ ملی تبدیل شد و سردر بزرگ الماسیه را که در قورخانه ساخته شده بود، برای آن در نظر گرفتند و بر سردرباغ ملی نصب گردید. هم چنین نیم تنه رضا پهلوی که به دستور سردار اعتماد، رئیس کل قورخانه ریخته شده بود، در 1340 ق‌، بر بالای سردر قرار گرفت که تا آخر دوره پهلوی دوم پا بر جا بود. این نیم تنه در دوران انقلاب سرنگون و به احتمال قریب به یقین در فضای باز بانک ملی مقابل سردر دفن گردیده است‌. به این ترتیب‌، به غیر از مرمت جزئی بر روی کلاه فرنگی و رطوبت زدایی ناقص در پی بنا، تغییری جز تخریب ناشی از رطوبت و عدم توجه نداشته است‌.

این میدان که سربازخانه مرکزی در آن واقع بود و نظامیان در آن مشق نظام می‌کردند، از شمال به خیابان سرهنگ سخایی (سوم اسفند سابق‌)، از شرق به خیابان فردوسی (علاء الدوله سابق‌)، و از غرب به خیابان سی تیر (قوام السلطنه سابق‌) ختم می‌شود. به طور کلی از ابتدای شمالی خیابان سپه (باغ شاه یا سپه سابق‌) در محدوده میدان مشق قرار داشت که بناهای کنونی اداره پست (شامل موزه وزارت پست و تلگراف و تلفن‌)، شهربانی کل کشور (نیروی انتظامی فعلی‌)، وزارت امور خارجه‌، موزه ملی ایران (موزه ایران باستان سابق‌)، موزه و کتاب خانه ملی ملک‌، اداره کل ثبت اسناد و املاک کشور، و بنای اولیه شرکت ملی نفت (ساختمان شماره 3 وزارت امور خارجه فعلی‌) را در بر می‌گرفت‌، به طوری که سردر فعلی بین ساختمان پست خانه (در محل حاضر موزه وزارت پست و تلگراف و تلفن‌) و بنای قدیمی شرکت ملی نفت (ساختمان شماره 3 وزارت امور خارجه فعلی‌) قرار دارد و به عبارتی در محل تلاقی خیابان ملل متحد و خیابان امام خمینی (سپه سابق‌) قرار دارد.

بنا به نوشته‌ای در سفرنامه جکسن ، این محوطه که از بزرگ‌ترین میدان‌های نظامی تهران بوده‌، در حدود 400 متر طول و عرض داشته است‌. در دوره خاکی بودن میدان‌، کودکان نیز در آن جا بازی می‌کردند. در سال‌های بعد مکان تمرین دوچرخه و موتور سیکلت و مانند آن بود، به گونه‌ای که دو پسر بچه انگلیسی در آن‌جا آن قدر نمایش دوچرخه سواری دادند تا سرانجام آن را رواج دادند. میدان هم چنین جایی بود برای پرواز بالن‌ها و نشان دادن آن به مردم و باز در این میدان بود که اولین بار وسیله‌ای به نام طیاره به هوا فرستاده شد. در زمان جنگ بین الملل اول نیز نخستین هواپیمایی که در ایران به زمین نشست‌، در میدان مشق بود که مردم تهران سه روز تمام به دیدن آن می‌رفتند.

ویژگی دیگر میدان مشق آن بود که زمستان‌ها و هنگام برف ریزان‌، شیخ شوریده‌ای میآمد و چون برف سطح میدان را می‌پوشانید و رفت و آمد در آن کم می‌شد، او که ظاهراً دارای اختلال حواس و باطناً از هنرمندان و هوشمندان بود، پارویی به دست می‌گرفت و بر روی برف تمرین خط درشت می‌کرد و با این عمل خود نام میدان مشق را به نوعی تأیید می‌کرد.

میدان مشق هم چنین محل به دار آویختن میرزا رضا عقدایی‌، فرزند ملاحسین‌، معروف به میرزا رضا کرمانی‌، قاتل ناصرالدین شاه در 1314 ق‌، است‌. مراسم اعدام وسط میدان مشق با حضور 5000 نفر انجام شد. می‌گویند جسد وی دو روز بر دار ماند.

بنای سردر از نظر معماری نیز مانند دیگر بناهای هم عصر خود، از سبکی خاص پیروی کرده که به سبک رضا خانی مشهور است‌. این سبک در معماری ایران که تلفیقی از معماری دوران‌های مختلف تاریخی ایران و سبک‌های اروپایی است‌، در هر بنایی به شیوه‌ای خاص اعمال شده‌، به طوری که هم ترکیب و تقلید به وضوح قابل تشخیص است‌; به خصوص در بناهای میدان مشق‌، از جمله بنای موزه ایران باستان (13161312 ش‌) به سبک ساسانی و به تقلید از طاق کسری و ایوان مداین‌، بنای کاخ شهربانی 13141311، به سبک هخامنشی‌، بنای کاخ وزارت امور خارجه (13161312)، به سبک هخامنشی و به تقلید از دستگاه زرتشت در نقش رستم و بنای سازمانی ثبت اسناد و املاک (13141313)، با تلفیقی از سبک معماری هخامنشی‌، ساسانی‌، اسلامی و اروپایی که به روشنی قابل تشخیص است‌. استفاده یا تقلید از سبک‌های معماری ایران باستان با قالب و عملکرد امروزی از مشخصه‌های بارز این دوره به شمار می‌رود.

در مورد سردرباغ ملی‌، تلفیق سبک ایرانی اروپایی به خصوص در کاشی کاری و کلاه فرنگی به طور مشخص اجرا شده و به طور کلی ترکیب و تقلید آن براساس معماری امروزی قالب‌گیری شده است‌.

پی بنا و پایه و شال ستون‌های هشت گانه سنگی و بدنه بنا و ساق ستون‌ها آجری است و قسمت بالاتر سردر کاشی کاری است به رنگ‌های لاجوردی‌، فیروزه‌ای‌، کرم‌، زرد، قهوه‌ای‌، طلایی‌، قرمز، سفید و سبز با طرح‌های اسلیمی‌، مسلسل‌، صحنه نبرد، تخریب قلعه به وسیله توپ‌، رضاخان با تفنگ شصت تیر، دو فرشته پیروزی‌، پرچم ایران‌، تفنگ شصت تیر، گلوله توپ به شکل هرم (هرم 21 عددی‌)، طرح سه بعدی نوری‌، پلنگ و اشعار و آیات قرآن و اسماء اهل بیت به صورت کتیبه زیر کلاه فرنگی‌.

بیش‌تر کاشی کاری‌ها به ویژه پرچم ایران‌، گلوله‌های توپ و مسلسل ماکزیمم‌، کار حاج حسین کاشی کار است و نقوشی چون رودخانه‌، پلنگ و خانه روستایی بی گمان از کاشی کاری دروازه قدسی میدان مشق اقتباس شده است‌.

این بنا دارای سه ورودی است‌. سردر دوره ناصرالدین شاه دارای یک ورودی دو لنگه است که به صورت دو لنگه در آهنی و طرح‌های برنز کاری شده شامل طرح‌های گل و مرغ شبیه اژدها یا پرنده خیالی هما، طرح اسلیمی‌، شیر و خورشید، و سر شیر است که به شکل زیبایی مشبک کاری شده است‌. در بالای درهای ورودی نیز طرح‌های طبل‌، پری‌، تاج‌، تبرزین‌، شمشیر، نیزه‌، شیپور، توپ و گلوله به چشم می‌خورد. هم چنین‌، در بالای دو ورودی کناری به شکل حصیری آجر کارهای طرح و خیلی زیبا به کار گرفته شده است‌.

این بنا دارای 2 نمای بیرونی و درونی است‌. نمای بیرونی (خ امام خمینی‌) از هشت ستون آجری به صورت جفت تشکیل شده است که در اطراف ورودی‌های سه گانه‌، نسبت به دیگری به اندازه یک قطر ستون عقب نشینی دارد; یعنی در اطراف هر در، از چهار ستون دو تای آن کمی عقب‌تر قرار گرفته‌اند که به جهت سایه و روشن نو جلوه‌ای خاص به بنا داده است‌.

پهنای دروازه باغ ملی از شرق به غرب کم‌تر از 27 متر است‌. این پهنا در گذشته به خاطر وجود دو اتاق بازرسی یا نگهبانی واقع در سمت شرق و قسمت غربی بنا، بیش‌تر هم بوده است (حدوداً 45 متر). این دو اتاقک با توجه به تصاویر اولیه میدان مشق‌، دارای عرضی هم چون دروازه‌های هلالی و البته با ارتفاع کم‌تر از قسمت‌های مجاور خود بود. بعدها اتاق غربی قسمتی از بنای شرکت نفت ایران و انگلیس و اتاق شرقی به بنای اداره پست تهران متصل شد و بعد از آن نیز تخریب گشت‌.

نمای درونی به استثنای ستون‌ها، تفاوت چندانی با نمای بیرونی ندارد. از نقوش و طرح‌های نمای داخلی می‌توان به صحنه تسخیر تهران در کودتای 1299، دروازه و برج و باروهای تهران (احتمالاً دروازه قزوین‌)، نقوش تمام قد لژیون قزاق در دو طرف ورودی اصلی‌، و نقوش فرشته پیروزی که کم و بیش از حجاری‌های طاق بستان اقتباس گردیده است‌، اشاره کرد.

سردر باغ ملی علاوه بر نقاره‌زنی‌، دیده بانی و دروازه تردد نظامی‌، در واقع حکم بنای یادبود فتح تهران در کودتای سوم اسفند 1299 ش توسط رضاخان را دارد، که در کاشی‌کاری بدنه سردر به وضوح قابل مشاهده است‌; از جمله تخریب برج و بارو با گلوله‌های توپ‌، رضاشاه در حال تیراندازی‌، دو فرشته پیروزی و کتیبه‌ها، همه نشانه‌هایی از فتح و پیروزی در کودتای سال 1299 و تسخیر تهران است‌.

به طور کلی‌، کتیبه‌های سردر باغ ملی شامل 45 کتیبه روی کاشی و دو کتیبه فلز کاری به صورت نیم برش دایره و دیگری در قسمت بیضی شکل بالای سردر اصلی است‌.

کتیبه‌های نمای درونی شامل کتیبه‌های اشعاری در بالای دروازه‌های کوچک است‌. بالای هر دروازه کوچک شش کتیبه اشعاری وجود دارد و البته در سمت غربی به علت تعبیه ناودان و حذف پلکان قرینه شرقی‌، دو مورد آن تا حدی مخدوش شده است‌. بالای هر دروازه کوچک‌، سیزده کتیبه اشعاری کاشی کاری موجود است‌، اما کتیبه‌های انتهایی قسمت غربی و شرقی بنا به علت ساخت بناهای اداره پست و شرکت نفت مخدوش و تخریب شده است‌. این کتیبه‌ها به صورت کمربندی دور بنا و در قسمت عرضی آن هم امتداد داشته که با ساخت بناهای مجاور مخدوش شده است‌.

کاشی کار بنا حاج حسین کاشی کار و اشعار کتیبه‌ها از ندیم الملک صنعتگر و محمد علی کرمانی است‌.

 

بناهای تاریخی تهران

سقاخانه ظهیر الاسلام:

 

آدرس : تقاطع خیابان ظهیرالاسلام و کوچه آزادی‌خواه           

گفته می‌شود که حدود 100 سال پیش‌، حاج میرآخور زمانی که از نزدیکی این محل عبور می‌کرد، نوری در این محل دید و همان موقع نیت کرد که اگر حاجتش برآورده شد، در همان مکان سقاخانه‌ای بنا کند.

بعد از تغییرات انجام شده‌، در حال حاضر سقاخانه محل مراجعه عموم است‌.

از زمان ساخت تا 1348، سقاخانه به همان شکل قدیم به صورت دیگ نسبتاً بزرگی باقی مانده بود، اما در 1348، به دلیل تعریض خیابان‌، سقاخانه به داخل کوچه منتقل شد. در آن زمان حاج سیدعلی اردیبهشت متولی سقاخانه بود.

در حال حاضر حاج محمدعلی ملکوتی‌خواه متولی سقاخانه است‌. سقاخانه به شکل آب سردکن در آمده است و در دو طرف آن جعبه‌ای گذاشته شده تا مردم نذورات خود را به داخل آن بیندازند. در بالای جعبه شمایلی از حضرت عباس قرار دارد.

نام سقاخانه مثل تمام سقاخانه‌ها به حضرت ابوالفضل بر می‌گردد.

 

بناهای تاریخی تهران


عمارت مسعودیه:

آدرس : میدان بهارستان‌، خیابان اکباتان            

عمارت مسعودیه در میان باغ عمارت‌های واقع در محله دولت (تهران ناصری‌) قرار داشت‌. باغ عمارت مسعودیه به دستور مسعود میرزا، ملقب به ظل السلطان‌، فرزند ناصرالدین شاه‌، در 1295 ق‌، و به سرکاری رضا قلی خان (ملقب به سراج الملک‌) در زمینی به وسعت حدود 4000 مترمربع و مرکب از بیرونی (دیوان خانه‌) و اندرونی و دیگر ملحقات بنا شده است‌.

آن‌چه که امروز تحت عنوان باغ عمارت مسعودیه باقی مانده و بیش از 75 سال در تملک وزارت آموزش و پرورش (فرهنگ سابق‌) بود در واقع مشتمل بر نیمه غربی مجموعه‌، یعنی زمینی بالغ بر 1/5 هکتار مساحت است‌.

این محل از سال‌های 1290 ق به بعد، که باغ عمارت نظامیه توسط مسعود میرزا خریداری و در آن عمارات مفصلی ساخته شد، به مسعودیه شهرت یافت‌. تمام کتیبه‌هایی که بر بناهای امروز مسعودیه به چشم می‌خورد، تاریخ 1295ق را دارد و سال 1290 ق‌، که مسعودمیرزا از آن به نام سال ایجاد بنا یا بناهای باشکوهش یاد می‌کند، قابل رؤیت نیست‌.

هر چند می‌توان تصور کرد که بناهای موجود که تاریخ 1295 ق را بر خود دارند، تنها بخشی از عمارتی هستند که ظل السلطان طی سنوات توانمندی خود از 1290 ق به بعد در این محل (نظامیه و بعداً مسعودیه‌) بر پا کرده است‌. بناهای معروف به مشیریه و سید جوادی‌، واقع در بخش شرقی مجموعه‌، با تقدم بر بناهای دیوان خانه و سفره خانه (حوض خانه‌) پس از عمارت دیوان خانه و عمارت سر در اصلی (پیاده‌) پیش از ساختمان جنوبی آن (واقع در شمال حیاط خلوت‌) ایجاد شده است و تا کنون مشخص نشده است که فاصله زمانی (که زیاد هم نیست‌) ایجاد این عمارت‌ها چقدر بوده است‌.

به هر حال‌، تنها تاریخی که در بناهای سردر اصلی‌، دیوان خانه‌، و احتمالاً دیوان شرقی عمارت مشیریه که هر سه نام ظل السلطان را بر خود دارند، وجود دارد 1295 ق است‌.

جمع تعداد بناهای مسعودیه 40 باب بوده است‌. با این تفصیل‌، هنوز مشخص نیست که محدوده مسعودیه فضای باغ نظامیه را نیز شامل می‌شده است یا خیر، یا این که آن‌چه در نقشه عبدالغفار با باغ عمارت ظل السلطان مشخص و معین شده است بخشی از باغ نظامیه بوده که ظل السلطان از نظام الملک خریداری کرده است‌. ظل السلطان در 1327 ق به پسر خود وکالت داد که خانه‌اش (عمارت مسعودیه‌) را به هر کس که مایل باشد بفروشد. همدم السلطنه‌، همسر جلال الدوله‌، دختر میرزا یوسف مستوفی الممالک صدر اعظم‌، در 1328 عمارت مسعودیه را به ازای 50000 تومان خریداری کرد، که در این معامله وکیل همدم‌السلطنه شخص مستوفی الممالک بود. در این سند متأسفانه چهار جهت ملک مشخص نگردیده است‌، ولی همان گونه که ذکر شد، از واحدهای مورد معامله در عمارت مسعودیه و خارج از آن یاد شده است‌. در سند مصالحه‌ای به تاریخ جمادی الاخر 1337 بین همدم‌السلطنه و معین‌الممالک (تمامی کل شش دانگ‌، یک باب عمارت معروف به عمارت سردرب از عمارات مسعودیه به انضمام یک باب حیاط خلوت منظم به آن و زیرزمین که سابقاً جزء عمارت بوده و فعلاً داخل عمارت مشیرالدوله شده‌...) چند مطلب روشن است‌: این که رضا خان سردار سپه (رئیس الوزرا و فرمانده کل قوا) واحدهای خریداری شده را یک سال بعد، یعنی در 1343 ق‌، به وزرات فرهنگ‌، اوقاف و صنایع مستظرفه هدیه کرد. در واقع آن‌چه امروز از عمارات مسعودیه باقی مانده و به آن معروف است بخشی است که رضا خان در 1342 ق برای دولت از همدم السلطنه خریداری کرد.

در یک نگاه می‌توان چنین اظهار داشت که عمارات اصلی‌، یعنی دو بنای واقع در جبهه جنوبی (دیوان خانه و حوض‌خانه یا سفره‌خانه‌) و عمارت سردر، دچار تغییرات عمده‌ای نشده‌، ولی بدنه غربی (هم جوار خیابان ملت‌) و بدنه شرقی (هم جوار حیاط و باغ و باغچه یعنی حد فاصل بیرونی و اندرونی‌) به طور کلی تخریب شده است‌ عمارت مشیریه و عمارت سید جوادی نیز دچار تغییراتی شده است که بیش‌تر نشئت گرفته از تغییرات سلیقه زمان (احتمالاً دوره پهلوی اول در حدود سال 1310) است‌، به طوری که بازگرداندن آن‌ها به شکل اصلی چندان پیچیده نیست‌. سردر کالسکه رو اصالت خود را جز در موردی ناچیز محفوظ داشته است‌. در فاصله سال‌های 1342 و 1343 ش‌، از عمارت مسعودیه برای مدت کوتاهی به عنوان دانشکده افسری استفاده شده است‌. دسترسی به محوطه از دو جبهه خیابان‌های اکباتان و ملت میسر است‌. دسترسی‌های اصلی (کالسکه‌روی قدیم و ماشین‌روی امروزی و پیاده‌) از خیابان اکباتان و دسترسی‌های فرعی از خیابان ملت است‌.

محوطه مجموعه در اصل به دو بخش کاملاً مشخصی قابل تقسیم بوده است‌: محوطه شرقی که عبارت از باغ حیاط دیوان خانه و عمارت دیوان خانه بوده و محوطه غربی که توسط دیواری مشبک از بخش شرقی مجزا می‌شده است و به ترتیب عمارت سر در اصلی‌، حیاط خلوت‌، عمارت مشیر الملکی (مشیرالدوله‌) و حیاط مشیری‌، عمارت و حیاط سید جوادی و عمارت (سفره خانه یا خوض خانه‌) در آن واقع شده و در امتداد آن ساختمان آبدارخانه قرار داشته‌است‌.

بدنه غربی (یعنی بخش غربی محوطه‌) را بنایی سراسری و یک طبقه با زیرزمین تشکیل می‌داده که مشرف به خیابان ملت بوده است که احتمالاً در دهه 1340 ق‌، تخریب گردیده است‌. جای آن درخت کاری شده و نرده‌ای محوطه را از خیابان ملت جدا می‌کند. وزارت آموزش و پرورش از 1302 تا 1377 در این مجموعه قرار داشته است‌. هیئت وزیران در جلسه 10/12/76 بنا به پیشنهاد وزارت آموزش و پرورش و با استفاده از ماده 114 قانون محاسبات عمومی کشور مصوب 1362، تصویب کرد که حق استفاده از عرصه و اعیان ساختمان قدیمی وزارت آموزش و پرورش‌، واقع در خیابان اکباتان به سازمان میراث فرهنگی کشور واگذار شود. این مصوبه در واقع براساس توافق وزارت خانه‌های فرهنگ و ارشاد اسلامی (که سازمان میراث فرهنگی وابسته به آن است‌) و وزارت آموزش و پرورش صورت گرفت و پس از انجام نقشه برداری و تهیه مدارک لازم‌، مجموعه به شماره 2190، در تاریخ 27/10/1377در فهرست آثار ملی به ثبت رسید و حریم و ضوابط آن در تاریخ بهمن ماه 1377 تعیین و تصویب و به مراجع قانونی اعلام شد.

عرصه مجموعه به مساحت 15600 متر مربع و به صورت زمین کشیده‌ای در جهت شمال شرقی جنوب غربی و به شکل ذوزنقه است‌. ضلع شرقی آن 188/5 متر، ضلع غربی138/5 متر و ضلع جنوبی 86 متر است‌، با زایده‌ای (حیاط آبدارخانه‌) در جنوب غربی که چاپ خانه آموزش و پرورش در آن قرار دارد.

این عرصه به خیابان اکباتان (معروف به درب مسعودیه‌) از شمال (شمال غربی‌)، خیابان ملت (ظل‌السلطان‌، پست‌خانه‌) از غرب‌، بناهای ایجاد شده در عرصه حیاط و اندرون در شرق و بناهای ایجاده شده در اراضی باغ وقفی در جنوب محدود می‌شود. مجموعه دارای هفت کتیبه است که دو کتیبه در سردر اصلی‌، یک کتیبه در سردر کالسکه‌رو، دو کتیبه در عمارت دیوان‌خانه و دو کتیبه نیز در عمارت مشیریه قرار دارد.

عمارت‌های اصلی عبارتند از:

عمارت دیوان خانه‌، عمارت سفره خانه (وجه تسمیه آن بر حسب قرینه‌ای است که در کاخ گلستان و در جوار تالار سلام کاخ موزه و تالار آیینه است‌)، حیاط سید جوادی‌، عمارت سید جوادی‌، حیاط مشیری‌، عمارت مشیرالدوله‌، حیاط خلوت‌، عمارت حیاط خلوت عمارت سر در پیاده‌رو، عمارت سر در کالسکه‌رو، باغ دیوان‌خانه و بناهای جدید از شمال به جنوب‌;

ساختمان آجری یک طبقه مرکب از قسمت کارت زنی‌، حراست‌، نگهبانی‌، بانک ملی‌، پست برق‌، گل‌خانه‌، سرویس بهداشتی‌;

ساختمان سه طبقه آجری (گزینش‌);

ساختمان سه طبقه آجری (شورای آموزش و پروش‌);

ساختمان یک طبقه آجری واقع در شمال عمارت سید جوادی (سمعی و بصری‌);

ساختمان یک طبقه آجری ایوان دار (عکاسی و...);

انبارهای موقت‌، بناهای جدید یک طبقه‌، چاپ خانه واقع در شرق حیاط و آبدارخانه‌، ساختمان جنوب غربی مجموعه.

 

 

بناهای تاریخی تهران

قصر فیروزه:

 

آدرس : بزرگراه اسب‌ دوانی            

احداث قصر فیروزه در 1320 ق‌، در دهکده فرح آباد، واقع در حومه شرقی تهران آغاز شد و در 1322 به پایان رسید.

فرح آباد دهکده بی آب و خشکی بود که بر بلندی آن به دستور مظفرالدین شاه کاخی بنا کردند. کاخ به شکل نیم دایره است و چند ردیف ایوان‌های روباز دورادور ساختمان را فرا گرفته است‌.

بنای کاخ براساس مدل کاخ تروکادرو پاریس ساخته شده‌، که هر طبقه دارای یک اتاق مرکزی و چند اتاق عجیب و غریب است‌.

باغ و کاخ در اصل از سه محوطه مختلف تشکیل شده است‌: محوطه اول محل سکونت مستخدمان قصر و یک اصطبل آجری‌، محوطه دوم باغ کوچک و محوطه سوم نیز باغ و استخر بسیار بزرگی بوده است‌.

باغ بدون توجه به صنعت قرینه سازی طراحی شده و نیمه شرقی آن بیش‌تر مورد توجه واقع شده است‌. معماری کاخ کاملاً اروپایی است‌. در زمان محمد علی شاه توجه زیادی به قصر نشد و به همین جهت در دوره او قصر از رونق افتاد. در دوره سلطنت احمد شاه قصر رونق گذشته خود را بازیافت و عمارت اندرونی به آن اضافه شد. بعد از قاجاریه‌، رضا شاه اهمیتی به کاخ نداد، اما در دوره محمد رضا شاه در کاخ تعمیرات اساسی صورت گرفت و به قصر فیروزه معروف شد. سپس در محوطه سرسبز منطقه نیز خانه‌های ویلایی اعیان و اشراف ساخته شد. بعد از انقلاب اسلامی‌، آن منطقه به صورت نظامی در آمده است‌، اما کاخ با گنبد فیروزه‌ای آن هم چنان پا برجا است‌.

 

بناهای تاریخی تهران


کاخ امیر سلیمانیه:

 

آدرس : میدان بسیج‌، بزرگ‌راه آزادگان‌، جنب پارک آبی آزادگان             

امیر سلیمان از شاهزاده‌های قاجار است که عمارت خود را در باغی وسیع به مساحت 10000 مترمربع در جنوب شرقی تهران و نزدیک کوه‌های بی‌بی شهربانو بنا کرد. در این باغ که حدود 40 باغبان در آن خدمت می‌کردند، انواع میوه و زعفران و برنج کشت می‌شد.

در حال حاضر، عمارت از سوی شهرداری به فضای سبز تبدیل شده است‌. بازسازی باغ و عمارت‌، که بزرگ‌ترین پارک ایران است‌، ادامه‌دارد.

 

بناهای تاریخی تهران

مدرسه دارالفنون:

 

آدرس : خیابان ناصرخسرو 

دارالفنون که هم اکنون در خیابان ناصرخسرو واقع و غیر فعال است‌، اولین مرکز کالج مانند ایران بود که به همت امیرکبیر بنا شد. نقشه دارالفنون توسط میرزا رضا تهیه و در اوایل 1266 ق به سرپرستی محمد تقی خان معمار باشی ساخته شد .

اولین معلمان دارالفنون اتباع فرانسه‌، اتریش‌، ارمنستان و ایتالیا بودند. دارالفنون روز پنجم ربیع الاول 1268، 13 روز قبل از قتل امیر، به طور رسمی گشایش یافت‌.

بنای دارالفنون تا چند سال پیش به عنوان دبیرستان‌، دانش آموزانی را روانه دانشگاه‌ها می‌کرد، اما هم اکنون بسته است و تحت نظارت میراث فرهنگی قرار دارد.

 

بناهای تاریخی تهران


مجلس شورای ملی(عمارت بهارستان):

آدرس : ضلع شرقی میدان بهارستان             

اولین دوره مجلس در روز یک‌شنبه 18 شعبان 1324، مطابق با مهرماه 1285، با حضور مظفرالدین شاه در عمارت سلطنتی‌، اتاق برلیان کاخ گلستان و با شرکت سفرا و نمایندگان کشورهای مختلف گشایش یافت‌.

انتخابات دوره اول مطابق نظام نامه انتخابات‌، صنفی طبقاتی بود و طبقات شش گانه شاه زادگان و قاجاریه‌، علما و طلاب‌، اعیان و اشراف‌، ملاکان‌، کشاورزان و اصناف 60 نماینده داشتند.

شرط سنی برای نامزدها مطابق نظام نامه‌، برای رأی دهندگان حداقل 25 سال و برای انتخاب شوندگان حداقل 30سال و حداکثر 70 سال تعیین شده بود.

پس از فرمان مشروطیت‌، میرزا نصرالله خان نایینی‌، مشیرالدوله‌، دستور داد تا عمارت بهارستان را برای مجلس آماده کنند، اما نمایندگان گروه‌های مختلف مردم با اختصاص آن عمارت برای برگزاری جلسات مجلس مخالفت کردند، و به همین دلیل تامدتی جلسه نمایندگان در مدرسه نظام‌، از بناهای واقع در ارگ سلطنتی‌، تشکیل می‌شد. در تاریخ 27 شعبان 1324، نمایندگان مجلس طی نامه‌ای از صدراعظم خواستند که عمارت بهارستان را به طور موقت برای تشکیل جلسه‌های مجلس اختصاص دهند. سپس در 23 شوال 1324، لوحه سر در مجلس با عنوان دارالشورای ملی ایران و عدل مظفر بر سر در عمارت بهارستان نصب شد. سردر باغ بهارستان به هنگام تشکیل مجلس شورای ملی همان سردری بود که به دستور میرزا حسین‌خان سپهسالار ساخته شده بود. شش ستون بلند و زیبا در دو طرف سردر باغ با درب بزرگ و عمارت آجری هماهنگی خاصی داشت‌.

پس از مرگ مظفرالدین شاه‌، محمد علی شاه‌، در مخالفت با مجلسی که قرار بود اختیارات او را محدود کند، در توطئه‌ای اعلام داشت که پدرش در هنگام تصویب نظام مشروطیت‌، بیمار بوده است و به این وسیله مستبدانه فرمان مشروطیت را باطل اعلام کرد. بسیاری از شاه زادگان و اعیان و تنی چند از روحانیان مثل اشرف الواعظین نیز مردم را علیه مجلس تحریک می‌کردند. اولین متمم قانون اساسی که سبب بروز اعتراض و مخالفت‌های اعیان و شاه‌زادگان شده بود و بررسی آن نیز ماه‌ها به طول انجامید اصل هشتم بود که تمامی اتباع ایرانی را بدون توجه به نژاد و مذهب مساوی می‌شناخت‌. همین امر موجب شد تا محمدعلی‌شاه قانون‌گذاری اصناف را برای حکومت قاجاریه نپذیرد و به منظور سرکوب اعتراض مردم و نمایندگان از ولادیمیر پلاتونویچ لیاخوف‌، افسر ستاد ارتش روسیه تزاری‌، که فرمانده قزاق خانه تهران بود، کمک گرفت‌.

جنگ میان محمدعلی‌شاه ومجلس تا آن جا پیش رفت که نمایندگان و آزادی خواهانی چون میرزا جهانگیرخان مدیر روزنامه صور اسرافیل ، ملک المتکلمین‌، سید جمال الدین اصفهانی‌، محمد رضا شیرازی مدیر روزنامه مساوات ، قاضی قزوینی و علی اکبر دهخدا در بهارستان متحصن و عده‌ای نیز مسلح شدند.

 

روز سه شنبه 2 تیر ماه 1287 ش‌، سربازان محمد علی شاه به فرماندهی لیاخوف در سه ستون به سوی مجلس شورای ملی روانه شدند و به دستور لیاخوف مجلس شورای ملی را با تمام نمایندگان حاضر، هدف شلیک توپ قرار دادند. بسیاری از نمایندگان کشته شدند و به عمارت مجلس و مسجد سپهسالار نیز آسیب‌هایی وارد شد. نمایندگان زنده مانده نیز از پشت مجلس فرار کردند و خود را اول به پارک امین الدوله و سپس به سفارت بریتانیا رساندند. به این ترتیب‌، پرونده اولین دوره مجلس شورای ملی پس از یک سال و هشت ماه فعالیت بسته شد و نمایندگان انقلابی و سرشناس مجلس اغلب دستگیر، زندانی‌، مقتول و یا تبعید شدند.

دوره دوم مجلس شورای ملی در مرداد ماه 1288 ش‌، با تعداد 120 نماینده و تغییر فاحش قانون انتخابات آغاز شد. اما شاه زادگان درجه اول نیز از شرکت در انتخابات محروم شدند.

از پیروزی انقلاب مشروطه در 1285 ش‌، تا پیروزی انقلاب اسلامی‌، 24 دوره مجلس شورای ملی تشکیل شد، که پنج دوره در زمان قاجاریه به فاصله دو سال یک بار، هفت دوره در زمان سلطنت پهلوی اول (1304 1320 ق‌) و 12 دوره در زمان سلطنت پهلوی دوم (1320 1357) تشکیل شده است‌.

از حوادث مهم مجلس شورای ملی می‌توان به واقعه اشغال آذربایجان توسط روس‌ها اشاره کرد که در 1324 رخ داد و مجلس طی قانونی گسیل ارتش را به آن جا تصویب کرد و غایله‌ای را که حزب دست نشانده توده توسط جعفر پیشه‌وری به راه انداخته بود، کنترل کرد و آذربایجان را از اشغال روس‌ها در آورد.

دومین واقعه که از مهم‌ترین حوادث در تاریخ معاصر ایران به حساب میآید، ملی شدن صنعت نفت با تلاش‌های نخست وزیر وقت‌، دکتر محمد مصدق‌، است‌.

اولین رئیس مجلس شورای ملی صنیع الدوله بود. در دوره قاجاریه می‌توان به ممتاز الدوله‌، معاضدالسلطنه‌،قوام‌السلطنه و مؤتمن‌الملک نیز در کسوت ریاست مجلس اشاره کرد.

رؤسای مجلس در دوره پهلوی نیز عبارت بودند از حسین پیرنیا و سید محمد تدین دوره ششم‌، حسین دادگر دوره‌های هفتم‌، هشتم و نهم و حسن اسفندیاری دوره‌های دهم‌، یازدهم و دوازدهم‌. مجلس شورای ملی پس از انقلاب 1357 تا کنون تحت عنوان مجلس شورای اسلامی ششمین دوره خود را پشت سر می‌گذارد. کاخ بهارستان یا عمارت مجلس شورای ملی نه تنها نهاد وفاق ملی و قانون گذاری بوده است‌، بلکه از نظر معماری نیز مظهر سبک معماری محکم و استوار با ترکیبی از سنت و تجدد در ارگ حکومتی تهران بوده است‌. بنای اولیه کاخ توسط میرزا مهدی خان شقاقی‌، ملقب به ممتحن الدوله‌، در 1298 ق‌، برای میرزا حسین خان مشیرالدوله‌، ملقب به سپهسالار، نخست وزیر ناصرالدین شاه ساخته شد. در آخرین سال حکومت سلسله قاجار، یعنی در 1303 ش‌، استاد جعفر خان معمار باشی نمای غربی ساختمان را با آجر به سبک باروک اجرا کرد. پس از آتش سوزی 1309 در سمت جنوبی ورودی ساختمان‌، لئون‌، معمار فرانسوی و دستیارش‌، بوریس مجسمه ساز، آن قسمت را به سبک نئوکلاسیک پارلمان فرانسه بازسازی کردند. سه سال بعد نمای ستون دار ورودی به سرتاسر نمای جنوبی تعمیم داده شد. در 1315 استاد حسین طاهرزاده نمای شمالی ساختمان را از روی ستون‌های آپادانای تخت جمشید ساخت‌. طرح ساختمان جدید مجلس شورای اسلامی طی سال‌های 1353-1352 مطرح شد. طرح از مهندس مؤید با پلان دایره‌ای شکل بود که آن طرح مردود اعلام شد. اما در 1355 طرح مجلس در دستور کار دفتر مشاوره گروه سردار افخمی قرارگرفت‌. فرم جدید به شکل هرم و مثلث‌، سه قوه را تداعی می‌کند. رأس مثلث روی ساختمان مرتفع اداری است و هر چه به طرف کمیسیون‌ها پایین میآید، دوبال آن باز می‌شود. ارتفاع هرم 45 متر است‌. زیر بنای تالار اصلی 25000 مترمربع‌، زیربنای اداری 24000 متر مربع‌، کمیسیون‌ها 15000 متر مربع و پارکینگ زیر زمینی 12500 متر مربع است‌. ساختمان جدید دارای سیستم هوشمند BMS گرمایشی و سرمایشی است‌. برای تهویه مطبوع نیز از روش جت فیوز استفاده شده است‌، زیرا هوا باید تا فاصله 30 متری پرتاب شود تا به وسط سالن برسد. طراحی داخلی بنا مبتنی بر معماری ایرانی است سقف‌ها گچ کاری با دست است و در آن از مقرنس کاری البته به صورت مدرن استفاده شده است‌. در این ساختمان‌، دو اتاق ترجمه هم زمان وجود دارد. ساختمان جدید مجلس شورای اسلامی با معماری شرکت مهندسان مشاور پل میر، و با طراحی و مدیریت عبدالرضا ذکایی و گروه طراحی علی سردار افخمی‌، عباس قریب‌، مسعود قاضی زاهدی‌، منصور وکیلی‌، داریوش فیروزلی و بهروز احمدی ساخته شده است‌. از سرشناس‌ترین نمایندگان مجلس شورای ملی‌، می‌توان به دکتر محمد مصدق و آیت‌الله سیدحسن مدرس اشاره‌ کرد.

دکتر محمد مصدق در اردیبهشت 1258 ش‌، در تهران به دنیا آمد. پدرش‌، میرزا هدایت الله‌، وزیر دفتر دوران ناصری‌، از تجدد طلبان و پیروان امیر کبیر بود. مادرش‌، ملک تاج خانم نجم السلطنه‌، دختر فیروز میرزا، پسر عباس میرزا، فرزند فتح‌علی شاه قاجار و بنیان گذار بیمارستان نجمیه تهران بود.

در هفده سالگی‌، حساب‌داری استان خراسان به وی محول گشت‌. در 1281 به تحصیل علوم جدید پرداخت و در مدرسه سیاسی که تازه دایر شده بود، با جنبش مشروطه زندگی سیاسی خود را آغاز کرد. در 25 سالگی به تشکیلات آزادی خواه جامعه آدمیت پیوست‌. سپس با مرحوم مستوفی الممالک مجمع انسانیت را تشکیل داد. در دوره اول مجلس به نمایندگی اصفهان در مجلس انتخاب شد، ولی به دلیل کمی سن به مجلس نرفت‌. در دوره استبداد صغیر برای تحصیل به پاریس و سپس به سوئیس رفت و از دانشگاه نوشاتل دکترای حقوق و جواز وکالت گرفت‌. پس از بازگشت به ایران در مدرسه علوم سیاسی به تدریس پرداخت و کتاب‌های دستور محاکم حقوقی و رساله کاپیتولاسیون ایران را نوشت‌. در دوره سوم مجلس همراه با علامه دهخدا به فعالیت در حزب اعتدالیون پرداخت‌. در 1294 به عضویت کمیسیون وزارت مالیه برگزیده شد و سپس معاون وزارت مالیه شد. در کابینه مشیرالدوله به وزارت دادگستری انتخاب شد، اما به خاطر درخواست مردم‌، والی فارس شد. در کابینه قوام السلطنه به وزارت دارایی منصوب شد و به اصلاحات اساسی دست زد.در 1302، در کابینه مشیرالدوله به وزارت امور خارجه منصوب شد. با روی کار آمدن کابینه سردار سپه‌، در دوره پنجم انتخابات تهران به نمایندگی انتخاب شد. برنامه‌های سیاسی او در سیاست داخلی بر برقراری اصول مشروطیت و آزادی‌، و در سیاست خارجی بر سیاست موازنه منفی استوار بود.

در 1315 به دستور سردار سپه زندانی شد در 1322 به عنوان نماینده اول تهران در دوره چهاردهم به مجلس شورای ملی رفت‌. در 1324، مجلس شورای ملی به ابتکار او با درخواست انگلیس و امریکا مبنی بر تشکیل کمیته سه نفری مرکب از نمایندگان امریکا، انگلیس و روسیه درباره سرنوشت آذربایجان به مخالفت برخاست‌. در دوره پانزدهم به مجلس نرفت‌، اما دانشجویان و عموم مردم با کمک او، از تصویب قرار داد الحاقی نفت معروف به قرارداد گس گلشاییان جلوگیری کردند و با تحصن خود انتخابات تهران را باطل کردند.

سپس بار دیگر به مجلس رفت و به ریاست کمیسیون نفت انتخاب شد و با وکلای جبهه ملی‌، فراکسیون وطن را تشکیل داد و قانون ملی شدن صنعت نفت را نخست به تصویب کمیسیون نفت و در تاریخ 29 اسفند 1329 به تصویب مجلس شورای ملی رسانید که در مجلس سنا نیز جنبه قانونی یافت‌.

در 1330، دکتر مصدق به نخست وزیری منصوب گشت‌. دولت انگلستان از او به خاطر ملی کردن صنعت نفت به دیوان داوری لاهه شکایت کرد. اما با دفاع مصدق از حقوق ایرانیان‌، دیوان لاهه از خود سلب صلاحیت کرد و شکایت را نپذیرفت و ایران با هوشمندی او در محاکم بین المللی پیروز شد.

مصدق در 1951 م از طرف مجلات امریکایی مرد سال شناخته شد. در اول دی 1330، دولت او اوراق قرضه ملی را منتشر کرد و به این ترتیب مردم را به کمک طلبید. در همان سال کنسول‌گری‌ها و دفاتر فرهنگی بریتانیا را بست و در 30 مهر 1331 با دولت بریتانیا قطع رابطه کرد.

در تیرماه 1331، به علت مخالفت با شاه استعفا کرد و قوام‌السلطنه نخست وزیر شد. مردم به نشانه اعتراض به خیابان‌ها ریختند و قیام خونینی به وجود آمد. مصدق دوباره نخست وزیر شد و حدود 80 لایحه درباره رفاه‌، آسایش عمومی‌، امور مالیاتی و مالی‌، تعدیل بودجه و مسکن و تأمین آزادی قلم و... تصویب کرد. تأسیسات تلفنی و شیلات شمال را نیز ملی اعلام کرد. در مرداد 1332 مجلس را منحل اعلام کرد و مردم نیز از او حمایت کردند.

در 25 مرداد 1332، توطئه یا کودتایی از سوی دربار صورت گرفت و شکست خورد. شاه از ایران گریخت‌. اما دوباره در 28 مرداد کودتای دیگری با نقشه و کمک امریکایی‌ها صورت گرفت‌. سرانجام دولت دکتر مصدق پس از 28 ماه زمام داری برکنار شد.

دادگاه نظامی او را به سه سال زندان و به احمد آباد، زادگاه او، تبعید کرد، به طوری که اجازه ملاقات با کسی را نداشت‌.

دکتر محمد مصدق در اواخر آذرماه 1345 به سبب بروز بیماری سرطان به تهران آورده شد، و در بامداد یک شنبه 14 اسفند 1345 چشم از جهان فرو بست‌.

آیت‌الله سیدحسن مدرس‌، متولد 1249 ش‌، روحانی و نماینده مردم تهران و جزو نمایندگان اقلیت دوره‌های سوم تا ششم مجلس شورای ملی بود. او در 1316 ش به جرم مخالفت با رضا شاه در زندان کاشمر به قتل رسید.

 

بناهای تاریخی تهران


کاخ موزه سعد آّباد:

 

آدرس : تجریش‌، میدان دربند              

کاخ موزه سعدآباد در دامنه البرز، بین میدان تجریش و دربند، در ضلع جنوبی میدان دربند ساخته شده است و از شرق به خیابان دربند، از غرب به سعدآباد و زعفرانیه و از جنوب به نظامیه منتهی می‌شود.

مساحت فعلی سعدآباد در حدود 400 هکتار است‌. ساخت آن به درخواست رضا شاه پهلوی به منظور تهیه محلی ییلاقی برای خود انجام گرفت‌. امیر لشکر خدایار باغ بزرگی را در کرج برای این امر در نظر گرفت و قرار شد فردی به نام کشتکار از سوی رضا شاه باغ را رؤیت کند. اما این فرد به شاه پیشنهاد کرد تا ییلاق سعدآباد را خریداری کند. در آن زمان اراضی سعدآباد متعلق به سردار اعظم بود. حدود 4000 مترمربع مساحت و دو عمارت بیرونی و اندرونی داشت که توسط رضا رفیع برای رضا شاه خریداری شد.

بعد از خریداری سعدآباد از سردار اعظم‌، تپه علی‌خان والی نیز از پدر سرتیپ والی به مبلغ 7000 تومان خریداری و سپس کاخ شهوند (سبز) بر آن بنا شد. بعد از مدتی باغ‌های نیمه ویران دیگری‌، توسط افراد رضا خان از صاحبان آن‌ها خریداری و به تپه علی خان وصل شدند و به تدریج باغ سعدآباد فعلی به وجود آمد. در باغ سعدآباد، در مجموع 14 کاخ ساخته شده است‌. از این میان‌، پنج کاخ‌، بزرگ و بقیه به نسبت کوچک‌تر هستند. قدیمی‌ترین آن‌ها کاخ شهوند و بزرگ‌ترین آن‌ها کاخ سفید است‌. کاخ سعدآباد دارای 180 هکتار جنگل طبیعی‌، چشمه سارها، باغستان‌، گل‌خانه و ... است‌.

نگارخانه‌های موجود در کاخ سعدآباد بیش‌تر در کاخ‌های اختصاصی فرزندان محمدرضا شاه احداث شده و معماری آن‌ها به سبک بناهای امروزی است‌.

کاخ دو طبقه شهوند تنها کاخی است که نمای آن به طور کامل از بیرون پیدا است‌. این کاخ در زمان سردار سپهی‌، در دامنه کمیز دره‌، روی تپه علی‌خان والی ساخته شد. ساخت این کاخ در 1301 ش شروع شد و در 1307 به پایان رسید. استاد جعفر کاشانی طراح و معمار کاخ بوده و در تزیین آن از هنرمندان و استادان ایرانی بهره گرفته شده است‌. طبقه زیرین آن شامل چند زیر زمین و طبقه بالای آن دارای یک سالن بزرگ آینه کاری است‌. آینه کاری را جعفرخان معمار انجام داده است‌. آن‌چه از شاه در این سالن به جا مانده یک میز و صندلی و زیر سیگاری او است‌. طرف راست سالن آینه دو اتاق وجوددارد که یکی از آن‌ها اتاق کار بوده است‌. دیوار اتاق یک متر ازاره خاتم کاری دارد که از جمله زیباترین خاتم کاری‌های جهان محسوب می‌شود. بالای خاتم کاری قطعه نقاشی‌ای با رنگ و روغن دیده می‌شود. اتاق طرف راست نیز اتاق انتظار است‌.

سمت چپ سالن نیز دو اتاق است که مقرنس و آینه کاری‌های آن در منتهای ظرافت انجام گرفته است‌. سنگ‌های بنای کاخ شهوند از زنجان و سنگ‌های ستون‌ها و مجسمه شیر و نیمکت‌ها، از خراسان فراهم شده است‌.

گفته می‌شود پیمان سعدآباد که ایران مبتکر آن بوده است‌، در 17 تیر 1316 ش‌، با حضور وزرای امور خارجه ایران‌، ترکیه‌، عراق و افغانستان در محل کاخ شهوند در 10 ماده تنظیم شد و به امضا رسید.

یکی از ساختمان‌هایی که با دیوارکشی از سعدآباد جدا شده کاخ معروف به احمد شاهی است‌. از پیشینه کاخ احمدشاهی کسی اطلاع درستی ندارد. در اوایل انقلاب‌، این کاخ به عنوان مکان تاریخی به ثبت رسید. در حال حاضر نیروهای مرکز آموزش علوم و فنون الزهرا در آن ساکن هستند.

کاخ سفید، بزرگ‌ترین کاخ مجموعه‌، مخصوص پذیرایی از میهمانان خارجی است‌. رضا شاه کاخ سفید را برای ایام تابستان‌، جهت پذیرایی از میهمانان رسمی خود در نظر گرفته بود. در ساختن این کاخ نظر محمدرضا شاه بسیار مؤثر بود. به عنوان مثال یکی از ستون‌ها به دستور او سه بار خراب شد تا عاقبت با طرح او هماهنگی پیدا کرد.

این کاخ دو طبقه است‌. طبقه اول شامل سرسرایی در وسط و اتاق‌های متعدد و یک سالن بزرگ است‌. طبقه دوم نیز مانند طبقه اول طراحی شده است‌. دیوارهای اتاق‌ها و سربخاری‌ها از سنگ‌هایی با نقش‌های طبیعی است که در برش و صیقلی کردن آن‌ها دقت فراوانی به کار رفته است‌. سنگ‌های بنای کاخ را از یزد، تفرش و خراسان‌، و سنگ سفید نمای خارج آن را از ولیآباد آورده‌اند.

کاخ دیگر مجموعه کاخ محمدرضا شاه است که به سبک بناهای تازه ساخته شده و طرح آن با کاخ شهوند و کاخ سفید، که روح ایرانی بر آن‌ها حاکم است‌، اختلاف دارد.

کاخ همسر رضا شاه از جمله کاخ‌هایی است که بازدید آن تنها در 22 بهمن‌، سال روز پیروزی انقلاب برای عموم آزاداست‌.

موزه‌های موجود در کاخ سعدآباد عبارتند از: موزه نگارگری استاد فرشچیان‌، موزه جهان‌گردی برادران امیدوار، موزه مینیاتور بهزاد، موزه آبکار، موزه پژوهشی مردم شناسی‌، موزه هنرهای زیبا، موزه هنر ملل و موزه خط و کتاب میرعماد..

 

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٠ | ۳:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()

زندگینامه امیرکبیر

زندگینامه امیرکبیر

میرزاتقی‌خان امیرکبیر صدراعظم ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار بود.


نام اصلی امیرکبیر محمد تقی بود که بعدها تقی گفته می‌‌شد و عناوین و القابی که به دست آورد بدین قرار است: کربلایی محمد تقی- میرزا محمدتقی خان- مستوفی نظام- وزیر نظام- امیر نظام- امیر کبیر- امیر اتابک اعظم(شوهر خواهر ناصر الدین شاه نیز شد).

محمد تقی پسر کربلایی قربان، آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول بود که در خانه قائم مقام تربیت یافت و در اوایل جوانی به سمت منشی قائم مقام اول به خدمت مشغول گشت و مورد عنایت رجل سیاسی دانشمند قرار گرفت و بعداٌ در دستگاه قائم مقام دوم نیز مورد توجه واقع شد تا جایی که وی را همراه هیاتی سیاسی به روسیه فرستاد و در نامه‌ای در مورد هوش و نبوغ میرزا تقی خان چنین نوشته:

 

در این ماموریت که برای عذرخواهی از قتل گریبایدوف که در ایران رخ داده بود، انجام می‌‌شد، از تزار روسیه معذرت خواست و طوری عمل نمود که مورد تائید و پسند تزار و دربار ایران قرار گرفت.

دومین ماموریت وی رئیس هیات سیاسی ایران به ارزنة‌الروم برای حل اختلاف مرزی بین ایران و امپراتوری عثمانی بود. در این ماموریت که نزدیک به دو سال طول کشید علاوه بر آشنایی با زدو بندهای سیاسی شرق و غرب با دلیری خاصی توانست اختلاف مرزی را به نفع ایران پایان دهد و محمره و اراضی وسیع طرف چپ شط العرب را که مورد ادعای عثمانی‌ها بود به ایران ملحق کرد.

نخست به امنیت داخلی پرداخت. سالار را که در خراسان گردنکشی می‌‌کرد و از جانب روس‌ها و انگلیسی‌ها حمایت می‌‌شد سرکوب کرد. در نامه‌هایی که به نمایندگان سیاسی و نظامی روس می‌‌نوشت و در جواب‌هایی که می‌‌داد، دلیری و ثبات رای و میهن پرستی موج می‌‌زند.

پس از برانداختن سالار از خراسان، فارس و بلوچستان را آرام ساخت و در همه مناطق عشیره نشین و هر جا که ممکن بود آشوبی برخیزد قراول خانه ایجاد نمود و در سراسر مملکت امنیت برقرار گشت.

در دوره صدارت امیرکبیر ترکمانان که همواره از مدتها پیش به نقاط دور و نزدیک مناطق اطراف خود حمله می‌‌کردند به هیچ اقدام خلافی دست نزدند.

امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود:

ایجاد امنیت و استقرار دولت.

تنظیم قشون ایران به سبک اروپایی.

ایجاد کارخانه‌های اسلحه سازی.

اصلاح امور قضایی.

جرح و تعدیل محاضر شرع.

تأسیس چاپارخانه.

 

دانش و فرهنگ جدید دارالفنون

اندیشه امیر در بنای دارالفنون از یک سرچشمه الهام نگرفته بود، بلکه حاصل مجموع آموخته های او بود. آکادمی و مدرسه های مختلف روسیه را دیده بود؛ در کتاب جهان نمای جدید که به ابتکار و زیر نظر خودش ترجمه و تدوین شد، شرح دارالعلمهای همه کشورهای غربی را در رشته های گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها خوانده بود؛ و از بنیادهای فرهنگی دنیای جدید خبر داشت.  

وجهه نظر امیر را در ایجاد دارالفنون باید بدرستی بشناسیم. ذهن امیر در اینجا در درجه اول معطوف به دانش و فن جدید بود، و بعد به علوم نظامی توجه داشت. این معنی از مطالعه تطبیقی برنامه درسهای دارالفنون، و نامه های امیر راجع به رشته تدریس استادانی که استخدام شدند، روشن می گردد.  رشته های اصلی تعلیمات دارالفنون بنحوی که او در نظر گرفته بود عبارت بودند از: پیاده نظام و فرماندهی، توپخانه، سواره نظام، مهندسی، ریاضیات، نقشه کشی، معدن شناسی، فیزیک و کیمیای فرنگی و داروسازی، طب و تشریح و جراحی، تاریخ و جغرافیا، و زبان های خارجی. مدرسه هفت شعبه داشت، و پاره ای مواد مزبور مشترک بود.  در ضمن باید دانسته شود که برای فنون نظامی دستگاه تعلیماتی جداگانه ای در خود تشکیلات لشکری تعبیه نهاد، و شعبه علوم جنگی دارالفنون مکمل آن بشمار می رفت. 

سنگ بنای دارالفنون در اوائل 1266 در زمین واقع در شمال شرقی ارک سلطنتی که پیش از آن سربازخانه بود نهاده شد. نقشه آن را میرزا رضای مهندس که از شاگردانی بود که در زمان عباس میرزا برای تحصیل به انگلستان رفته بود کشید؛ و محمدتقی خان معمارباشی دولت آن را ساخت. و شاهزاده بهرام میرزا به کار بنائی آن رسیدگی می کرد. ساختمان قسمت شرقی دارالفنون تا اواخر 1267 به انجام رسید و مورد استفاده قرار گرفت. بـقـیـه آن تا اوایــل سـال 1269 پایان یافت. چهار طرف مدرسه را پنجاه اطاق "منقش مذهب" هر کدام به طول و عرض چهار ذرع ساخته جلو آنها را ایوانهای وسیع بنا نمودند. در گوشه شمال شرقی تالار تئاتر احداث شد. در پشت دارالفنون کارخانه شمع کافوری و آزمایشگاه فیزیک و شیمی و دواسازی برپا نمودند. چاپخانه ای هم ضمیمه آن گردید، به علاوه کتابخانه و سفره خانه ای ساختند. در ورودی دارالفنون به طرف خیابان ارک "باب همایون" باز می شد؛ در کنونی آن در خیابان ناصریه به سال 1292 ساخته شد.  

امیرکبیر علاوه بر وصول مالیات معوقه و افزودن به درآمد دولت بر توسعه کشاورزی و تجارت نیز افزود، از اسراف و تبذیرها جلوگیری می‌‌کرد.

در گماشتن افراد صالح و صدیق بر سر کارها و طرد اشخاص نالایق اهتمام بسیار می‌‌نمود. با متحداشکل کردن سپاه ایران – کارخانه اسلحه سازی در ایران تأسیس کرد که روزانه 1000 تفنگ می‌‌ساخت.

اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر سبب شد که گروهی استفاده جو، بنای تحریک نسبت به وی بگذارند تا جایی که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه گرفتند او را در حمام فین کاشان در ربیع الاوّل سال 1268 توسّط حاجی علی خان حاجب الدوله کشتند اما باید دانست بقول اندیشمند فرهیخته کشورمان ارد بزرگ  : برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است. و امیر کبیر هیچگاه برای انجام امور.

اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر سبب شد که گروهی استفاده جو، بنای تحریک نسبت به وی بگذارند تا جایی دسیسه و دشمنی افرادی فرصت طلب و نوکر استعمار همچون آقاخان نوری و مهدعلیا و کوته بینی و نادانی ناصرالدین شاه موجب شد تا در ‪ ۲۰محرم ‪ ۱۲۶۸هجری قمری، امیرکبیر از صدارت معزول شود سر انجام به فرمان ناصرالدین شاه و به دست نالایقی چون حاج علیخان مراغه یی معروف به حاجب الدوله به طرز فیجعی در حمام فین کاشان به شهادت رسید.

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٦ | ٦:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()

تحقیق درباره امیر پازواری شاعر مازندرانی

و مشهورترین شاعر و عارف نامی طبرستان (مازندران)

 

امیر پازواری مشهور به امیر مازندرانی، شیخ العجم و امیرالشعرا، از شاعران تبری‌سرای مازندران بود.نام و زندگی وی در پرده ابهام مانده است. از سروده های منسوب به وی می توان گفت که از مردم شیعی روستای پازوار بارفروش( بابل ) بود و معشوقه ای بنام گوهر داشت.

شماری از منابع درباره زندگی، آغاز شاعری و عرفان امیر چندان به خطا رفته اند که به افسانه مانند است. برخی نام وی را شیخ محمد پازواری و برادرانش را کریم و رحیم دانسته اندو نوشته اند که در زمان حکومت محمد صفوی ( ؟ - ق ) در پازوار به دنیا آمد و پس از برانداختن فرمانروایان محلی و تصرف مازندران بدست شاه عباس صفوی به وی پیوست. امیر از آن پس با شاه بود و از شاه لقب شیخ العجم و امیرالشعرا گرفت. پس از مرگ شاه عباس ( 1038 ) وی به بوکلای پازوار بازگشت و در همانجا درگذشت و در کنار برادرانش به خاک سپرده شد.

شماری از منابع گمان می دادند که امیر از سادات مرعشی پازواری بود. دائرةالمعارف تشیع وی را از شاعران پایانی سده نهم و اوایل سده دهم هجری آورده است. همین منبع وی را معاصر امیر تیمور گورگانی ( 807) دانسته اند و آورده اند که تیمور از سر خشم وی را به هند تبعید کرد و پس از چندی بخشید و روستای پازوار را به او سپرد. همین کتاب به خطا امیر پازواری و امیر ساروی)مازندرانی) را به یک تن دانسته است

و یادآور می شود که تاکنون در هیچیک از متون سده هشتم تا دوازدهم هجری از وی یاد نشده است.
نخستین بار الکساندر شود زکو/ خودزکو ، ایرانشناس لهستانی ( 1806 - 1881 م ) ، در 1842 م ، چند سروده منسوب به امیر را به چاپ رساند و از وی به نام شیخ العجم امیر پازواری یاد کرد.

پس از آن بر نهار دورن ( 1805- 1881) به دستیاری میرزا محمد شفیع بارفروشی دیوان منسوب به امیر را به نام کنزالاسرار مازندرانی در سن پترزبورگ به چاپ رساند.

نخستین بار در ایران رضاقلی هدایت ( 1218 - 1288 ) در فرهنگ انجمن آرای ناصری و تذکره ریاض العارفین ( نگارش 1260 ) از او یاد کرده است.


امیر پازواری کیست؟

 شاعری از مردم پازوار ) قریه ای به بابلسر مازندران ) که به زبان طبری شعر می گفته است و دیوان او در پطرزبورغ (لنین گراد) بطبع رسیده است.
امیرپازواری، بزرگترین و مشهورترین شاعر و عارف نامی طبرستان (مازندران) است و شهرت کسی در تاریخ ادبیّات مازندران به پای او نمی‌رسد. وی،  شاعری است مردمی که همة توده‌های مردم، نامش را با «آواز امیری» می‌شناسند و این آواز، یکی از مهم‌ترین آوازهای مازندارنی است که در سرتاسر این خطّه از غرب گرفته تا شرق می‌خوانند و در این زمینه، او، صاحبِ سبکِ آواز امیری است. وی، بزرگترین شاعر طبری‌سرا در تاریخ ادبیّات مازندران است که اشعارش از جملة معدود آثار باقی‌مانده از قرون گذشته است که با خط و زبان طبری سروده و نوشته گردید، بر جای مانده است. تذکره‌نویسان، او را «شیخ العجمِ مازندران» لقب دادند و دیوانش را «کنزالاسرار» نامیدند؛ یعنی، گنجینة رازهای مردم طبرستان.
»اشعار امیر، آن چنان در دل مردم طبرستان نفوذ کرد و روحی تازه در آن‌ها دمید که حتّی نیما یوشیج، «پدر شهر نو فارسی»  (1274 ـ 1338 ه. ش.) به تأثیر از امیر، امیری‌های تازه سرود.

(مجموعه اشعار نیما، دیوان طبری، روجا، سیروس طاهباز ص 86) هیچ شاعر طبری‌سُرا به اندازة امیر در نزد مردم با ستایش همگانی رو به رو نشده است و نیز سینة مردم، گنجینة اشعار اوست. از دامنه کوه‌ها گرفته تا قلب جنگل و تا روستاهای دوردست و سواحل دریای خزر و از چوپانان و گالِش‌ها گرفته تا کشاورزان و کَسَبه و تاجران و معلّمان و دانشجویان و استادان، همه و همه، اشعار امیری را زیر لب زمزمه می‌کنند. و هر یک، او را از آن خود می‌دانند.


 و اشعارش را مطابق دل و خواسته‌هایشان تفسیر می‌کنند. مثل شعرِ «حیدربابا» در نزد آذری‌ها. امیر، پیوند میان تودة مردم با فرهنگ است؛ سمبل عشق و خاطرات است؛ رمز آشنایی اَقوام و طوایف ساحل‌نشین تا کوه‌نشین است. مربوط به تیره و نژاد خاصی نیست. شاعرِ دلسوخته روزگارانِ مازندران است، اشعارش، نالة ستمدیدگان است؛ دَردِ دل رعیّت است و موجِ خروشان دریاست؛ باران ملایم بهاری بر چمنِ سبزِ دل داغدیده‌شان است. امیر، شاعر طبیعت است. او، زندگی مردم را در آیینه شعرش می‌تاباند. هیچ شاعری به اندازة او با اقبال عمومی رو به رو نشده است، مثل حافظ، حلقة اتّصال گذشته و حال است و همچون مولوی، بیانگر شور درون و همچون فردوسی، فریاد کنندة عصر ستم و احیاکنندة زبان است. با این وصف، از حال و روزگار امیر اطّلاعات چندانی نداریم و از زمان و دورة زندگی او، ‌خبری.

تذکره‌نویسان و مورّخان هم‌عصرِ وی از نوشتن واقعة زندگی امیر پازواری غافل مانده‌اند و مُهر سکوت بر لب زده‌اند، طبیعی است که وقتی تذکره نویسان از نوشتن واقعه‌ای فرو بمانند و مَرکبِ قلمشان از حرکت ساقط گردد، افسانه آغاز می‌گردد. زندگی این شاعر بزرگ نیز مثل دیگر شعرای بزرگ پارسی‌گو از جمله رودکی، فردوسی و حافظ… با افسانه‌های درآمیخته است. بنابراین دربارة دورة زندگی او و زادگاهش، پژوهشگران و نویسندگان متأخّر مطالب زیادی را نوشته‌اند که در ذیل نمونه‌هایی از آن را نقل می‌کنیم.


قدیمی‌ترین تذکره‌ای که از امیر نام می‌برد، تذکرة ریاض العارفین اثر رضاقلی‌خان هدایت است که در سال (1264-1250 هـ. ش) تدوین شد رضاقلی‌خان می‌نویسد: «امیر مازندرانی از مجاذب عاشقان و از قدمای صادقان که اعراب، وی را شیخ العجم می‌نامند.

 دیوانش را همه رباعی و رباعیّاتش به لفظ پهلوی است و مزارش در دارالمرز[1] مشهور و این رباعی از آن مشهور است: (تذکره ریاض العارفین، اثر رضاقلی‌خان هدایت، ص 44)کُنت کنزاً گِرِه ره مِن بوشامه
واجب الوجود علَّم الاسمائمه   خمیر کرده آب چهل صبائمه
ارزان مفروش درگرانبهائمه ترجمه: ـ من گِرة کُنت کنزاً را گشودم (به معرفت رسیدم). در چهل صباح، وجودم سرشته گردید.

  من از سوی خدا معلّمِ اسماء الهی هستم و مِثلِ دُرّ گرانمایه با ارزشم. پس مرا دست کم نگیر.

و نیز مرحوم سعید نفیسی احتمال می‌دهد که امیر در پایان «قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری زیسته باشد» (تاریخ نظم و نثر در ایران، نفیسی جلد اول ص 240)  و هم‌چنین عباس شایان، او را شاعر دورة امیرتیمور گورکانی در قرن نهم می‌داند.

 (کتاب مازندران، عبّاس شایان،

 ص283)و آقای دکتر منوچهر ستوده، او را شاعر قرن دهم و یازدهم هجری می‌داند  (در شناخت مازندران، فرهنگ‌خانه، ص 211)همانطوری که ملاحظه فرمودید در بین نویسندگان و پژوهشگران دربارة دورة زندگی امیر پازواری، اختلاف نظر وجود دارد. دورة زندگی او را از قرن نهم تا دوازدهم بیان فرموده‌اند. بنابراین قضاوت قطعی دربارة روزگار زندگی شاعر، دشوار است.


اشعار امیر پازواری در گوشه و کنار منطقة مازندران، پراکنده بود که قسمتی از سروده‌ها، سینه به سینه و دهان به دهان نقل می‌گشت و  قسمت‌هایی دیگر از اشعار به شکل جزوات وجود داشت تا این که پرفسور «برنهارد دارن» روسی آلمانی‌اصل همّت گماشت و اشعارش را جمع‌آوری کرد و در دو مجموعه به نام «دیوان کنزالاسرار مازندرانی» به چاپ رساند. وی که از مؤسّسة امپراتوری جغرافیا واقع در قفقاز به مازندران سفر کرده و در ضمن انجام مأموریتش که در کنسول گیلان مسئوولیت داشت، به علّت علاقه و اشتیاق به زبان‌های محلّی و بومی سواحل دریای خزر مخصوصاً زبان طبرستان که این میل عالی را از راهِ اشعار مازندرانی که در کتاب‌های تاریخی از جمله تاریخ ابن اسفندیار و قابوس نامة عنصر المعالی (دو بیت شعر به زبان تبری در آغاز کتاب آمده)‌ (قابوس‌نامه به کوشش دکتر غلام‌حسین یوسفی، ص 98) و نیز کتاب ظهیرالدین مرعشی آمده‌اند، فهم آن برای ایشان (دُرن) خالی از اشکال نبود. از این رو بر آن شد تا با تحقیق و پژوهش، خود را تسلّی دهد. امّا به علّت پراکندگی جغرافیایی مناطق سواحل خزری و گویش‌های مختلف که در زبان تبری وجود داشت، تصمیم گرفت که این زبان را فراگیرد. به این خاطر ولایت به ولایت گشت و با جدّیت تمام و تلاش فراوان، این زبان را فراگرفت و خود در این باره می‌نویسد: «در هر جایی که از عبارت و اشعار و حکایات و غیره به لغت آن ولایت بود، اطّلاعی بر آن یافته بعد از تَنسیخ و تألیف اکثر آن به سن‌پطرز بورغ مراجعت نمودم و بعد از آن نیز یک مجموعه از اشعار که بواسطت سعی و اهتمام عالی جاه مجدت همراه گوسف (V. Gussev) کنسول دولت بهیّه روسیه در مازندران است، تألیف شده بود، به دست آمده؛ لیکن کسی نیست مگر آن که در جایی ورقی از آن دیوان در صفحه سینة خود ضبط کرده در وقت ضرورت می‌خواند.(کنزالاسرار مازندرانی، جلد دوم، مقدمه، ص 18-17) سپس دارن تمامی همکارانی که او را در جمع‌آوری اشعار و ترجمة آن کمک کردند، ذکر کرده است.


1ـ کنسول روس در استرآباد، گوسف  (V. Gussev) مجموعه‌ای از اشعار را برای درن فرستاد.

2ـ آغا محمّدصادق بارفروش از اهالی بارفروش (بابل(

3ـ دتیل، پروفسور دانشگاه پطرز بورگ.

4ـ میرزامحمّد شفیع مازندرانی، که بیشترین همکاری را در جمع‌آوری اشعار و ترجمه مساعدت کرد.

 

دُرن در کنسولگری ایران با او آشنا گردید. چون وی از اهالی بارفروش بود و زبان این منطقه را خوب می‌دانست، در تدوین و ترتیب اشعار، او را کمک کرد. البتّه در ترجمة ایشان، اشکالاتی وارد است که آقای دکتر ستوده در مقدّمة دیوان، جلد اوّل بدان اشاره کرده است. نیز نگارندة این مقاله بر آن شد تا آن را اصلاح نماید.
دارن، تمام تلاشش را برای جمع‌آوری اشعار امیر صرف کرد؛ امّا از این که او در جمع‌آوری اطّلاعات و اخباری که مربوط به زندگی امیر و زادگاه وی و دورة زندگی شاعر مطالبی جمع‌آوری نموده و یا این که غافل مانده، اثری نیست. دیگر این که جلد دوم دیوان کنزالاسرار، از صفحه 276 تا صفحه 488، افتادگی متن دارد. شاید این قسمت که از متن اشعار افتاده، حاوی مطالبی باشد که زندگی امیر را روشن‌تر سازد. از این رو جای آن دارد که پژوهشگران مشتاق به کتابخانه سن پطرزبورغ مراجعه نمایند و از کیفیّت چاپ اثر فوق، اطّلاعاتی را کسب نمایند.

در مقدمة دیوان امیرپازواری از زادگاه و زمان زندگی وی مطلبی دریافت نمی‌گردد. دربارة دورة زندگی شاعر، نظر پژوهشگران را در سطور بالا ذکر کرده‌ایم؛ امّا دربارة زادگاه وی باید گفت که اگر به اشعار امیر مراجعه کنیم، در می‌یابیم که وی در اشعارش، دشت پازوار و امیرکلا را توصیف نموده و گشت و گذار در آن منطقه را زیبا می‌داند. اینک اشعاری که در توصیف پازوار امیرکلاست، نقل می‌گردد.


امیر گِنِه دشتِ پازوار خُجیره
گشت پازوار رو در بهار خُجیره
 ترجمه: امیر می‌گوید: دشت پازوار چه خوب است به ویژه هنگام بهار، گشت و گذار در آن چه زیباست.  کنزالاسرار مازندرانی، جلد اوّل، به اهتمام درن، ص 130
مِرِه کَل امیر گِنِنِه پازوار
بَلُو دَست أئیتِ مَرز گیرمِه تِیمِه‌جار
ترجمه اهل پازوار مرا کل امیر می‌گویند که بیلچه به دست گرفتم و در حال مرز گرفتن خزانه‌ی نشا هستم.

 

(کنزالاسرار مازندرانی، به اهتمام درن، جلد اول، ص 130)
پژوهشگران و محققان به اتفاق زیستگاه امیر را  «پازوار» دانسته‌اند که هنوز اخلاف او در پازوار زندگی می‌کنند. حتی کسانی در پازوار هستند خود را از اخلاف او می‌دانند و معتقدند که شهر امیرکلا به مناسبت نام امیر پازواری است. وی در توصیف امیرکلاه سروده:
امیرکلاهِ او چِه چائی دارنه
امیرِ دِترِ گردن صُراحی دارنه
ترجمه: آبِ امیرکلا چه سرد و خنک است و در گردنِ دخترانِ امیرکلا، ظرف آب آویزان است.

به کنزالاسرار مازندرانی، به اهتمام درن، جلد اول، ص 130
قسمت اعظم اشعار امیر در توصیف زیبایی دلداده‌اش، گوهر، است و به گفتگوی این دو عاشق و معشوق می‌پردازد. دو عاشقی که هرگز به هم نرسیدند و در آتشِ فراق سوختند. این بخش از اشعار، آه و نالة جانسوز امیر در فراقِ گوهر است و از سرنوشت و تقدیر می‌نالد. وی در این مجموعه، خود را به مجنون و فرهاد و شیخ‌ صنعان و نیز گوهر را به لیلی‌ و شیرین مقایسه کرد و اینک نمونه‌ اشعار او.
اون وقت اگر مجنون، لیلیِ عشق داشت بی
فرهاد، گلنک ره دوش هَنیاو داشت بی
اون‌ وقت که‌هیچ کس، مِهرره به‌ دل نکاشت بی
 اسا امیر، مِهرِ گوهر، دل دکاشت بی
آخِر داغِ شیرین، جان ره شِه گذاشت بی
تِنِه دو گل و یاسمن، بو نداشت بی
 (کنزالاسرار، ج 2، به اهتمام درن، ص 270)
ترجمه: اگر آن وقت مجنون به لیلی عشق ورزید اکنون امیر عشق گوهر را به دل گرفت. (امیر، مثل مجنون عاشق شد
ـ فرهاد گلنک را بر دوش گذاشت. آخر داغ شیرین بر دلش مانده، جان داد.
ـ آن زمانی که هیچ کس، بذر مهرت را در دل نکاشته بود، دو طرف چهره‌ات مثل گل سرخ و یاسمن خوشبو نبود، من، عاشق تو شدم.
خلاصه این که امیر و گوهر، سمبل عاشق و معشوق هستند. در نزد مردم طبرستان، افسانه‌هایی درباره عشق‌ امیر به گوهر وجود دارد که دُرن در صفحه 123 تا 129 دیوان با عنوان «مِن کلام امیر پازواری» آورده و هم‌چنین در مقالة خانم گیتی شُکری آمده، نقل می‌گردد.
امیر چوپانی بوده که در خدمت اربابش کار می‌کرده است.  دل امیر در گروِ مهرِ گوهر، دخترِ ارباب است. گوهر را نیز به او تمایل بوده است. روزی سواری به امیر می‌رسد و از او می‌خواهد که از جالیز برایش خربزه بیاورد. امیر تعجّب می‌کند؛ زیرا زمانِ رسیدن خربزه نبود. به اصرار سوار، وارد باغ می‌شود. خربزه‌های فراوانی می‌بیند و باغ را چون بهشت می‌یابد. با حیرت خربزه‌ای برای سوار می‌آورد. سوار، خربزه را می‌شکافد و پاره‌ای از آن را به امیر می‌بخشد. سوار می‌رود. امیر به باغ بازمی‌گردد. باغ را به رونق چند لحظه پیش نمی‌بیند. در این هنگام گوهر سر می‌رسد و امیر نیمی از پارة خربزه را به او می‌دهد. هر دو با خوردن خربزه شروع به شعر گفتن می‌کنند و در می‌یابند که آن سوار علی(ع) بوده است. امیر به دنبال سوار روانه می‌شود. سوار را در حال عبور از رودخانه‌ای، می‌بیند که به جای آب، آتش در آن روان است و او را از عبور در آن رودخانه بازمی‌دارد. امیر از رودخانة آتش می‌گذرد و به پابوسیِ سوار مشرّف می‌گردد و درِ معرفت به رویش گشوده می‌شود و چون نام یار و معشوقش گوهر بوده است، معشوق حقیقی خویش را نیز به این نام می‌خواند.» (ر.ک. در شناخت مازندران، فرهنگخانه، ص 232)
دارالمرز شامل گیلان و مازندران است حدوداً 2000 کیلومتر از این منطقه را شامل می‌شود.
 توسط فیروزجاه

 

امیرکیست و امیری چیست ونگاهی به روایت عامیانه

 بنا به روایت عامه و نیز روایت باورگونه در مقدمه کتاب کنزالاسرار امیر پازواری جلد یک امیر شخصیتی است چند بعدی یک جا امیرشیخ العجم و درجای دیگر کشاورز و باغبان و درجایی چوپان و درجایی رویگر ( یا قلی چی ) و در  جایی  گالش و گاوزبان در جای دیگر نیز فروشنده دوره گردی که بارش نفت است و گاهی نیز درویش می نماید و از طرفی هیچ صاحب نظری تاکنون قاطعانه نگفته که کدام سراینده دوازده هجایی تبری امیر مورد بحث ما است اگر سروده های دوازده هجایی تبری سینه به سینه و نامکتوب و هم چنین سروده های دوازده هجایی مکتوب در کنزالاسرار منسوب به امیر پازواری را در ترازوی سنجش کلام و لهجه بریزیم می بینیم که چند گونه اختلاف در بین سروده ها وجود دارد که از جمله می توان نگاه شاعرانه بر واژه ها و مخدوش بودن وزن و قافیه و یا هجارا نام برد و با کمی دقت براین چند وجه تا حدودی می فهمیم که سراینده فلان چند بیتی از مردم کجا و یا کدام نقطه از مازندران است. حال یک چهار بیتی از کتاب کنزالاسرار جلد دوم صفحه هفت که راوی میگوید :

 

امیرگنه که مه دوس خوشحاله یا نا                   همون  اول  حسن  و جماله   یا نا

مس دو نرگس  سرخ گل  آله  یا نا                   سوال مشت مونگ برفه هلاله  یا نا

نشکوفته  گل  و خرم  بهاره    یا نا                   حوری  صفت  و پری رخساره یا نا

اوی  زمزم   آسا  به   زلاله     یا نا                    دندون   در و  لو عقیق لا عله یا نا

 

 با کمی حوصله ودقت میتوان گفت سراینده چهار بیت بالا شخصیتی است عاشق و عارف و آگاه به نکات ریز و درشت شاعری که با نگاه شاعرانه بر واژه ها و شکل موزون دادن به آنها در سروده خود زیبایی آفرید و نگفته است کدام دوست قطعاً مخبر از افراد مورد اعتماد اوست که ناگفته می داند امیر از کدام دوستش می پرسد. مانند قلی چاربیدار طالب هرچه هست روایت است و بدرستی معلوم نیست که آیا از سروده های امیر گمشده ما می باشد یا خیر. ولی به احتمال می توان گفت که باید از سروده های شیخ العجمی باشد که ما به دنبالش می گردیم و لهجه درگفتار می گوید سراینده باید از مردم بار فروش و یا روستاهای بخشهای آن و یا روستاهای شرق آمل باشد مانند گل و در که در آمل و طراف آن گل و در می گویند و لهجه سروده فوق از لهجه های بومی و رایج دوره قاجار تا به روزگار ما می باشد که حداقل در دو قرن اخیر تغییری در آن به وجود نیامد. اگر در جایی تغییری به چشم آید به دلیل آن است که هر زبانی دچار استحاله خواهد شد ماننده واژه های تیلر -  کمباین -  رادیو -  تلویزیون -  کامپیوتر -  رادیاتور که امروزه جزو فرهنگ ما  شده اند و هیچ مردمی را از این گریزی نیست .

باز هم روایتی دیگر از صفحه 130 جلد 1

 

امیر گنه  دشت  پازوار   خجیره                     گشت پازوار  رو  در بهار خجیر

بی ریشه ریکای زلف دار خجیره                     چیت  قلمکار  بوته  دار  خجیر

 

  بی پیرایگی و عریانی سروده بالا می گوید که سراینده شاعر هست ولی اهل فن نیست و نگاهی شاعرانه بر این همه واژه موجود درفرهنگ و ادب بومی مازندران را ندارد حقیقتاً یا کشاورز است یا علائق خاطری به کشاورزی و دشت دارد.

باز هم روایتی دیگراز صفحه 159

 

امیر  گنه گشت  لیته  کو خجیره                    گشت  لیته  کو  پرند  کو  خجیره

شاه  موزی  بن وارنگ  بو خجیره                    پنج روز ییلاق هر کجه بو  خجیره

 

   باز هم بی پیرایگی و عریانی مسروده ای دیگر با این تفاوت که سراینده کسی است چوپان و یا دارای علائق خاطری با چوپان و اطراق موقت چوپانی در زیر سایه درخت شاه بلوط از اطراف و یا اکناف بخشها و روستاهای حشمسرا گونه میان بندر و بالا بند آمل زیرا لیته کو دهستانی واقع در جنوب غربی آمل و پرند روستایی است . حشمسرا گونه در جنوب لیته کو واقع در میان بند واژه های سروده فوق چنین می گویند. همان بهتر که از زبان خود سروده بگوئیم و باز هم روایتی نا مکتوب از چوپان و چوپانی

امیرگنه که کردی   چنه رحاته                  کرد لا  بالین  کردی  و   دس چوه

وه خرد و خراک و ولی تلم دوه                   هر کی کرده یار دارنه وه دل کهوه

 

و باز هم روایتی نامکتوب از گالش و گالشی و مناطق مورد علاقه سراینده

 

لارجون چی خشه هوا همیشه بوخش          منگل چی خشه هردم بواره وارش

آسا    چی  خشه  گو    بپتور  گالش          شاه موزی بن سخ و کباب و  آتش

 یا روایتی دیگر به گونه ای دیگر ولی با همان مضمون

چلو  چی  خشه  هردم بواره وارش              منگل چی خشه لا و سرین و بالش

آسا  چی  خشه  گو  بپنور    گالش             شاه موزی  بن سخ و کباب و  آتش

عامه را وی بدانیم که هستند سروده های تبری دوازده هجایی شنیده ها همه از نظر ایشان امیری است و کاری ندارند که مربوط به کدام دوره از تاریخ و یا از سروده های کیست و کلاً به مضامین آن کار دارند و اگر یک دوبیتی یا چند بیتی را مناسب حال خود و یا جمعی دیده اند آنرا می خوانند والا توجهی به سروده های این یا آن ندارند. مثلا" کتاب کنزالاسرار حاوی بیش از 425 عنوان و نزدیک به 2000 بیت سروده دوازده هجایی دوبیتی و یا چند بیتی تبری است. پس چرا عامه کاری به بقیه سروده های مکتوب و منسوب به امیر پازواری ندارد. خوب عنایت فرمائید و سروده چهار بیتی زیر را که درعنوان 22 کتاب کنزالاسرار جلد دوم صفحه 18 است مورد دقت قراردهید و بعد توجهی به روایات عامه نمائید و ببینید که آیا در هیچ کجا و از هیچکس شنیده اید و اینک سروده مورد نظر

 

چمن به چمن گل به گل خال به خال  کت           قمر به  قمر رخ  به  رخ  آل  به  آل  کت

خطاب به خطا چم به چم دال به دال  کت           گره  به  گره  بند  به  بند مال به مال کت

گرده به گردن کش به کش بال به بال کت           صدف به صدف در به در لعل به  لعل کت

فزون  به فزون  مه به مه سال به سال کت            امیر به  جفا  دم به دم حال  به حال کت

محمد لطفی نوایی

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٦ | ٦:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()

زندگینامه امام سجاد (ع)

 

زندگینامه امام سجاد (ع)

 


نام معصوم ششم علی ( ع ) است . وی فرزند حسین بن علی بن ابیطالب ( ع ) و ملقب به "سجاد" و "زین العابدین " می باشد . امام سجاد در سال 38هجری در مدینه ولادت یافت . حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری  و تب شدید از آن حادثه جان به سلامت برد ، زیرا جهاد از بیمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه ای که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ کردن نداد . مصلحت الهی این بود که آن رشته گسیخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ ، یعنی امامت و ولایت گردد . این بیماری موقت چند روزی  بیش ادامه نیافت و پس از آن حضرت زین العابدین 35سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد . سن شریف حضرت سجاد ( ع ) را در روز دهم محرم سال 61هجری که بنا به وصیت پدر و امر خدا و رسول خدا ( ص ) به امامت رسید ، به اختلاف روایات در حدود 24 سال نوشته اند . مادر حضرت سجاد بنا بر مشهور "شهربانو" دختر یزدگرد ساسانی بوده است . آنچه در حادثه کربلا بدان نیاز بود ، بهره برداری از این قیام و حماسه بی نظیر و نشر پیام شهادت حسین ( ع ) بود ، که حضرت سجاد ( ع ) در ضمن اسارت با عمه اش زینب ( ع ) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظیر در جهان آن رو فریاد کردند . فریادی که طنین آن قرنهاست باقی مانده و - برای همیشه - جاودان خواهد ماند . واقعه کربلا با همه ابعاد عظیم و بی مانندش پر از شور حماسی و وفا و صفا و ایمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پایان آمد ، اما مأموریت حضرت سجاد ( ع ) و زینب کبری ( س ) از آن زمان آغاز شد . اهل بیت اسیر را از قتلگاه عشق و راهیان به سوی  "الله " و از کنار نعشهای پاره پاره به خون خفته جدا کردند . حضرت سجاد ( ع ) را در حال بیماری بر شتری بی هودج سوار کردند و دو پای  حضرتش را از زیر شکم آن حیوان به زنجیر بستند . سایر اسیران را نیز بر شتران سوار کرده ، روانه کوفه نمودند . کوفه ای که در زیر سنگینی و خفقان حاکم بر آن بهت زده بر جای  مانده بود و جرأت نفس کشیدن نداشت ، زیرا ابن زیاد دستور داده بود رؤسای قبایل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند . در چنین حالتی دستور داد سرهای مقدس شهدا را بین سرکردگان قبایلی که در کربلا بودند تقسیم و سر امام شهید حضرت ابا عبد الله الحسین را در جلو کاروان حمل کنند . بدین صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند . عبید الله زیاد می خواست وحشتی در مردم ایجاد کند و این فتح نمایان خود را به چشم مردم آورد . با این تدبیرهای امنیتی چه شد که نتوانستند جلو بیانات آتشین و پیام کوبنده زن پولادین تاریخ حضرت زینب ( س ) را بگیرند ؟ گویی مردم کوفه تازه از خواب بیدار شده و دریافته اند که این اسیران ، اولاد علی ( ع ) و فرزندان پیغمبر اسلام ( ص ) می باشند که مردانشان در کربلا نزدیک کوفه به شمشیر بیداد کشته شده اند . همهمه از مردم برخاست و کم کم تبدیل به گریه شد . حضرت سجاد ( ع ) در حال اسارت و خستگی و بیماری به مردم نگریست و فرمود : اینان بر ما می گریند ؟ پس عزیزان ما را چه کسی کشته است ؟ زینب خواهر حسین ( ع ) مردم را امر به سکوت کرد و پس از حمد و ثنای خداوند متعال و درود بر پیامبر گرانقدرش ، حضرت محمد ( ص ) فرمود : "... ای اهل کوفه ، ای حیلت گران و مکراندیشان و غداران ، هرگز این گریه های شما را سکون مباد . مثل شما ، مثل زنی است که از بامداد تا شام رشته خویش می تابید و از شام تا صبح به دست خود بازمی گشاد . هشدار که بنای ایمان بر مکر و نیرنگ نهاده اید ..." . سپس حضرت زینب ( ع ) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت : "همانا دامان شخصیت خود را با عاری و ننگی بزرگ آلود کردید که هرگز تا قیامت این آلودگی را از خود نتوانید دور کرد . خواری و ذلت بر شما باد . مگر نمی دانید کدام جگرگوشه از رسول الله ( ص ) را بشکافتید ، و چه عهد و پیمان که بشکستید ، و بزرگان عترت و آزادگان ذریه او را به اسیری  بردید ، و خون پاک او به ناحق ریختید ..." . مردم کوفه آنچنان ساکت و آرام شدند که گویی مرغ بر سر آنها نشسته ! سخنان کوبنده زینب ( ع ) که گویا از حلقوم پاک علی ( ع ) خارج می شد ، مردم بی وفای کوفه را دچار بهت و حیرت کرد . شگفتا این صدای علی ( ع ) است که گویا در فضای  کوفه طنین انداز است ... . امام سجاد ( ع ) عمه اش را امر به سکوت فرمود . ابن زیاد دستور داد امام سجاد ( ع ) و زینب کبری و سایر اسیران را به مجلس وی آوردند ، و در آن جا جسارت را نسبت به سر مقدس حسین ( ع ) و اسیران کربلا به حد اعلا رسانید ، و آنچه در چنته دناءت و رذالت داشت نشان داد ، و آنچه لازمه پستی ذاتش بود آشکار نمود .

 

پیام خون و شهادت 

ابن زیاد یا پسر مرجانه اسیران کربلا را پس از مکالماتی که در مجلس او ب آنان روی داد ، دستور داد به زندانی پهلوی مسجد اعظم کوفه منتقل ساختند ، و دستور داد سر مقدس امام ( ع ) را در کوچه ها بگردانند تا مردم دچار وحشت شوند . یزید در جواب نامه ابن زیاد که خبر شهادت حسین ( ع ) و یارانش و اسیر کردن اهل و عیالش را به او نوشته بود ، دستور داد سر حسین ( ع ) و همه یارانش را و همه اسیران را به شام بفرستند . بر دست و پا و گردن امام همام حضرت سجاد زنجیر نهاده ، بر شتر سوارش کردند و اهل بیت را چون اسیران روم و زنگبار بر شتران بی جهاز سوار کردند و راهی شام نمودند . اهل بیت عصمت از راه بعلبک به شام وارد شدند . روز اول ماه صفر سال 61هجری - شهر دمشق غرق در شادی و سرور است ، زیرا یزید اسیران کربلا را که اولاد پاک رسول الله هستند ، افراد خارجی و یاغیگر معرفی کرده که اکنون در چنگ آنهایند - یزید دستور داد اسیران و سرهای  شهدا را از کنار "جیرون " که تفریحگاه خارج از شهر و محل عیش و عشرت یزید بود عبور دهند . یزید از منظر جیرون اسیران را تماشا می کرد و شاد و مسرور به نظر می رسید ، همچون فاتحی بلا منازع ! در کنار کوچه ها مردم ایستاده بودند و تماشا می کردند . پیرمردی از شامیان جلو آمد و در مقابل قافله اسیران بایستاد و گفت : "شکر خدای را که شما را کشت و شهرهای اسلام را از شر مردان شما آسوده ساخت و امیر المؤمنین یزید را بر شما پیروزی داد" . امام زین العابدین ( ع ) به آن پیرمردی  که در آن سن و سال از تبلیغات زهرآگین اموی در امان نمانده بود ، فرمود : "ای  شیخ ، آیا قرآن خوانده ای ؟" . گفت : آری . فرمود : این آیه را قراءت کرده ای  : قل لا أسئلکم علیه أجرا الا المودة فی القربی . گفت : آری . امام ( ع ) فرمود : آن خویشاوندان که خداوند تعالی به دوستی آنها امر فرموده و برای رسول الله اجر رسالت قرار داده ماییم . سپس آیه تطهیر را که در حق اهل بیت پیغمبر ( ص ) است تلاوت فرمود : "انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا" . پیرمرد گفت : این آیه را خوانده ام . امام ( ع ) فرمود : مراد از این آیه ماییم که خداوند ما را از هر آلایش ظاهر و باطن پاکیزه داشته است . پیرمرد بسیار تعجب کرد و گریست و گفت چقدر من بی خبر مانده ام . سپس به امام ( ع ) عرض کرد : اگر توبه کنم آیا توبه ام پذیرفته است ؟ امام ( ع ) به او اطمینان داد . این پیرمرد را به خاطر همین آگاهی شهید کردند . باری ، قافله اسیران راه خدا را در جلو مسجد جامع دمشق متوقف ساختند . سپس آنها را در حالی که به طنابها بسته بودند به زندانی  منتقل کردند . چند روزی  را در زندان گذراندند ، زندانی خراب . به هر حال یزید در نظر داشت با دعوت از برجستگان هر مذهب و سفیران و بزرگان و چاپلوسان درباری مجلسی فراهم کند تا پیروزی ظاهری خود را به همه نشان دهد . در این مجلس یزید همان جسارتی را نسبت به سر مقدس حضرت سید الشهداء انجام داد که ابن زیاد ، دست نشانده پلیدش در کوفه انجام داده بود . چوب دستی خود را بر لب و دندانی نواخت که بوسه گاه حضرت رسول الله ( ص ) و علی مرتضی و فاطمه زهرا علیهما السلام بوده است . وقتی  زینب ( ع ) این جسارت را از یزید مشاهده فرمود و اولین سخنی که یزید به حضرت سید سجاد ( ع ) گفت چنین بود : "شکر خدای را که شما را رسوا ساخت " ، بی درنگ حضرت زینب ( ع ) در چنان مجلسی بپاخاست . دلش به جوش آمد و زبان به ملامت یزید و یزیدیان گشود و با فصاحت و بلاغت علوی پیام خون و شهادت را بیان فرمود و در سنگر افشاگری پرده از روی سیه کاری یزید و یزیدیان برداشت ، و خلیفه مسلمین را رسواتر از مردم کوفه نمود . اما یزید سر به زیر انداخت و آن ضربات کوبنده و بر باد دهنده شخصیت کاذب خود را تحمل کرد ، و تنها برای جواب بیتی خواند که ترجمه آن این است : "ناله و ضجه از داغدیدگان رواست و زنان اجیر نوحه کننده را مرگ درگذشته آسان است " .

 

 

 

 

 

امام سجاد ( ع ) در دمشق 


علاوه بر سخنانی که حضرت سجاد ( ع ) با استناد به قرآن کریم فرمود و حقیقت را آشکار کرد ، حضرت زین العابدین ( ع ) وقتی با یزید روبرو شد - در حالی که از کوفه تا دمشق زیر زنجیر بود - فرمود : ای یزید ، به خدا قسم ، چه گمان می بری اگر پیغمبر خدا ( ص ) ما را به این حال بنگرد ؟ این جمله چنان در یزید اثر کرد که دستور داد زنجیر را از آن حضرت برداشتند ، و همه اطرافیان از آن سخن گریستند . فرصت بهتری که در شام به دست امام چهارم آمد ، روزی بود که خطیب رسمی  بالای منبر رفت و در بدگویی علی ( ع ) و اولاد طاهرینش و خوبی معاویه و یزید داد سخن داد . امام سجاد ( ع ) به یزید گفت : به من هم اجازه می دهی روی این چوبها بروم و سخنانی بگویم که هم خدا را خشنود سازد و هم برای مردم موجب اجر و ثواب باشد ؟ یزید نمی خواست اجازه دهد ، زیرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت علیهم السلام آگاه بود و بر خود می ترسید . مردم اصرار کردند . ناچار یزید قبول کرد . امام چهارم ( ع ) پای به منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها یکباره فرو ریخت و شیون از میان زن و مرد برخاست . خلاصه بیانات امام ( ع ) چنین بود : "ای مردم شش چیز را خدا به ما داده است و برتری ما بر دیگران بر هفت پایه است . علم نزد ماست ، حلم نزد ماست ، جود و کرم نزد ماست ، فصاحت و شجاعت نزد ماست ، دوستی قلبی مؤمنین مال ماست . خدا چنین خواسته است که مردم با ایمان ما را دوست بدارند ، و این کاری است که دشمنان ما نمی توانند از آن جلوگیری کنند" . سپس فرمود : "پیغمبر خدا محمد ( ص ) از ماست ، وصی او علی بن ابیطالب از ماست ، حمزه سید الشهداء از ماست ، جعفر طیار از ماست ، دو سبط این امت حسن و حسین ( ع ) از ماست ، مهدی این امت و امام زمان از ماست " . سپس امام خود را معرفی کرد و کار به جایی رسید که خواستند سخن امام را قطع کنند ، پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگوید . امام ( ع ) سکوت کرد . تا مؤذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله . امام عمامه از سر برگرفت و گفت : ای مؤذن تو را به حق همین محمد خاموش باش . سپس رو به یزید کرد و گفت : آیا این پیامبر ارجمند جد تو است یا جد ما ؟ اگر بگویی جد تو است همه می دانند دروغ می گویی ، و اگر بگویی جد ماست ، پس چرا فرزندش حسین ( ع ) را کشتی ؟ چرا فرزندانش را کشتی ؟ چرا اموالش را غارت کردی ؟ چرا زنان و بچه هایش را اسیر کردی ؟ سپس امام ( ع ) دست برد و گریبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود . براستی  آشوبی به پا شد . این پیام حماسی عاشورا بود که به گوش همه می رسید . این ندای  حق بود که به گوش تاریخ می رسید . یزید در برابر این اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زیاد گشود و حتی بعضی از لشکریان را که همراه اسیران آمده بودند - بظاهر - مورد عتاب و سرزنش قرار داد . سرانجام بیمناک شد و از آنان روی پوشید و سعی کرد کمتر با مردم تماس بگیرد . به هر حال ، یزید بر اثر افشاگریهای امام ( ع ) و پریشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجویی حال اسیران برآید . از امام سجاد ( ع ) پرسید : آیا میل دارید پیش ما در شام بمانید یا به مدینه بروید ؟ امام سجاد ( ع ) و زینب کبری ( ع ) فرمودند : میل داریم پهلوی  قبر جدمان در مدینه باشیم .

 

حرکت به مدینه 

در ماه صفر سال 61هجری اهل بیت عصمت با جلال و عزت به سوی مدینه حرکت کردند . نعمان بن بشیر با پانصد نفر به دستور یزید کاروان را همراهی کرد . امام سجاد و زینب کبری و سایر اهل بیت به مدینه نزدیک می شدند . امام سجاد ( ع ) محلی در خارج شهر مدینه را انتخاب فرمود و دستور داد قافله در آنجا بماند . نعمان بن بشیر و همراهانش را اجازه مراجعت داد . امام ( ع ) دستور داد در همان محل خیمه هایی برافراشتند . آنگاه به بشیر بن جذلم فرمود مرثیه ای بسرای و مردم مدینه را از ورود ما آگاه کن . بشیر یکسر به مدینه رفت و در کنار قبر رسول الله ( ص ) با حضور مردم مدینه ایستاد و اشعاری  سرود که ترجمه آن چنین است : "هان ! ای مردم مدینه شما را دیگر در این شهر امکان اقامت نماند ، زیرا که حسین ( ع ) کشته شد ، و اینک این اشکهای من است که روان است . آوخ ! که پیکر مقدسش را که به خاک و خون آغشته بود در کربلا بگذاشتند ، و سرش را بر نیزه شهر به شهر گردانیدند" . شهر یکباره از جای کنده شد . زنان بنی هاشم صدا به ضجه و ناله و شیون برداشتند . مردم در خروج از منزلهای  خود و هجوم به سوی خارج شهر بر یکدیگر سبقت گرفتند . بشیر می گوید : اسب را رها کردم و خود را به عجله به خیمه اهل بیت پیغمبر رساندم . در این موقع حضرت سجاد ( ع ) از خیمه بیرون آمد و در حالی که اشکهای روان خود را با دستمالی پاک می کرد به مردم اشاره کرد ساکت شوند ، و پس از حمد و ثنای الهی لب به سخن گشود و از واقعه جانگداز کربلا سخن گفت . از جمله فرمود : "اگر رسول الله ( ص ) جد ما به قتل و غارت و زجر و آزار ما دستور می داد ، بیش از این بر ما ستم نمی رفت ، و حال اینکه به حمایت و حرمت ما سفارش بسیار شده بود . به خدا سوگند به ما رحمت و عنایت فرماید و از دشمنان ما انتقام بگیرد" . سپس امام سجاد ( ع ) و زینب کبری ( ع ) و یاران و دلسوختگان عزای حسینی  وارد مدینه شدند . ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله ( ص ) و سپس به بقیع رفتند و شکایت مردم جفاپیشه را با چشمانی اشک ریزان بیان نمودند . مدتها در مدینه عزای حسینی برقرار بود . و امام ( ع ) و زینب کبری از مصیبت بی نظیر کربلا سخن می گفتند و شهادت هدفدار امام حسین ( ع ) را و پیام او را به مردم تعلیم می دادند و فساد دستگاه حکومت را بر ملا می کردند تا مردم به عمق مصیبت پی  ببرند و از ستمگران روزگار انتقام خواستن را یاد بگیرند . آن روز در جهان اسلام چهار نقطه بسیار حساس و مهم بود : دمشق ، کوفه ، مکه و مدینه ، حرم مقدس رسول الله مرکز یادها و خاطره اسلام عزیز و پیامبر گرامی  ( ص ) . امام سجاد در هر چهار نقطه نقش حساس ایفا فرمود ، و به دنبال آن بیداری مردم و قیامها و انقلابات کوچک و بزرگ و نارضایتی عمیق مردم آغاز شد . از آن پس تاریخ اسلام شاهد قیامهایی بود که از رستاخیز حسینی در کربلا مایه می گرفت ، از جمله واقعه حره که سال بعد اتفاق افتاد ، و کارگزاران یزید در برابر قیام مردم مدینه کشتارهای عظیم به راه انداختند . اولاد علی ( ع ) هر یک در گوشه و کنار در صدد قیام و انتقام بودند تا سرانجام به قیام ابو مسلم خراسانی  و انقراض سلسله ناپاک بنی امیه منتهی شد . مبارزه و انتقاد از رفتار خودخواهانه و غیر عادلانه خلفای بنی امیه و بنی  عباس به صورتهای مختلف در مسلمانان بخصوص در شیعیان علی ( ع ) در طول تاریخ زنده شد و شیعه به عنوان عنصر مقاوم و مبارز که حامل پیام خون و شهادت بود در صحنه تاریخ معرفی گردید . گرچه شیعیان همیشه زجرها دیده و شکنجه ها بر خود هموار کرده اند ، ولی همیشه این روحیه انقلابی را حتی  تا امروز - پس از چهارده قرن - در خود حفظ کرده اند . امام سجاد ( ع ) گرچه بظاهر در خانه نشست ، ولی همیشه پیام شهادت و مبارزه را در برابر ستمگران به زبان دعا و وعظ بیان می فرمود و با خواص شیعیان خود مانند "ابو حمزه ثمالی " و "ابو خالد کابلی " و ... در تماس بود ، و در عین حال به امر به معروف و نهی از منکر اشتغال داشت ، و شیعیان خاص وی معارف دینی و احکام اسلامی را از آن حضرت می گرفتند و در میان شیعیان منتشر می کردند ، و از این راه ابعاد تشیع توسعه فراوانی یافت . بر اثر این مبارزات پنهان و آشکار بود که برای بار دوم امام سجاد را به امر عبد الملک خلیفه اموی ، با بند و زنجیر از مدینه به شام جلب کردند ، و بعد از زمانی به مدینه برگرداندند . امام سجاد ( ع ) در مدت 35سال امامت با روشن بینی خاص خود هر جا لازم بود ، برای بیداری مردم و تهییج آنها علیه ظلم و ستمگری  و گمراهی کوشید ، و در موارد بسیاری به خدمات اجتماعی وسیعی در زمینه حمایت بینوایان و خاندانهای بی  سرپرست پرداخت ، و نیز از طریق دعاهایی که مجموعه آنها در "صحیفه سجادیه " گرد آمده است ، به نشر معارف اسلام و تهذیب نفس و اخلاق و بیداری مردم اقدام نمود .

 

صحیفه سجادیه 

صحیفه سجادیه که از ارزنده ترین آثار اسلامی  است ، شامل 57دعا است که مشتمل بر دقیقترین مسائل توحیدی و عبادی و اجتماعی  و اخلاقی است ، و بدان "زبور آل محمد ( ص )" نیز می گویند . یکی از حوادث تاریخ که دورنمایی از تلألؤ شخصیت امام سجاد ( ع ) را به ما می نمایاند - گرچه سراسر زندگی امام درخشندگی و شور ایمان است - قصیده ای است که فرزدق شاعر در مدح امام ( ع ) در برابر کعبه معظمه سروده است . مورخان نوشته اند : "در دوران حکومت ولید بن عبد الملک اموی ، ولیعهد و برادرش هشام بن عبد الملک به قصد حج ، به مکه آمد و به آهنگ طواف قدم در مسجد الحرام گذاشت . چون به منظور استلام حجر الاسود به نزدیک کعبه رسید ، فشار جمعیت میان او و حطیم حائل شد ، ناگزیر قدم واپس نهاد و بر منبری که برای وی  نصب کردند ، به انتظار فروکاستن ازدحام جمعیت بنشست و بزرگان شام که همراه او بودند در اطرافش جمع شدند و به تماشای  مطاف پرداختند . در این هنگام کوکبه جلال حضرت علی بن الحسین علیهما السلام که سیمایش از همگان زیباتر وجامه هایش از همگان پاکیزه تر و شمیم نسیمش از همه طواف کنندگان دلپذیرتر بود ، از افق مسجد بدرخشید و به مظاف درآمد ، و چون به نزدیک حجر الاسود رسید ، موج جمعیت در برابر هیبت و عظمتش واپس نشست و منطقه استلام را در برابرش خالی از ازدحام ساخت ، تا به آسانی دست به حجر الاسود رساند و به طواف پرداخت . تماشای این منظره موجی از خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبد الملک برانگیخت و در همین حال که آتش کینه در درونش زبانه می کشید ، یکی از بزرگان شام رو به او کرد و با لحنی آمیخته به حیرت گفت : این کیست که تمام جمعیت به تجلیل و تکریم او پرداختند و صحنه مظاف برای  او خلوت گردید ؟ هشام با آن که شخصیت امام را نیک می شناخت ، اما از شدت کینه و حسد و از بیم آن که درباریانش به او مایل شوند و تحت تأثیر مقام و کلامش قرار گیرند ، خود را به نادانی  زد و در جواب مرد شامی گفت : "او را نمی شناسم " . در این هنگام روح حساس ابو فراس ( فرزدق ) از این تجاهل و حق کشی  سخت آزرده شد و با آن که خود شاعر دربار اموی بود ، بدون آن که از قهر و سطوت هشام بترسد و از درنده خویی آن امیر مغرور خودکامه بر جان خود بیندیشد ، رو به مرد شامی کرد و گفت : "اگر خواهی تا شخصیت او را بشناسی از من بپرس ، من او را نیک می شناسم " . آن گاه فرزدق در لحظه ای از لحظات تجلی ایمان و معراج روح ، قصیده جاویدان خود را که از الهام وجدان بیدارش مایه می گرفت ، با حماسه های افروخته و آهنگی  پرشور سیل آسا بر زبان راند ، و اینک دو بیتی از آن قصیده و قسمتی از ترجمه آن : هذا الذی تعرف البطحاء وطأته والبیت یعرفه والحل والحرم هذا الذی احمد المختار والده صلی علیه الهی ما جری القلم "این که تو او را نمی شناسی  ، همان کسی است که سرزمین "بطحاء" جای گامهایش را می شناسد و کعبه و حل و حرم در شناسائیش همدم و همقدمند . این کسی است که احمد مختار پدر اوست ، که تا هر زمان قلم قضا در کار باشد ، درود و رحمت خدا بر روان پاک او روان باد ... این فرزند فاطمه ، سرور بانوان جهان است و پسر پاکیزه گوهر وصی پیغمبر است ، که آتش قهر و شعله انتقام خدا از زبانه تیغ بی دریغش همی درخشد ..." . و از این دست اشعاری  سرود که همچون خورشید بر تارک آسمان ولایت می درخشد و نور می پاشد . وقتی قصیده فرزدق به پایان رسید ، هشام مانند کسی که از خوابی گران بیدار شده باشد ، خشمگین و آشفته به فرزدق گفت : چرا چنین شعری - تا کنون - در مدح ما نسروده ای ؟ فرزدق گفت : جدی بمانند جد او و پدری همشأن پدر او و مادری  پاکیزه گوهر مانند مادر او بیاور تا تو را نیز مانند او بستایم . هشام برآشفت و دستور داد تا نام شاعر را از دفتر جوایز حذف کنند و او را در سرزمین "عسفان " میان مکه و مدینه به بند و زندان کشند . چون این خبر به حضرت سجاد ( ع ) رسید دستور فرمود دوازده هزار درهم به رسم صله و جایزه نزد فرزدق بفرستند و عذر بخواهند که بیش از این مقدور نیست . فرزدق صله را نپذیرفت و پیغام داد : "من این قصیده را برای رضای خدا و رسول خدا و دفاع از حق سروده ام و صله ای نمی خواهم " . امام ( ع ) صله را بازپس فرستاد و او را سوگند داد که بپذیرد و اطمینان داد که چیزی  از ارزش واقعی آن ، در نزد خدا کم نخواهد شد . باری ، این فضایل و ارزشهای واقعی است که دشمن را بر سر کینه و انتقام می آورد . چنانکه نوشته اند : سرانجام به تحریک هشام ، خلیفه اموی ، ولید بن عبد الملک ، امام زین العابدین و سید الساجدین ( ع ) را مسموم کرد و در سال 95 هجری  درگذشت و در بقیع مدفون شد .

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٦ | ٦:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()