آرشیو وبلاگ
دانلود طرح های رنگ آمیزی فانتزی کودکان

تحقیق پیرامون باغ های ایرانی و سایر کشورها

حکومت پهلوی-از آغاز تا پایان

سِلْسِله (1304-1357ش/1925- 1979م)، آخرین سلسله در نظام شاهنشاهی ایران. سلسلۀ پهلوی در انقلاب اسلامی ایران (نک‍‍ : ه‍ د، جمهوری اسلامی ایران) که در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید، منقرض شد و پس از سده‌ها حکومت پادشاهی بر ایران، نظام جمهوری متکی به آراء مردم جای آن را گرفت. بنیادگذار این سلسله، رضا خان میر پنج (از 8 اسفند 1299 ملقب به سردار سپه و از 21 آذر 1304 رضا شاه پهلوی) بود که درکودتای نظامی‌3 اسفند 1299 فرماندهی قزاقهای تیپ همدان را به عهده داشت و پس از پیروزی این کودتا به سرعت به قدرت و شهرت رسید. وی نخست درجۀ سرداری گرفت، در 14 اردیبهشت1300 به وزارت جنگ منصوب شد و در این سمت از خود قاطعیت و سرعت عمل نشان داد و به کمک نیروی نظامی، امنیت و آرامش را ــ که بر اثر بحرانهای ناشی از وقوع جنگ جهانی اول، زوال و تباهی سلسلۀ قاجار، پیامدهای انقلاب مشروطۀ ایران (1324ق)، ناتوانی حکومتی و ضعف مالی حکام محلـی و نیز عوامل دیگـر از کشور رخت بربستـه بود اعاده کرد (نک‍‍ : ه‍ د، رضاشاه پهلوی. )سـردار سپه در 4 آبـان 1302 به فرمان احمدشاه قاجار که همان روز راهی اروپا شد ــ به ریاست وزرا منصوب گردید. او در عین حال فرماندهی کل قوا را برعهده داشت و با نفوذ گسترده در همۀ شئون کشور، مقدمات انحلال سلسلۀ قاجاریه   (ه‍ م) را فراهم آورد. مجلس مؤسسان که به منظور انتقال قدرت تشکیل گردید،


 پس از چند جلسه شور و بحث، در 21 آذر‌ ‌‌1304 متمم قانون اساسی ایران را اصلاح کرد و سلطنت از خاندان قاجار به او واگذار گردید. رضا شاه به یاری شماری از تجددگرایان و اصلاح طلبان به اصلاحات دامنه‌داری در ساختار ارتش، حکومت و مالیه دست زد و دولت را از حیث اداری و مالی برای اجرای طرحهای زیرساختی‌توسعه آماده ساخت. راههای شوسه، آسفالته و آهن احداث شد، نظام آموزشی جدید، به تقلید از نظامهای اروپایی جای نظام سنتی تحصیل از راه مکتب‌خانه‌های قدیم را گرفت. دانشگاه تهران تأسیس شد، شماری از دانشجویان مستعد برای تحصیلات عالی به خارج فرستاده شدند و زمینه برای انتقال دانشها و تخصصهای جدید فراهم آمد. برای صنعتی شدن کشور نیز گامهای بلندی برداشته شد و با استفاده از مشـاوران ‌خارجـی، به ویژه متخصصان و کارشناسان آلمانی، طرحهای صنعتی گسترده‌ای به اجرا درآمد.

نظام قضایی کشور با اقتباس از روشهای اروپایی بازسازی گردید و سیاست تجددخواهانه و تغییردادن همۀ شئون زندگی ایرانی برپایۀ الگوهایی‌که عمدتاً از غرب اقتباس می‌شد، با هدایت دولتی، حمایت نظامی، مراقبت امنیتی و به شیوۀ تحکمی از بالا به پایین و متکی به اقتصاد دولتی به اجرا گذارده شد. این سیاستها در زمینه‌هایی تحول به بارآورد و صورت ظاهری جامعۀ آن روز ایران را تغییر داد؛ اما از آنجا که بدون حمایت و رضای مردم، بدون پشتوانه‌های علمی، مطالعاتی و توجه به ویژگیهای اجتماعی و فرهنگی و بی‌بهره از مشارکت بخش خصوصی انجام گرفت، ناخرسندیها را گسترش داد، مردم را از بدنۀ حکومت جدا و دور کرد، مردمی که پس از سالها ناامنی اجتماعی به حکومت مستقر و قدرتمندی امید بسته بودند، حال آنکه با تعرضهای آن به همۀ جنبه‌های زندگی خود روبه‌رو شدند.

نظمیه (بعداً شهربانی) که به سرعت قدرتمند شده بود، در شهرها همه چیز را زیرنظر داشت و زندگی خصوصی هیچ‌یک از کسانی که تأثیری، نفوذی، مسئولیتی یا نقشی در جامعه داشتند، از تجسس و تفحص مأموران تفتیش آن در امان نماند. زندگی زیرنظر پلیس به یکی از ویژگیهای ثابت حکومت رضا شاهی تبدیل شد. قانون نظام وظیفۀ اجباری و تغییر لباس، از جملۀ قانونهایی بود که در سالهای نخست حکومت رضاشاه تصویب شد و نیروهای نظامی و انتظامی برای اجرای آنها گاه به روشهای بسیار خشنی متوسل می‌شدند.

 در 1307ش، در پی قتل یکی از فرماندهان لشکر در غرب، سیاست سرکوب خشن‌تری برضد عشایر ــ که دولت مـی‌خواست آنها را ساکت و ساکن کنـد ــ در پیش گرفته شد. در 6 آذر 1311 امتیاز نامۀ دارسی در زمینۀ نفت ‌لغو گردید و در 7 خرداد 1312 قرارداد جدید نفت بین ایران و انگلیس به تصویب رسید که منافع ایران را تأمین نمی‌کرد و همین قرارداد منشأ بحرانهای سالهای بعد در زمینۀ نفت قرار گرفت. در 23 آبان همان سال قانون احداث و توسعۀ معابر و خیابانها از تصویب گذشت و در بسیاری شهرها بافت شهری و جمعیتی بر اثر طرحهای عجولانه و مقلدانه به هم ریخت. در 25 تیر 1314، در پی اعتراض به سیاست دولت در زمینۀ حجاب زنان و تغییر کلاه و لباس مردان، برخوردهای شدیدی میان معترضان و نیروهای دولتی در مشهد رخ داد که شماری در آن کشته و مجروح شدند. از این رویداد با عنوان «قیام‌گوهرشاد» هم یاد می‌شود. در 17 دی 1314 ملکۀ پهلوی، دو تن از شاهدختها و شماری از زنان بدون حجاب متداول، در مراسمی در دانشسرای مقدماتی ظاهر شدند. این مراسم تأثیر بسیار ناگواری در مردم پای‌بند به معتقدات مذهبی گذاشت و به جدا شدن بخشهای عظیمی از جامعه از حکومت انجامید.

 در 21 بهمن 1315، علی‌اکبر داور (ه‍ م) وزیر و از مدیران برجستۀ کشور از بیم رفتار شاه خودکشی کرد. مرگ او هم تأثیر ناگواری در رده‌های بالای حکومت داشت و ناامنی شغلی و میل به گریز از مسئولیت را تشدید کرد. در 8 دی 1317 و در پی درج مطلب توهین‌آمیزی به رضاشاه در مطبوعات فرانسه، روابط سیاسی ایران و فرانسه قطع شد و دانشجویان ایرانی که در فرانسه مشغول تحصیل بودند، به کشور فراخوانده شدند. این رویداد نشانه‌ای از موضع انتقادی شماری از کشورهای غربی در برابر روشهای استبدادی شاه ایران بود. در 9 شهریور 1318ش/1 سپتامبر 1939م، جنگ جهانی دوم آغاز شد و روابط نزدیک ایران و آلمان و حضور شماری قابل توجه متخصص و نیروی فنی آلمانی در ایران دستاویز مخالفت کشورهای متفق با حکومت ایران قرار گرفت. به رغم این، در 19 آذر 1319ش/10 دسامبر1940م، ایران با آلمان نازی قرار‌داد جدید بازرگانی امضا کرد. کشورهای متفق به مناسبتهای مختلف به دولت ایران هشدار و اخطار دادند و سرانجام در 3شهریور 1320ش/25 اوت 1941م، ارتشهای روسیه و انگلستان از دو سو وارد خاک ایران شدند. ظرف چند روز مراکز نظامی و تأسیساتی را در چند شهر با هواپیماهای نظامی بمباران کردند وبخش عظیمی از کشور را به اشغال خود درآوردند.

 در 6 شهریور نخست‌وزیر تغییر کرد (نک‍‍ : ه‍ د، فروغی، محمدعلی) و در 25 شهریور رضاشاه که ناگزیر به استعفا از سلطنت شده بود (برای جزئیات، نک‍‍ : ه‍‍ د، رضاشاه پهلوی) تهران را به قصد اصفهان و سپس خروج از کشور ترک کرد و به این ترتیب، نخستین شاه و بنیادگذار سلسلۀ پهلوی، در حالتی که کشور به اشغال نیروهای بیگانه درآمده بود و ارتشی که پایۀ اصلی قدرت وی را تشکیل می‌داد، ظرف چند روز از هم گسیخت، از ایران به تبعید‌گاهی در جنوب افریقا رانده شد.

از 1332ش به بعد، حکومتهایی که بر سر کار آمدند، سیاست نزدیک شدن به کشورهای غربی را در پیش گرفتند. در مهر 1334 ایران به پیمان دفاعی خاورمیانه (نیز معروف به پیمان بغداد) پیوست که چارچوب همکاری نظامی چند کشور خاورمیانه‌ای را با انگلستان ونیز آمریکا تعیین می‌کرد. قرارداد کنسرسیوم هم که شرکتهای بزرگ نفتی در انعقاد آن دست داشتند، منافع کشورهای غربی را در استخراج و فروش نفت ایران تأمین می‌کرد و ضامنی برای ثبات حکومت در ایران بود. در فروردین 1336 منوچهر اقبال، از سیاستمداران فرمانبردار شاه بر سر کار آمد و تا شهریور 1339 نخست وزیر بود. در حکومت حدود سه و نیم سالۀ او، پایه‌های نظام سلطنت مطلقه و استبدادی و وابستگی هر چه بیشتر سیاسی ـ اقتصادی ایران به غرب گذاشته شد. این مشی به تشدید فساد داخلی و به نارضایی گسترده‌ای انجامید، اما با تغییری در سیاستهای داخلی آمریکا و روی کار آمدن دموکراتها در آن کشور، به صورت بحرانی در سیاست داخلی ایران بروز کرد.

اقبال ناگزیر به استعفا شد.جعفر شریف‌امامی بر سر کار آمد، اما بحرانهای داخلی به‌عمر کمتر از دو مـاه‌حکومت او پایان داد. علی امینی  سیاستمداری که چندان خوشایند شاه نبود  با حمایت جناح دموکراتهای حاکم بر آمریکا و به منظور اصلاحاتی در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران، در اردیبهشت  1340 بر سر کار آمد. در تحلیل آمریکاییها، نظام ناتوان ایران که دربار فاسد و مناسبات ناسالم حکومتی در قلب آن جای داشت، نمی‌توانست در برابر پیشروی خطر کمونیسم مقاومت کند و ایران حلقه‌ای از زنجیره‌ای بود که باید اصلاحات در آن به اجرا درمی‌آمد. با این حال، امینی بر اثر چند مانع، و از جمله کارشکنیهای شاه واطرافیان، نتوانست اصلاحات را به اجرا گذارد و در تیر 1341 کابینه‌اش سقوط کرد. جبهۀ ملی ایران در دورۀ حکومت امینی برای بار دوم در صحنۀ سیاسی ظاهر شد و از راه تظاهرات، تجمعها و اشکال دیگر فعالیت‌ سیاسی، شعارهای خود را پی گرفت (برای جزئیات، نک‍‍ : ه‍ د، جبهۀ ملی ایران)،

 اما بار دیگر سرکوب شد و با سقوط کابینۀ امینی، جبهه هم از فعالیت بازایستاد. امیر اسدالله علم، یکی دیگر از مهره‌های مطیع و معتمد شاه بر سر کار آمد و تا اسفند  1342 بر مسند نخست‌وزیری بود. او مشی تثبیت سلطنت مطلقه و استبدادی را ادامه داد. قیام 15خرداد ــ که با کشتارهای گسترده در تهران، قم و چنـد شهر دیگر سرکـوب شد ــ مهم‌ترین رویداد اعتراضی وسیاسی در حکومت علم است.

 اصلاحات که ادارۀ آن را شاه به دست امینی نداد و از دورۀ حکومت علم خود به دست گرفت، در حکومتهای بعدی به میل و نظر خود شاه و با سرعت و کیفیتی که خود وی تعیین می‌کرد، ادامه یافت. شاه با کنار گذاردن سیاستمداران قدیمی و روی کار آوردن سیاست‌پیشگان جوان، کم‌تجربه و نیز فرمانبردارتر، مشی سلطنت مطلقۀ استبدادی را از آغاز حکومت حسنعلی منصور علنی‌تر به اجرا گذارد. منصور کمتر از یک سال بر سر کار بود و با گلولۀ یکی از اعضای جمعیت مؤتلفۀ اسلامی به قتل رسید و در بهمن 1343 دوست و همکار نزدیکش امیرعباس هویدا بر سر کار آمد و به مدتی بیش از 13 سال که در تاریخ صدارت ایران سابقه نداشت، نخست‌وزیر بود و سیاست اطاعت محض و بی‌چون و چرا از شاه را در پیش گرفت. هویدا در مرداد 1356، زمانی که ورود کشور به ورطۀ بحـران سیاسی آغاز شد، ناگزیر به استعفا گردید. دورۀ طولانی ـ مدت حکومت هویدا اگر چه تا چند سال با آرامش ظاهری همراه بود، اما نطفۀ بحرانهای بعدی را در خود پرورش می‌داد. فشار و اختناق سیاسی که افزایش شدت آن با فزونی سیطرۀ سلطنت مطلقه و استبدادی همراه بود، از ویژگیهای حکومت فرمانبردارانۀ هویدا‌ست. مبارزات مسلحانه و آغاز جنگهای چریکی بر ضد حکومت در این دوره پدید آمد.

 جمشید آموزگار از مرداد 1356 تا شهریور 1357، در یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ سیاسی ایران که به سیاستمداری برجسته، کاردان و با شبکۀ گستردۀ روابط باهمۀ گروهها و جریانها نیازمند بود، با تنش حکومت کرد. نا‌آرامیها و درگیریها در دورۀ حکومت او که به لحاظ تغییر مشی در حکومت آمریکا، دورۀ «فضای بازسیاسی» خوانده می‌شد، وسعت گرفت. سلسله رویدادهایی که سرانجام به انقلاب اسلامی انجامید، به آموزگار اجازه نداد طرحهای انقباضی اقتصادی و برنامه‌های اصلاحات ساختار اداری و دور‌کردن فاسدان از بدنۀ حکومت را به اجرا بگذارد. او خسته و ناتوان و شکست‌خورده از صحنه خارج شد و مدتی بعد هم از ایران رفت. پس از آموزگار 3 حکومت کوتاه مدت به ریاست جعفر شریف امامی (شهریور ـ آبان 1357)؛ غلامرضا از‌هاری (آبان ـ دی) و شاپور بختیار (دی ـ بهمن) برسر کار آمدند که هیچ کدام نتوانستند از شدت بحران زوال و سقوط سلطنت پهلوی و رژیم شاهنشاهی بکاهند. دامنۀ بحران روز به روز شدت گرفت تا سرانجام در 22 بهمن 1357 و در پی سلسله برخوردهایی خونین، یکی از گسترده‌ترین و مردمی‌ترین انقلابهای جهان به پیروزی انجامید و به سلسلۀ 57 سالۀ پهلوی و به نظام شاهنشاهی در ایران پایان داد (برای جزئیات، نک‍‍ : ه‍ د، جمهوری اسلامی ایران. عصر سلسلۀ پهلوی سرشار از تناقضهای بسیار بود. این عصر، در پی رویدادهای انقلاب مشروطیت ایران (1324ق) در سالهای نخستین سدۀ 20م، آغاز شد؛ انقلابی که به آرمان‌خواهیها دامن زده، اما در حل مشکلات جامعه که عمده‌ترین آن فقر، واپس‌ماندگی، گرفتاری در دام استبداد و استعمار بود ــ توانی نداشت. ناامنی اجتماعی، ناتوانی دولت مرکزی در ایجاد امنیت و ثبات، اقتصاد بی‌رمق، بی‌سوادی، بهداشت ناکافی و سایر علتهای عقب‌ماندگی که با وقوع جنگ جهانی اول و تأثیرهای ویرانگر آن همراه شد، کشور را در لبۀ پرتگاه خطرناکی قرار داد. در این اوضاع و احوال، رضاخان که مانند همۀ سردودمانهای مؤسس از عزم و قاطعیت و اِعمال قوۀ قهریه به هر قیمتی برخوردار بود، توانست در مدت نسبتاً کوتاهی امنیت اجتماعی و آرامش خاطری را بر جامعه حاکم کند و زمینۀ برقراری حاکمیت ملی و اقتدار دولت مرکزی را فراهم سازد. وی از حمایت خارجی هم برخوردار بود و اعمال حکومتی نیرومند بر ایرانی آرام و در جوار کشوری که انقلاب سرخِ تهدیدگرِ آن، دغدغۀ اصلی جهان سرمایه‌داری آن روزگار شده بود، با مقاصد بین‌المللی آنها سازگاری داشت. آرامش جامعۀ استبدادزده و فاقد نهادهای مدنی تنظیم‌گر، در گرو سازمان یافتن نیروهای مسلح بود. رضا خان این نیروها را سازمان داد و به کمک آن به آشوب و ناامنی پایان بخشید؛ اما همین نیروها به تدریج به قدرت شخصی او تبدیل شد و وسیلۀ سرکوب مخالفان، حذف دگراندیشان، تصرف املاک و اموال دیگران، ایجاد فضای رعب و دهشت، تشکیل طبقه‌ای قدرتمند و ثروتمند که به خاندان سلطنت بی‌چون و چرا وفادار باشد و در عین حال نیات آن را به اجرا گذارد، و سایر ساز و کارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادیِ مهار کنندۀ جامعه را ایجاد کند. استقرار امنیت که در سالهای نخستِ به قدرت رسیدن این سلسله موهبتی بزرگ به شمار می‌رفت، در ماجرای اسکات عشایر، قلع و قمع اشرار، محدود کردن حوزۀ نفوذ بزرگْ زمین‌داران و سپس سرکوبی دگراندیشان، اصناف کارگری، قشرهای مذهبی و پای‌بند به معتقدات اسلامی و روحانیان مخالف با سیاستهای حکومتی و تحمیلی، به دستاویزی مهلک و بهانه‌ای برای درهم شکستن هر گونه حرکتی که تهدیدی به حال قدرت مطلقۀ سلطنت قلمداد می‌گردید، تبدیل شد. تشکیلات نظمیه در عصر پهلوی اول که فضای ارعاب را بر جامعه حاکم کرده بود، از مؤثرترین ابزارهای استقرار سلطنتی بود که طی چند سال از روح قانون اساسی ایران به کلی دور، و به حکومتی مطلقه و خودکامه تبدیل شده بود. شاه که به تصریح و تأکید قانون اساسی نباید در امور مداخله می‌کرد، قوۀ مجریه را به تشکیلات فرمانبردار و مجری نیات و اوامر خود تبدیل، و قوۀ مقننه را نیز به دستگاه تصویب مقاصد قوۀ مجریه مبدل کرده بود. تصویری که از پیشرفت ایران در ذهن شاه وجود داشت، به هیچ روی به برنامه‌های مشخص وراهبردهای اندیشیده و مطالعه شده متکی نبود و به همین دلیل افراد مجری منویات سلطنت، قدرت می‌گرفتند، اما نهادها پا نمی‌گرفت و کشور با نهادهای پایدار، خودگردان و مرتبط به یکدیگر اداره نمی‌شد .جنگ جهانی دوم که آغاز شد و نیروهای متفق حضور شاه را در رأس هرم قدرت خلاف مصالح خود دیدند و او را وادار به استعفا و ترک کشور کردند، رشتۀ امور از هم گسیخت، زیرا نهادهایی که باید جامعه را می‌گرداند، یا وجود نداشت، یا به طرزی نادرست و معیوب تعبیه شده بود. فروپاشی ارتش ایران که بودجه‌های کلانی صرف تجهیز آن شده بود ــ ظرف چند روز و با نخستین هجوم نیروهای متفقین به ایران، نشان داد که وقتی نیرومندترین و پرهزینه‌‌ترین نهاد نگاهدارندۀ حکومت نتواند به مبرم‌ترین وظیفۀ خود که دفاع از مرزهای کشور در برابر نیروهای مهاجم است، عمل کند، نهادهای دیگر نیز به نحو اولى نمی‌توانند به وظایف مقرر خود عمل نمایند. افراد پرشمار خاندان پهلوی که حاصل 4 ازدواج رضا شاه بودند، مادام که او در رأس قدرت بود، به ناگزیر از انضباط حاکم بر دربار پیروی می‌کردند و قدرت و نفوذ آنان در دایرۀ معینی محدود بود. خود شاه هم به رغم استبداد و میل مفرط به قدرت، عناصری از سادگی زندگی سربازی را هنوز در زندگی شخصی و محیط و فضای کارش حفظ کرده بود و همین ویژگی مانع از ایجاد درباری تجملی و پرخرج شد؛ اما پس از او شیوۀ زندگی و رفتار خاندان سلطنت تغییر کرد. محمدرضا شاه مردی سست اراده، مأخوذ به حیا در برابر اعضای اعضای پرشمار و افزون‌خواه خاندان، ناتوان در برابر خواستهای بی‌حد و حصر خواهر قدرت طلب و زیاده‌خواهش اشرف، عاجز از ادارۀ شاه‌زادگان فاسد، مسرف، بی‌بند وبار و دسیسه‌گر، متمایل به وابستگی به قدرتهای خارجی و فاقد عزم و ارادۀ پدرش، لگام دربار را رها کرد. پس از پایان گرفتن جنگ جهانی دوم و خروج نیروهای متفقین از ایران که حکومت توانست بر امور مسلط شود، دربار به سرعت رو به گسترش نهاد. تلاشهای مصدق در سالهای جنبش ملی (1330-1332ش) برای محدود کردن دربار در چارچوب مقرر آن، سعی کوتاه مدتی بیش نبود و پس از کودتای نظامی 28 مرداد و مسلط شدن نظامیان، درباریان و وابستگان آنها بر کشور، تا انقلاب اسلامی در 1357ش، هیچ نیرویی قادر به مهار کردن قدرت و نفوذ لگام گسیختۀ خاندان و دربار ناشایسته‌ای نبود که اساس سلسلۀ پهلوی را تشکیل می‌داد. بیشتر اعضای خاندان سلطنت در رأس نهادهای مختلف قرارگرفته بودند و ادارۀ آنها را به دست داشتند یا بر کار آنها نظارت می‌کردند. شمس پهلوی، خواهر بزرگ شاه، ریاست جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران و چندین مؤسسۀ دیگر را به عهده داشت. اشرف پهلوی، خواهر همزاد شاه، ریاست سازمان خدمات شاهنشاهی که نهادی ثروتمند و با نفوذ بود و ریاست چندین نهاد ملی وبین‌المللی، از جمله سازمان زنان ایران، کمیتۀ ملی پیکار با بی‌سوادی، کمیسیون حقوق بشر و هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل را بـه عهده داشت. ریاست هیئت امنـای دانشگـاههای کشـور ــ کـه سمتـی محتـرم و با افتخار می‌نمود ــ با شاهدختها وشاهپورهای پهلوی بود. اینان در پس این عنوانها و سمتهای افتخاری، در انواع فعالیتهای اقتصادی، عملیات مالی، عقد قراردادها و کار و کسبهای پردرآمد دست داشتند. عملکرد این خاندان در مجموع از علتهای عمدۀ انحطاط وسقوط سلسلۀ پهلوی و وقوع انقلاب در ایران است. رشد اقتصادی و صنعتی کشور و افزایش درآمدهای عمومی و سرانۀ ملی به ویژه بر اثر فروش نفت، به کشور اجازه داد که در عصر پهلوی، و بالاخص در دهه‌های 1340-1350ش، گامهای بلندی بردارد و مراحل انتقال جامعه به دورۀ جدید و در مقایسه با شماری از کشورهای دیگر، با سرعت چشمگیری انجام بگیرد. افزایش درآمدهای نفتی، ثروتمندتر شدن دولت که بی‌درنگ به قدرتمند‌تر شدن نیروهای نظامی می‌انجامید، حیطۀ قدرت سلطنت استبدادی را در دورۀ حکومت محمد رضا پهلوی به طرز بی‌سابقه‌ای افزایش داد. ایران در آن سالها به حلقۀ مهم و امنی در سیاست بین‌المللی، به پایگاه مطمئنی برای سرمایه‌گذاری اقتصادی و به نقطۀ با اهمیتی در مصرف مصنوعات و کالاهای کشورهای تولید کننده تبدیل شده بود، و از آن وضع استثنایی، قشرهای خاصی از جامعه بهره‌مند می‌شدند؛ اما فقدان آزادیهای سیاسی، نبودن احزاب و گروههای مخالف، از میان رفتن دسته‌های منتقد، خاموش بودن مطبوعات و از کار افتادن همۀ ساز و کارهایی که باید اعماق جامعه را بکاود و درست بازبتابد، سبب شد که عدالت اجتماعی از برنامه‌های حکومتی بیرون بماند، نارضاییها نادیده گرفته شود و هر گونه حرکت اعتراضی با خشونت سرکوب گردد، اما در عوض فساد، بی‌عدالتی و بی‌قانونی رشد کند، در همۀ ارکان حکومت ریشه بدواند، نظام را همچون موریانه از درون بخورد و سرانجام پایه‌های سلطنت استبدادی، مطلقه وقانون گریز پهلوی را چنان سست کند که طومار این سلسله در برابر دیدگان حیرت‌زدۀ قدرتمداران جهان، آن هم در کشوری که به آن «جزیرۀ ثبات و آرامش» نام داده بودند، در مدت نسبتاً کوتاهی برچیده شود.

 

سلسه پهلوی و تاریخ معاصر

   آخرین سلسله نظام شاهنشاهی ایران، سلسلۀ پهلوی بود که رضاخان میرپنج آن را بنیان نهاد و خود 16 سال سلطنت کرد.    رضاخان در 24 اسفندماه 1255ش در قصبۀ آلاشت از توابع سواد کوه مازندران متولد شد. اندکی پس از تولد، پدرش درگذشت و قیومیت او را عمویش سرهنگ نصرالله‌خان به عهده گرفت. رضاخان از پانزده سالگی  درجات نظامی را یکی پس از دیگری پشت سر نهاد، به‌طوری که در سال 1297ش به درجۀ سرتیپی و در 1299ش به درجۀ میرپنجی رسید.   عامل سیاسی کودتا، سیدضیاء‌الدین طباطبائی و عامل اجرائی و نظامی آن رضاخان بود. رضاخان و نیروهایش روز سوم حوت 1299ش وارد تهران شدند و حکومت نظامی اعلام کردند و تمام وزارت‌خانه‌ها و پست تلگراف را تعطیل نمودند. احمدشاه به‌ خواست کودتاچیان سیدضیاء‌الدین را به صدرات منصوب کرد و به رضاخان منصب سرداری داد. رضاخان در 1300ش وزیر جنگ شد. بعد از اعتراضات معتمد‌التجار و مدرس که از نمایندگان مجلس بودند رضاخان استعفا داد اما امنیت شهر با قتل‌های مرموز مختل شد و همین باعث استرداد رضاخان شد.   احمدشاه در سال 1302ش سردار سپه را به رئیس‌الوزرایی منصوب کرد و خود راهی اروپا شد از آن‌جا که در آن زمان دولت عثمانی از سلطنت به جمهوری تغییر یافته بود، در ایران نیز نظامیان به تحریک سردار سپه خواستار دولت جمهوری شدند لذا طرح جمهوریت تقدیم مجلس شد. اما با بروز تظاهرات به رهبری روحانیون، انصراف از جمهوریت توسط رضاخان اعلام شد. احمدشاه بعد از شنیدن این خبر، رضاخان را خلع کرد اما به علت تهدید نظامیان بار دیگر رضاخان روی کار آمد.   در سال 1304ش احمدشاه قصد بازگشت به کشور را داشت، اما به دلیل تظاهرات در تهران به علت کمیابی نان منصرف شد. در این اثنا رضاخان به منظور یکسره کردن کار قاجار عده‌ای از درباریان را به اتهام کمبود نان خلع کرد.   در اواخر مهر تظاهرات علیه قاجاریه شکل گرفت و روز نهم آبان مجلس شورای ملی جلسه علنی تشکیل داد و انقراض سلسله قاجاریه را اعلام نمود. حکومت به طور موقت به رضاخان واگذار شد و تعیین حکومت قطعی به نظر موسسان موکول گردید. سرانجام مجلس موسسان در روز 22 آذرماه سال 1304ش پادشاهی ایران را به رضاخان و اعقاب ذکور وی تفویض نمود.    رضاخان دولت را از حیث اداری و مالی برای اجرای طرح‌های زیر ساختی توسعه آماده کرد. راه­های شوسه، آسفالته، راه آهن و نظام آموزشی جدید به تقلید از نظام‌های اروپایی شکل گرفت. دانشگاه تهران تاسیس شد و شماری از دانشجویان برای تحصیلات به خارج از کشور فرستاده شدند و برای صنعتی شدن کشور به کمک متخصصان به‌ویژه آلمانی‌ها گام‌های مهمی برداشته شد. اما بی‌توجهی به ویژگی‌های اجتماعی و فرهنگی در کشور، نارضایتی مردم عدم موفقیت طرح‌ها را رقم زد. شاه در سال 1305ش فرمان لغو کاپیتولاسیون را صادر کرد.   اولین عکس العمل روحانیت نسبت به شاه توسط شیخ محمد بافقی در فروردین 1306ش، زمانی صورت گرفت که بانوان درباری بدون حجاب از حرم حضرت معصومه (س) خارج شدند. روز بعد شاه با تجهیزات نظامی وارد قم شد و دستور ضرب و شتم روحانیون را صادر کرد. دومین اعتصاب روحانیت در اعتراض به اجرای قانون نظام اجباری بود که طی مذاکرات دولت با علمای قم و پذیرفته شدن تقاضاهای آن‌ها مبنی بر تجدیدنظر در قانون نظام اجباری، علما متفرق شدند.  در سال 1307 سیدحسن مدرس دستگیر و سرانجام در 316 توسط عمال دولت به قتل رسید. همزمان با دستگیری سید حسن مدرس قانون لباس متحدالشکل به اجرا درآمد و پوشیدن لباس روحانیت فقط با جواز دولتی امکان‌پذیر بود. در این میان خلع سلاح عشایر علت دیگر برای جنبش علیه حکومت پهلوی شد.   طی اشغال ایران توسط متفقین در 25 شهریور 1320ش، رضاخان مجبور به کناره‌گیری از سلطنت شد و به جزیرۀ مورس تبعید گردید. بدین ترتیب محمدرضا پهلوی به سلطنت رسید.   در انتخابات دورۀ چهاردهم مجلس شورای ملی به مردم فرصت داده شد تا به هر کسی که می‌خواهند، رأی بدهند. در نتیجه این آزادی، افرادی چون دکتر محمد مصدق انتخاب شدند. دکتر مصدق در مجلس طرحی راجع به نفت به تصویب رساند مبنی بر این که هیچ یک از مقامات کشور حق مذاکره یا بستن قرارداد نفت با هیچ کشور خارجی را ندارد. در این موقع هیئتی از روسیه وارد ایران شدند تا امتیاز نفت شمال را بدست آورند، اما بی‌نتیجه برگشتند.   بعد از اتمام جنگ جهانی دوم (1324ش) نیروهای شوروی خاک ایران را ترک نکردند و به اختلافات گروهی در ایران دامن زدند. در آذرماه همان سال آمریکا و انگلیس از شوروی خواستند که ایران را ترک کند، اما تا آذرماه 1325 که فرمان پیشروی ارتش به آذربایجان صادر شد و آخرین مواضع فرقۀ دمکرات در تبریز از بین رفت، شوروی هم‌چنان به حمایت گروه‌های سیاسی مشغول بود.   شاه بعد از این‌که در دانشگاه تهران مورد هدف گلوله قرار گرفت، انحلال حزب توده را اعلام کرد و آیة‌الله کاشانی را به خرم‌آباد تبعید نمود. در شهریور 1328 نخستین جبهۀ ملی ایران به رهبری دکتر مصدق تشکیل شد. رزم‌آرا با مخالفت‌هایی که نسبت به ملی‌شدن صنعت نفت داشت در اسفند 1329 توسط خلیل طهماسبی از فداییان اسلام به قتل رسید و کمیسیون خاص نفت به ریاست مصدق، ملی‌شدن صنعت نفت را تصویب کرد. مصدق در اردیبهشت 1330 به نخست‌وزیری منصوب شد. او برنامۀ کار خود را بر دو اصل استوار ساخت:

 

  1- اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت

  2- اصلاح قانون انتخابات

 

  از آن‌جا که شاه وزارت جنگ را بنا به درخواست مصدق به او نداد، مصدق استعفا کرد. اما با تظاهرات مردم در 30 تیر که خواستار بازگشت مصدق بودند، بار دیگر او با اختیارات بیشتری از قبیل وزارت جنگ به مقام نخست‌وزیری برگزیده شد و عدۀ زیادی از امرای ارتش را باز نشسته نمود. سپس روابط سیاسی با انگلستان را قطع کرد و همین امر باعث شد تا انگلستان و آمریکا درصدد ساقط کردن دولت وی برآیند. سرانجام شاه در 22 مرداد 1332 مصدق را عزل کرد.   به دنبال آن اولین پیشنهاد دهندۀ ملی شدن صنعت نفت، دکتر حسین فاطمی تیرباران شد و آمریکا و انگلستان مذاکرات خود را در مورد مسئله نفت از سر گرفتند و بعد از 4 ماه مذاکره، اعلامیۀ موافقت در مورد واگذاری نفت به کنسرسیوم بین‌المللی صادر گردید. در شهریور 1334 بعد از این‌که حسین علاء (نخست‌وزیر وقت) مورد حمله فدائیان قرار گرفت، شاه فرمان دستگیری و مجازات فدائیان را صادر کرد و در 27 شهریور فدائیان از جمله نواب صفوی،‌ خلیل طهماسبی، مظفر ذوالقدر و سیدمحمد واحدی تیرباران شدند. مسائلی از قبیل به رسمیت شناختن اسرائیل توسط شاه در سال 1336، تقلب در انتخابات دورۀ بیستم 1339، عدم رضایت دانشجویان دانشگاه از مسائل جاری سیاسی و رویۀ شاه در کلیه شئون مملکت، باعث راه‌اندازی تظاهرات شدید علیه شاه شد. مقام نخست‌وزیری به علی امینی، معتمد آمریکایی‌ها داده شد و آمریکا به شاه تکلیف کرد که حق دخالت در امور مملکت را ندارد. امینی اوضاع آشفته کشور را ناشی از فساد دانست و برای مبارزه با آن اقدام نمود. اما شاه که مسلوب‌الاختیار بود طی سفری به آمریکا عدم موفقیت امینی را اعلام کرد و درخواست نمود که مجدداً تمامی اختیارات به او واگذار شود و قول داد که نظریات کاخ سفید را به نحو مطلوب انجام دهد. بعد از جلب توجه آمریکا به ایران بازگشت و امینی را برکنار و امیر اسدالله علم را جایگزین کرد.   در شهریور 1341ش هیئت وزیران علم، لایحه جدید انجمن‌های ایالتی و ولایتی را تصویب کرد و به زنان حق انتخاب رأی داد. در آن لایحه قید اسلام از شرایط انتخابات حذف و به جای سوگند به قرآن، سوگند به کتاب‌های آسمانی قید شده بود که این تصویب‌نامه به شدت مورد اعتراض علما و روحانیون قرار گرفت و شاه و علم مجبور به لغو آن شدند.   شاه به خواست آمریکا اصول شش‌ گانه‌ای را به نام اصلاحات اجتماعی به رفراندوم گذاشت اما این بار حضرت آیة‌ا... خمینی حکم به تحریم رفراندوم داد.  امام خمینی عید نوروز 1342 را به مناسبت شهادت امام جعفر صادق (ع) به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر (عج) اعلام نمود و در مدرسه فیضیه عزاداری مفصلی برگزار شد. اما مدرسه مورد حمله مأمورین امنیتی قرار گرفت و  تعدادی کشته و زخمی شدند. سپس شاه دستور دستگیری امام را صادر کرد. در بامداد 15 خرداد 1342ش امام دستگیر شد. اما با روی‌ کار آمدن حسنعلی منصور در اسفند 1342 ایشان آزاد شدند. بعد از تصویب لایحۀ مصونیت مستشاران آمریکایی، امام نطق کوبنده‌ای علیه شاه و آمریکا و اسرائیل ایراد نمود که در نتیجه آن در 13 آبان 1343 بازداشت و به ترکیه تبعید شدند.   شاه در سال 1348 فرح پهلوی را نایب‌السلطنه قرار داد و در سال 1353 تشکیل حزب رستاخیز را به دبیرکلی امیرعباس­هویداد اعلام کرد و مردم مجبور به عضویت در آن حزب شدند، همین امر نارضایتی مردم را افزون‌تر ساخت و آن‌ها به مخالفت‌های خود علیه رژیم پهلوی ادامه دادند. بزرگترین تظاهرات علیه رژیم شاه در روز 29 بهمن سال 1356 در تبریز رخ داد و در پی آن مردم اصفهان تظاهرات کردند و در روز 17 شهریور حکومت نظامی اعلام شد، اما مردم در میدان ژاله اجتماع کرده و مورد حلمه مأموران قرار گرفتند، که تعداد زیادی کشته شدند. این روز در تاریخ انقلاب ایران به جمعه سیاه معروف شد.

  در اواخر حکومت پهلوی دیگر کسی مقام نخست وزیری را نمی‌پذیرفت، تا این‌که شاهپور بختیار انتخاب شد. شاه در 26 دی 1357 ایران را ترک و به مصر رفت و روز 12 بهمن همان سال امام وارد تهران شد و با سخنرانی در بهشت زهرا سلطنت پهلوی را غیرقانونی خواند. سرانجام در 22 بهمن 1357ش آخرین سلسله سلطنتی ایران منقرض شد و محمدرضا پهلوی آخرین شاه ایران در سوم مرداد سال 1359 در مصر درگذشت.  

 منابع:

1)دائرةالمعارف تشیع، زیر نظر: احمد صدر سید جوادی، کامران فانی، بهاءالدین خرمشاهی، حسن یوسفی اشکوری؛ تهران، نشر محبی، چاپ اول، 1386، ج3

2) دائرةالمعارف بزرگ اسلامی،زیرنظر: کاظم موسوی بجنوردی؛ تهر ان سازمان انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی،چاپ اول 1384، ج14

 

صنعت نفت در آغاز حکومت سلسله پهلوی


 

 

 دودمان پهلوی

(۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷) سلسله‌ای است که پس از انحلال سلسله قاجار، بر ایران حکومت کردند. رضاخان میر پنج با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به قدرت رسید و وزیر جنگ شد و سید ضیا نخست‌وزیر، سه ماه بعد، سیدضیا برکنار شد و قوام نخست‌وزیر شد و رضاخان وزیر جنگ باقی ماند. بعدها وى به مقام ریاست الوزرایى رسید. رضاشاه پهلوی، شاه ایران از (۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) و بنیانگذار سلسله پهلوی بود. محمدرضا شاه پهلوی (1320- 1357) از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا وقوع انقلاب ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ شاه ایران بود. محمدرضاشاه با کودتای ۲۸ مرداد، قدرت استبدادى خود را تحکیم کرد، او با وقوع انقلاب ایران برکنار شد و از این رو آخرین شاه نظام استبداد سلطنتی در ایران به حساب می‌آید. دودمان پهلوی (۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷) سلسله‌ای است که پس از انحلال سلسله قاجار، بر ایران حکومت کردند. رضاخان میر پنج با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به قدرت رسید و وزیر جنگ شد و سید ضیا نخست‌وزیر، سه ماه بعد، سیدضیا برکنار شد و قوام نخست‌وزیر شد و رضاخان وزیر جنگ باقی ماند. بعدها وى به مقام ریاست الوزرایى رسید. رضاشاه پهلوی، شاه ایران از (۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) و بنیانگذار سلسله پهلوی بود. محمدرضا شاه پهلوی (1320- 1357) از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا وقوع انقلاب ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ شاه ایران بود. محمدرضاشاه با کودتای ۲۸ مرداد، قدرت استبدادى خود را تحکیم کرد، او با وقوع انقلاب ایران برکنار شد و از این رو آخرین شاه نظام استبداد سلطنتی در ایران به حساب می‌آید. انقلاب ۱۳۵۷ ایران، انقلابی بود که با شرکت اکثر مردم و احزاب اسلامی، ملی، کمونیستی، و روشنفکران ایران، نظام پادشاهی این کشور را سرنگون، و پیش‌زمینهٔ روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی در ایران را فراهم کرد. ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ را روز پیروزی این انقلاب می‌دانند. این انقلاب به رهبری روح‌الله خمینی به پیروزی رسید. سلطنت پهلوی با انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ برچیده شد.

 

رضا شاه

 

 

 

 رضا شاه

 

 

محل حکومت: ایران

دودمان: پهلوی

تاجگذاری: 4 اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی تهران، کاخ گلستان

لقب: بزرگ(کبیر)

تولد: مازندران، آلاشت ۱۲۵۶خورشیدی

پایان حکومت: 3 شهریور 1320 خورشیدی

مرگ:آفریقای جنوبی، ژوهانسبورگ ۱۳۲۳خورشیدی
نام پدر: باس علی داداش‌بیگ

شاهنشاه قبلی: احمد شاه قاجار

شاهنشاه بعدی: محمد رضا شاه

دین: اسلام (شیعه

همسران: تاج‌الملوک، مریم سوادکوهی، توران امیرسلیمانی، عصمت دولتشاهی

 فرزندان: همدم‌السلطنه، شمس، اشرف، محمدرضا، علی‌رضا، غلامرضا، عبدالرضا، احمدرضا، محمودرضا، فاطمه، حمیدرضا وزیران معروف: محمدعلی فروغی، حسن مستوفی، مهدی‌قلی هدایت، محمود جم، احمد متین دفتری، رجبعلی منصور

رضا پهلوی (۱۲۵۶ در آلاشت مازندران – ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی) شاه ایران (از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) و بنیانگذار دودمان پهلوی بود. سلطنت رضا شاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران حکومت پهلوی بود که با انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ به پایان رسید.[  رضا که کودکی یتیم بود دوران خردسالی را در فقر گذراند. از نوجوانی به نظام پیوست و مدارج ترقی را طی نمود. در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال نمودند[۳]. رضاخان ابتدا در مقام وزیر جنگ، بسیاری از ناآرامی‌ها و راهزنی‌ها را از بین برد. در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و ابتدا تلاشی در جهت جمهوری‌خواهی نمود. ولی در سال ۱۳۰۴ به پادشاهی رسید. وی سرانجام در سال ۱۳۲۰، پس از اشغال‌شدن ایران بر دست متفقین، تحت فشار بریتانیا مجبور به ترک سلطنت گردید و سه سال بعد در شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی به مرگ طبیعی درگذشت. سلطنت رضا شاه شاهد ایجاد نظم نوین بود.[۴] او برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامه‌های مستقل را بست، مصونیت پارلمانی را از نمایندگان گرفت و مهمتر از آن، احزاب سیاسی را از بین برد. حزب تجدد که صادقانه از رضاشاه حمایت کرده بود، نخست جای خود را به حزب ایران نو و سپس حزب ترقی – سازمانی به تقلید از حزب فاشیست موسولینی و حزب جمهوریخواه آتاترک – داد. ولی همین حزب ترقی نیز به زودی به گمان اینکه اندیشه‌های خطرناک جمهوریخواهانه دارد برچیده شد.[۵] او با بدست آوردن قدرت بلامنازع، اصلاحاتی اجتماعی را آغاز کرد. رضاشاه در دوران قدرت، اصلاحاتی انجام داد که هرچند قاعده‌مند نبود، نشان می‌دهد که وی خواهان ایرانی بود که از یکسو رها از نفوذ روحانیون، دسیسه بیگانگان، شورش عشایر و اختلافات قومی، و از سوی دیگر دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا، زنان متجدد و شاغل در بیرون از خانه، ساختار اقتصادی نوین با کارخانه‏های دولتی، شبکه‌های ارتباطی، بانکهای سرمایه‌گذار، و فروشگاههای زنجیره‌ای باشد. او برای رسیدن به هدفش –بازسازی ایران طبق تصویر غرب- دست به مذهب‌زدایی، برانداختن قبیله‌گرایی، ناسیونالیسم، توسعه آموزشی و سرمایه‌داری دولتی زد.[

 محمد رضا شاه

 محمدرضاشاه پهلوی

 )۴ آبان ۱۲۹۸ در تهران – ۵ مرداد ۱۳۵۹ در قاهره) واپسین پادشاه ایران بود. او از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بر ایران حکومت کرد و با وقوع انقلاب برکنار شد و ایران را ترک کرد.

زندگینامه

آغاز زندگی و دورهٔ کودکی: او در روز ۴ آبان ۱۲۹۸ (۱ صفر ۱۳۳۸، ۲ عقرب ۱۲۹۸، ۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در تهران به دنیا آمد. پدر او «رضاخان میرپنج سوادکوهی» (بعدها رضاشاه پهلوی) و مادرش تاج‌الملوک آیرملو (بعدها «ملکهٔ مادر») بود.[ محمدرضا از این پدر و مادر، دو خواهر و یک برادر به نامهای شمس(۱۲۹۶-۱۳۷۴)، اشرف (دوقلو با محمدرضا) و علیرضا (۱۳۰۱-۱۳۳۳) داشته‌است.[ محمدرضا پس از به سلطنت رسیدن پدرش به مقام ولیعهدی رسید. تحصیل را در مدرسه نظام به همراه بیست نفر از همکلاسی‌های دست چین شده آغاز کرد و از کودکی زبان فرانسوی را نزد پرستار فرانسوی‌اش مادام ارفع آموخت.[۳] در دوازده سالگی او را برای ادامه تحصیل به سوئیس فرستادند. او در سوئیس در مدارس "اکل نوول دوشی" و انستیتو لو روزه[۴] نزدیک شهر لوزان تحصیل کرد.

جوانی و ولیعهدی: محمدرضا در ۱۷ سالگی از سوئیس به ایران بازگشت و در دانشکده افسری تحصیل را ادامه داد. در سال ۱۳۱۸ با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر ازدواج کرد. حاصل این پیوند دختری به نام شهناز بود. [۵] طی این دوره از زندگی، محمدرضا به تدریج در کنار رضاشاه با فنون سلطنت و رموز سیاست آشنا می‌شد و جلسات روزانه منظمی میان آنان برقرار بود.[

رسیدن به سلطنت: در سوم شهریور ۱۳۲۰ کشور ایران بوسیله قوای سه کشور انگلستان، شوروی و آمریکا اشغال گردید. رضاشاه دستور مقاومت داد و فرماندهی کل قوا و مسئولیت دفاع از تهران را به ولیعهدش واگذار نمود. محمدعلی فروغی از جانب انگلستان قول مساعد برای حفظ مقام سلطنت در خانواده پهلوی را به رضاشاه داد و سرانجام در روز پنجم شهریور دستور عدم مقاومت به تمام واحدها ابلاغ شد.[مذاکرات میان نمایندگان اشغالگران بر سر جانشینی رضاشاه مدتی به طول انجامید. گزینه اصلی بریتانیا به غیر از محمدرضا، پسر محمدحسن میرزا نوه محمدعلی شاه قاجار (ساکن انگلستان و افسر نیروی دریائی پادشاهی بریتانیا) بود. ولی در نهایت با توافق شوروی و آمریکا، محمدرضا پهلوی را به جای پدرش به سلطنت برگزیدند. رضاشاه پهلوی توسط انگلستان از سلطنت برکنار و به جزیره موریس و سپس به آفریقای جنوبی تبعید شد.

سال‌های آغازین سلطنت: از زمان شروع سلطنت توسط محمدرضا پهلوی تا ترور وی در سال ۱۳۲۷، ایران یکی از آزادترین دوران پادشاهی خود را تجربه نمود. طی این دوران، شاه از محبوبیت بیشتری (نسبت به سال‌های بعدی سلطنتش) نزد مردم برخوردار بود و در مجامع عمومی و بین مردم با کمترین محافظ تردد می‌نمود. ماجرای طلاق فوزیه از شاه، پس از خروج فوزیه از ایران، سه سال طول کشید. فوزیه در سال ۱۳۲۴ تهران را برای همیشه ترک کرد. از سالها پیش از آن نیز روابط شاه با وی به سردی گرائیده بود.[۵] لذا سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ شاه زندگی خصوصی مجردی توام با خوشی ای را می‌گذرانید.[در طول این هفت سال، پست نخست وزیری چهارده بار (ولی فقط بین نه نفر) جابجا شد. نخست وزیران شاه در این دوره پایگاه مردمی محکمی نداشتند. تشکیل احزاب غیر مردمی، انتشار روزنامه کیهان و اصلاح و تشکیل گارد جاویدان به فرمان مستقیم شاه در این دوره صورت گرفت. شاه معتقد بود که غربی‌ها مایلند که شاهی ضعیف بر کشور حکومت کند. طی این سالها، تا زمان خروج نیروهای متفقین از ایران، شاه حداکثر فقط در تهران حکومت می‌کرد. این موضوع باعث شده بود تا اقتدار پادشاهی وی به عنوان یک پادشاه به چالش کشیده شود. تا حدی که زمانی که سه مرد قدرتمند آن روزگار (چرچیل، روزولت و استالین) برای شرکت در کنفرانس تهران به تهران آمدند، چرچیل و روزولت برخلاف عرف دیپلماتیک، عملا وی را نادیده انگاشتند و به دیدار وی نرفتند. دت کوتاهی پس از آن و در جریان پیشه وری و خودمختاری آذربایجان، شاه اینبار با کمک آمریکا فرصت یافت تا اقتدار از دست رفته را به خود بازگرداند. با اولتیماتوم آمریکا، شوروی دست از حمایت مستقیم پیشه وری برداشت و با اعتراضات مردم حکومت پیشه وری در آدربایجان و قاضی محمد در کردستان سقوط کرد.به گفته برخی با اصرار شاه و ارتش قاضی محمد بر خلاف نظر قوام السلطنه محاکمه و اعدام شد. [ دربهمن ماه ۱۳۲۷ ماجرای ترور شاه در دانشگاه تهران اتفاق افتاد. شاه بعدها در محافل خصوصی و به طور مبهم، رزم آرا را مسئول ترور خود و هژیر معرفی می‌کرد. برخی معتقدند این ترور (با توجه به تعداد گلوله‌های شلیک شده (پنج گلوله) و ناموفق بودن آن و همچنین گلوله باران شدن ضارب توسط محافظین شاه پس از اتمام گلوله هایش!) احتمالا توسط خود شاه تدارک دیده شده‌است. روایت رسمی این بود که یک متعصب مذهبی وابسته به حزب توده مسئول ترور بوده‌است.[با وقوع ماجرای ترور شاه دربهمن ماه ۱۳۲۷ سران حزب توده دستگیر یا فراری شدند و مذهبی‌ها اولین دوران زندانی و تبعید خود را تجربه کردند.

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٥/٩/۱ | ٦:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()