آرشیو وبلاگ
دانلود طرح های رنگ آمیزی فانتزی کودکان

تحقیق پیرامون باغ های ایرانی و سایر کشورها

مقاله درباره رابطه عدالت و حقوق

عدالت مفهومی است که بشر از آغاز تمدن خود می شناخته و آن را آرمان مطلوب خود می دانسته و برای استقرار آن کوشیده است. در اهمیّت عدالت، همین بس که آموزه عدل الاهی یکی از آموزه های مهم وگرانسنگ تمام پیامبران الاهی است. در عهد عتیق، به دادورزی خداوند اشاراتی شده است. ابراهیم، نخستین سرور عبرانیان، خداوند را داور تمام زمین می خواند (سفر پیدایش، 25: 18). نزد عالمان یهود نیز خداوند در جایگاه آفریننده جهان و خالق انسان، بندگانش را مسؤول روشی که در زندگی پیش می گیرند، می داند و بندگان می باید درباره اعمال خود در پیشگاه عدل الاهی پاسخگو باشند وداوری های خداوند، همواره درست و عادلانه است. «خداوند، منصف است؛ فراموشکار نیست و ازکسی ملاحظه نمی کند» .همچنین در آیین مسیحیت، سخن از عدل الاهی به میان آمده است؛ هر چند متکلّمان مسیحی بیش تر بر اوصافی چون نیکویی و نیک خواهی خداوند تأکید می ورزند. در قرآن کریم، بصورتی بسیار روشن تر، آشکارتر و با تأکید بیش تر از عدالت خداوند و ضرورت دادگری سخن رفته است .فرمان جز به دست خدا نیست که حق را بیان می کند و او بهترین داوران است (انعام: 57). خداوند به کسی ستم نمی کند.در حقیقت خدا هموزن ذرّه ای ستم روا نمی دارد (نساء: 40)؛بلکه این، آدمیانند که در حقّ خویش ستم می کنند: خداوند، به هیچ روی به مردم ستم نمی کند؛ ولی انسان ها خود بر خویشتن ستم روا می دارند یونس: 44).

خدای دادگر مردم را به عدل و انصاف فرا می خواند: در حقیقت، خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد (نحل: 90). او دادگران را دوست می دارد: پس به عدالت میانشان حکم کن که خداوند، دادگران را دوست دارد (مائده: 42)،و داوری خداوند برترین داوری ها است: ... برای مردمی که یقین دارند، داوری چه کسی از خدا بهتر است (مائده: 50).خداوند بر پا داشتن عدالت را هدف خویش از بعثت انبیا معرّفی می کند: ما رسولان خود را با دلایل آشکار مبعوث کردیم و با آنان کتاب و میزان فروفرستادیم تا مردم به عدل و قسط قیام کنند... (الحدید: 25).خداوند به مؤمنان فرمان می دهد که حتّی با کافران نیز عادلانه رفتار کنند و دشمنی آنان با قومی، آن ها را به ترک عدالت نکشاند: ای کسانی که ایمان آورده اید! همواره برای خدا قیام کنید و از روی عدالت گواهی دهید و دشمنی با جمعیتی شما را به ترک عدالت نکشاند. عدالت بورزید که به پرهیزکاری نزدیک تر است و ازخدا بپرهیزید که از کارهایتان آگاهی دارد (مائده: 8).خداوند مسلمانان را از عدالت ورزیدن و نیکی کردن به دشمنانی که با آنان از در جنگ وارد نشده اند، نه تنها باز نمی دارد، بلکه بدان توصیه می کند؛ چه آن که خود دادگران را دوست دارد: خداوند شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند وشما را از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی کند؛ زیرا خداوند عدالت پیشگان را دوست می دارد (ممتنحه: 8)؛امّا با این همه تأکید، هنوز جامعه انسانی میان ظلم و نابرابری به حیات خود ادامه می دهد و یکی از آرزوهای بزرگ زمان ما است که در زندگی دادگری حاکم باشد و هیچ کس در اندیشه ایراد ستم به دیگری نباشد؛ دادوستدها و روابط آحاد جامعه و قوانین و سیاست های اجتماعی جاری در آن عادلانه باشد؛ حقوق انسان ها رعایت شود؛ در توزیع خیرات و مضرات تبعیضی ناروا اعمال نشود؛ در داوری، بی طرفی و انصاف رعایت شود؛ حقوق متّهم مورد عنایت قرار گیرد؛ در تنظیم سیاست های اقتصادی از تمرکز ثروت و تشدید فاصله های طبقاتی پیشگیری شود و همین طور در وضع قانون و اعمال حاکمیت سیاسی و ابعاد دیگر نظام اجتماعی، عدالت، مورد نظر قرار گیرد. این آرزویی است که بشر همواره شوق رسیدن به آن را در دل داشته و با آن شوق زیسته است. بااین حال، در پایان قرن بیستم و ورود به هزاره جدید، هنوز بخش گسترده ای از انسان ها در وضعیت غیر انسانی زندگی می کنند.

با وجود پیشرفت های گسترده، تعداد بیشمار اختراعات علمی - فنی و درنتیجه افزایش توانایی انسان برای ایجاد تغییر در جهان و نیز توسعه ارتباطات جهانی، هر چند امیدهایی در سطح جهان برای بهبود وضعیت اجتماعی ایجاد شده؛ امّا وضعیت بهتری از حیث عدالت در جهان حاکم نشده، و شکاف میان کشورهای فقیر و ثروتمند و نیز میان فقیران و ثروتمندان کشورها بسیار بیش تر شده است. در کنار بی عدالتی اجتماعی در سطح ملّی و بین المللی که جهان کنونی و جوامع مختلف انسانی ما را فراگرفته است، شکل های متعدّد بی عدالتی حقوقی و سیاسی نیز دیده می شود که دولت ها بدان دامن می زنند و در مواردی، حقوق بنیادین اشخاصی را زیر پا می نهند. در این حال باید ارزش عدالت را از نو شناخت؛ بیش تر بدان تأکید ورزید و افزون بر عدالت خواهی، عدالت گستر نیز بود.

1. مفهوم عدالت در اندیشه امام علی (ع)
عدالت، به معانی قسط، دادگستری، مساوات و انصاف آمده است و اندیشه وران، در اصطلاح، تعاریف متعدّدی از آن ارائه کرده اند و شاید اغلب تعریف های ارائه شده، تعریف به مصداقند و هر یک، بخشی از حقیقت را باز می تاباند؛ به طور مثال، عالمان اخلاق، عدالت را به «انقیاد عقل عملی برای قوّه عاقله » یا «سیاست کردن قوّه غضب و شهوت »، و فقیهان، آن را به «ملکه ای نفسانی که به واجب فرمان می دهد و از حرام باز می دارد»؛ یا «استقامت بر شرع و طریقت اسلام » و یا «رعایت حد وسط و اعتدال در سلوک و رفتار» تعریف کرده اند. امام خمینی (ره) عدالت را به حالتی نفسانی تعریف کرده است که انسان را بر ملازمت تقوا برمی انگیزد و از ارتکاب گناهان بزرگ و اصرار بر گناهان کوچک، و ارتکاب اعمالی که عرفاً بر بی مبالاتی در دین دلالت می کند، باز می دارد. افلاطون در کتاب جمهور به تفصیل از عدالت سخن گفته است. به نظر وی، عدالت، آرمانی است که فقط تربیت یافتگان دامان فلسفه به آن دست می یابند و به یاری تجربه وحس نمی توان به آن رسید. عدالت اجتماعی در صورتی برقرار می شود که «هر کس به کاری دست زند که شایستگی و استعداد آن را دارد و از مداخله در کار دیگران بپرهیزد»؛ پس اگر تاجری به سپاهیگری بپردازد یا فرد سپاهی، حکومت را به دست گیرد، نظمی که لازمه بقا و سعادت اجتماع است، به هم خواهد ریخت و ظلم جانشین عدل خواهد شد. حکومت، شایسته دانایان، خردمندان و حکیمان است و عدل آن است که اینان بر موضع خود قرار گیرند و به جای پول و زور،خرد بر جامعه حکومت کند.پاره ای از اندیشه وران، عدالت را به «نفع مشترک » معنا کرده اند و برخی «پیروی از قانون » را عدالت دانسته اند: به نظر ارسطو، عدالت دارای دو معنای عام و خاص است: عدالت به معنای عام شامل تمام فضایل است؛ زیرا هر کس به کار ناشایسته ای دست زند، ستم کرده است. سعادت واقعی از آن کسی است که با فضیلت باشد و از دستورهای عقل اطاعت کند. فضیلت انسان دو آفت بزرگ دارد: افراط و تفریط که بایستی از هر دو پرهیز کرد. میانه روی و اعتدال، میزان تشخیص رذایل از فضایل است؛ پس تهوّر و ترس هر دو مذموم و حد وسط بین آنها یعنی شجاعت، فضیلت است. در آخرین تحلیل می توان گفت: عدالت به معنا ی عام «تقوای اجتماعی » است. عدالت به معنای خاص کلمه، برابر داشتن اشخاص و اشیا است. هدف عدالت، همیشه تأمین تساوی ریاضی نیست. مهم این است که بین سود و زیان و تکالیف و حقوق اشخاص تناسب و اعتدال رعایت شود؛ پس در تعریف عدالت می توان گفت: فضیلتی است که به موجب آن، باید به هر کس آن چه را حق او است داد. با استقرای سخنان امام (ع) سه تعریف از عدالت می توان یافت:

1. عدالت به معنای انصاف: « و قال فی قوله تعالی «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان » العدل الانصاف و الاحسان التفضل»درباره فرموده خداوند «خدا به عدالت و احسان فرمان می دهد» فرمود: عدل، انصاف، و احسان نیکی کردن است. (نهج البلاغه، کلمات قصار: 131).انصاف به معنای عدالت، و عدالت به معنای انصاف نیز آمده است. فرهنگ عمید، انصاف را به عدل و داد معنا کرده است. لسان العرب می گوید: « اَنْصَف الرّجل ای عَدَلَ » یعنی وقتی گفته می شود: مردی انصاف داد، یعنی به عدالت رفتار کرد. پاره ای از حقوق دانان بین عدالت و انصاف هیچ تفاوتی نمی بینند. جان رالز، اندیشه پرداز معاصر، درباره عدالت معتقد است: اندیشه اساسی در مفهوم عدالت، انصاف است. باید گفت در معنای عام بین عدالت و انصاف تفاوتی نیست و انصاف به معنای عام، مرادف عدالت به معنای عام است. وقتی گفته می شود: خدا را انصاف بده، یعنی در رابطه خود و خدا آن چه را باید، به جای آور، و وقتی می گویند: داد مظلوم را از ظالم بگیر، یعنی درباره این دو، حق را برجای خود بگذار. به نظر می رسد امام (ع) با اراده معنای عام، عدالت را به مثابه انصاف دانسته؛ و امّا در معنای خاص، انصاف، احساسی از چهره لطیف تر عدالت در موارد خاص است و شامل ماسوای برابری و تعادل می شود که به طور طبیعی کسی که عدالت را به این معنا به کار می برد، از مفهوم تساوی و برابری فاصله گرفته، و حکمتی را مورد نظر و توجّه قرار داده است .رجوع به انصاف، زمانی مورد می یابد که اجرای قاعده ای عادلانه در فرضی خاص نتایج نامطلوب به بار آورد و وجدان اخلاقی، به اصلاح آن تمایل یابد. انصاف در معنای خاص را چنین تعریف کرده اند: مجموع قواعدی است که درکنار قواعد اصلی حقوق وجود دارد و به استناد متکی بودن بر اصول عالی و برتر اخلاقی می تواند قواعد حقوقی را لغو کند یا تخصیص دهد.

2. امام (ع)، در کلام دیگری عدالت را تعریف کرده؛ گرچه در مقام تعریف آن نبوده است .فردی با هوش و نکته سنج از حضرت می پرسد که آیا عدالت و دادگری با فضیلت تر است یا جود وبخشندگی ؟آن چه از فضیلت و برتری یکی بر دیگری پرسش شده است، دو فضیلت اخلاقی و انسانی است. بشر همواره از ستم گریزان بوده است، عدالت را آرمان خود می دانسته و شخص نیکوکار را می ستوده و می ستاید؛ از این رو در بدو امر پاسخ این پرسش بسیار روشن و آسان می نُماید. ظاهراً روشن است که عدالت، برتر از بخشش نیست، زیرا عدالت رعایت حقوق دیگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنان است؛ امّا بخشنده، با دست خود، حقوق مسلّم خود را نثار دیگری می کند، ولی در مکتب امام علی (ع) و در فلسفه اجتماعی او، عدالت از جود برتر است. در بیان دلیل برتری عدالت، تعریف و وصف آن آمده است: « العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها العدل سائس عام و الجود عارض خاص فالعدل اشرفهما و افضلهما» (نهج البلاغه، کلمات قصار، 437)ترجمه: عدالت، کارها را در جایی که باید باشد می نهد و بخشش آن را از جایش برون می کند. عدالت، تدبیرکننده ای به سود همگان، و بخشش به سود خاصگان است؛ پس عدل، شریف تر و با فضیلت تر است .حضرت در جای دیگر همین تعریف را برای عقل ذکر فرموده است. گویی دادگری و عدالت عین خردورزی و عقل است .«و قیل له (ع): صف لنا العاقل. فقال: هو الذی یضع الشی ء مواضعه، فقیل فصف لنا الجاهل. فقال: قد فعلت » ترجمه: و او را گفتند: خردمند را برای ما وصف کن. فرمود: خردمند آن است که هر چیزی را به جای خود نهد. گفتند نادان را برای ما وصف کن. گفت: وصف کردم «یعنی نادان آن است که هر چیز را بدان جا که باید ننهد.علّامه طباطبایی عدالت را چنین تعریف کرده است: « و هی اعطاء کل ذی حق من القوی حقه و وضعه فی موضعه الذی ینبغی له ».همچنین در جای دیگر در بیان حقیقت عدالت می گوید: حقیقت عدالت بر پا داشتن مساوات است و برقراری موازنه بین امور به طوری که هر چیزی سهم مورد استحقاق خویش را داشته باشد و در همه امور مساوی شوند. استاد مطهری در این باره می نویسد: عدالت، عبارت است از اعطای حق به ذی حق یا عدم تجاوز به حق ذی حق. در همه این تعریف ها، نهادن هر چیز در جایگاه واقعی خود و اعطای حقّ هر ذی حقّی به او، به معنای عدالت و دادگری دانسته شده است.

3. یکی از اصول اخلاقی مشترک در همه فرهنگ ها که به حقیقت، عام و جهانی و فراتاریخی است و می توان گفت: پیروان همه ادیان بر آن توافق دارند و معنای عدالت را در بر دارد، این است که «احبب لغیرک ماتحب لنفسک؛ برای دیگران آن را دوست بدار که برای خود دوست می داری » یا آن چه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز نپسند.ما این اصل را اغلب به صورت پند اخلاقی شنیده، و اندیشه نکرده ایم که می تواند محور یک نظام حکومتی در تمام ابعاد قانونگذاری، سیاسی، قضایی، اخلاقی و... قرار بگیرد؛ به ویژه اگر عدالت اخلاقی را مقدّم و بستر فراهم آمدن عدالت در ابعاد دیگر بدانیم .امام این اصل را با شیواترین شکل خطاب به فرزند بزرگوار خویش امام مجتبی نگاشته است؛ سخنانی طلایی که می تواند مبنای عادلانه رفتار بشر در تمام قلمروهای حیات اجتماعی قرار گیرد: « یا بنی اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ماتکره لها، و لاتظلم کما لاتحب ان تظلم و احسن کما تحب ان یحسن الیک. و استقبح من نفسک ماتستقبح من غیرک و ارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسک و لاتقل ما لاتعلم و ان قل ما تعلم ولاتقل ما لاتحب ان یقال لک» ترجمه: پسرکم! خود را میان خویش و دیگری میزانی بشمار؛ پس آن چه برای خود دوست می داری، برای غیر خود دوست بدار، و آن چه را برای خود ناپسند می شماری، برای دیگران مپسند، و ستم مکن؛ چنان که دوست نداری بر تو ستم رود و نیکی کن؛ چنان که دوست می داری به تو نیکی کنند، و آن چه برای دیگران زشت می داری، برای خود زشت بدان و از مردم برای خود، آن را بپسند که در حقّ آنان ازخود می پسندی و مگوی [به دیگران، آن چه شنیدن آن را خوش نداری ] و مگو آن چه را نمی دانی؛ هرچند اندک بود آن چه می دانی، و مگو آن چه را دوست نداری به تو گویند (نهج البلاغه، نامه 31).



3انصاف و عدالت، سرلوحه برنامه حکومت
چنان که اشاره کردیم، امام (ع) همه چیز را عادلانه می خواهد و حکومت را ابزاری می داندکه با آن عدالت را مستقر سازد و حکومت آن گاه نزد وی ارزش دارد که بتواند در سایه آن، حقّی را به صاحب آن بازگرداند و داد ستم دیده ای را از ستمگر بستاند و باطلی را از میان بردارد؛ بنابراین، درچنین حکومتی بی تردید عدالت در مرکز امور قرار دارد و همه چیز بر آن محور می چرخد. اغلب سفارش های امام و نامه های وی به فرمانداران، بر محور واحدی می چرخید که عدالت بود. علی از انسان هایی که در ناز و نعمتِ فراهم آمده از تلاش دیگران می زیستند، سخت متنفر بود. چون به خلافت رسید، تصمیم گرفت عدالت را میان آنان اجرا کند. گروهی را از مقام خود عزل، و برخی را از قدرت دور ساخت و با کسانی که انحراف دولت اسلامی را از مسیر عدالت و دادگری در سر داشتند، به شدت جنگید. امام نه تنها شخصاً با ستمگران سر سازش نداشت، بلکه عدالت را سرلوحه برنامه حکومت قرار داده، همواره از والیان و فرمانداران خویش می خواست که در اندیشه اجرای عدالت باشند. در نامه بلند خویش به مالک اشتر، فرماندار مصر نوشت: انصاف و عدل، سرلوحه برنامه حکومت است. تو که با خاندانت به مصر می روی و ممکن است برخی از مصریان را بیش تر از دیگران دوست بداری. هرگز در قضاوت و داوری، این گونه وابستگی ها را رعایت نکن و اگر چنین نکنی و همگان را با نظر مساوی ننگری بر بندگان خدا ستم کرده ای و خداوند توانا را به دشمنی خویش برانگیخته ای. آری، هر کس ستم کند، دشمن خدا خواهد بود و دشمنی با خداوند کار آسانی نیست. وای بر آن کس که آفریدگار هستی بر دشمنی اش برخیزد! چه زود که دست حق بر زمینش زند و عاقبتش را در دو جهان تباه سازد. خدای خود را غافل مپندار که او همیشه در کمین ستمکاران است. دعای ستمدیدگان را به دقّت گوش می کند و کوچک ترین ستمی را از بزرگ ترین کسی صرف نظر نفرماید.می دانی که نیکوترین صفت برای زمامدار چیست؟ آن که همواره در راه زندگی، میانه رو و معتدل باشد و عدالتش مانند باران رحمت، سراسر کشور را دربرگیرد و با جدّیت تمام بکوشد که زیردستانش را راضی و خشنود سازد و البتّه از خشم ملّت بترس که نمونه ای از خشم خداوند قهّـار است ... .در دستگاه والی کسانی هستند که به او نزدیکند یا خویشاوند اویند و به همین سبب مستبد و خودخواهند؛ دست تعدّی به سوی مردم دراز می کنند و در داد و ستد بی انصافی می نمایند. تو باید موجبات ستمگری ها را از میان ببری؛ آنان را مورد مؤاخذه قرار دهی، و دستشان را از تصرّف در شؤون مردم کوتاه کنی. ... هرگاه مردم گمان کردند که تو در موردی ظلم کرده ای، عذر خود را آشکارا به آنان بگو و بدین وسیله گمان بد ایشان را از خود دور کن. این امر، هم تمرین عدالتخواهی تو، هم ارفاق و مهربانی بر مردم و یک نوع بیان عذری است که نتیجه آن اقامه حق است که مورد علاقه و هدف تو است.

امام و عدالت قضایی
مقصود از این عدالت، آن است که اگر افراد جامعه انسانی از حیث انسانیت و کرامت و حقوق انسانی مساوی اند و همگان در برابر قانون یکسانند که چنین است، باید در مقام داوری، حق کسی که مورد تجاوز قرار گرفته، ستانده شود و هیچ گونه ملاحظات اعتباری و غیرارزشی مورد توجّه قرار نگیرد. عدالت به این معنا، بر احقاق حق تضییع شده متوقّف است. عدالت قضایی را می توان دادگری در گستره اجرای قانون دانست که جزئی از قضیه بزرگ تر عدالت در قانونگذاری است. جامعه سیاسی برای تأمین عدالت، به حقّ قانونگذاری نیاز دارد تا در پرتو آن به وضع قوانین عادلانه همّت گمارد؛ ولی این حق فقط یکی از عناصر عدالت و البتّه مهم ترین آن است که ارزش حقیقی آن در میزان توفیق قدرتی آشکار می شود که قوانین عادلانه را اجرا می کند؛ یعنی قدرت قضایی .تردید نباید کرد که عدالت قضایی در مرتبه ای مؤخر از عدالت در قانونگذاری قرار دارد؛ اگر چه این بدان معنا نیست که عدالت قضایی، یکسره و همواره تابع عدالت در قانونگذاری است؛ چه آن که قانون هر چند عادلانه باشد نمی تواند همه حالات را به طور یکسان پوشش دهد و چه بسا با وضعیت های نوپدید، ناسازگار بیفتد؛ ولی تحقّق عدالت قضایی، به عدالت در قانونگذاری نیازمند است. امام علی (ع) عدالت را مبنا و پایه همه چیز می شمارد و بی تردید یکی از اموری که بر این پایه استوار می شود، احکام و حقوق اسلام است .« العدل اقوی اساس» (غرر الحکم: 86) عدالت که خداوند بدان امر می کند «ان الله یأمر بالعدل والاحسان» (النحل (16): 9) و إرسال رسولان و پیامبران و إنزال کتاب های آسمانی برای برپایی آن است (الحدید (57): 2) و در سلسله علل احکام قرار دارد نه در سلسله معلولات، از مقیاس های اسلام و معیار شناخت قانون است. امام (ع) در سخنی، عدالت را مایه حیات احکام می داند: « العدل حیاه الاحکام» (غرر الحکم، 86) ازهمین دو کلمه به ظاهر کوتاه ولی در واقع بلند، به نیکی می توان مبنا، محور و هدف بودن عدالت در قانونگذاری را دریافت. تردیدی نیست که هر دولتی باید همواره به فکر آن باشد که راه رسیدن به قانون عادلانه، کامل و مناسب با هر وضعییت را دریابد، عدالت مایه حیات احکام است؛ یعنی قوانین و مقرّرات غیرعادلانه قوانینی مرده و فاقد اعتبارند، بنابراین، مقاومت و ایستادگی در برابر آن جایز است و انسان ها به پیروی از آن مکلّف نیستند.عدالت قضایی نه تنها پرشمار مورد تأکید امام (ع) قرار گرفته است، بلکه در سیره حضرت موارد شگفت انگیزی مشاهده می شود که پایبندی آن بزرگوار به قاعده تساوی همگانی در برابر قانون را نمایش می دهد.


چند سخن و سیره عملی امام:
1. امام (ع) در نامه ای که به اسود بن قطبه صاحب جند حلوان نوشت، به وی چنین امر فرمود: « فلیکن امر الناس عندک فی الحق سواء.»انسان ها در حق، باید نزد تو برابر باشند. (نهج البلاغه، نامه 59).
2. در عهد خویش به محمد بن ابی بکر هنگامی که فرمانروایی مصر را به وی داد فرمود: «... و اس بینهم فی اللحظه و النظره حتی لایطمع العظماء فی حیفک لهم و لاییأس الضعفاء من عدلک بهم » ترجمه: به همگان به یک چشم بنگر، خواه به گوشه چشم نگری و خواه به آنان خیره شوی تا بزرگان بر تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند (نهج البلاغه، نامه 27).


3. نظیر همین سخن را به شریح قاضی نیز فرمود: آن گاه بین مسلمانان در نگاه کردن و سخن گفتن و نشستن مساوات را رعایت کن تا کسی که با تو نزدیک است، در تجاوز و ظلم بر رقیب خود به تو طمع نبندد و آن که با تو دشمنی دارد، از عدالت تو مأیوس نشود (کافی ج 7، ص 412).
4. سکونی از امام صادق روایت کرد که امیر مؤمنان فرمود: کسی که در مسند قضا نشست باید بین دو طرف دعوا در اشاره، نگاه و جایگاه نشستن تساوی را مراعات کند (کافی، ج 7، ص 413).
5. سکونی از امام صادق چنین نقل کرده است: مردی به منزل امیر مؤمنان وارد شد و چند روز اقامت کرد؛ آن گاه مرافعه ای را نزد حضرت اقامه کرد که پیش تر طرح نکرده بود. حضرت فرمود: آیا تو طرف دعوایی؟ عرض کرد: بلی. فرمود: از نزد ما برو؛ چه آن که پیامبر خدا (ص ) نهی فرمود که از طرف نزاع مهمان شود، مگر آن که طرف دیگر نیزهمراه وی باشد.
6. خوارزمی در مناقب نقل کرده است: مردی بر ضدّ علی (ع) نزد عمر طرح دعوا کرد؛ در حالی که علی (ع) نشسته بود. عمر به علی (ع) توجّه کرده، گفت: ای ابا الحسن! برخیز و با دشمنت (طرف دعوا) بنشین. امام برخاست و با وی نشست. پس از ختم دادرسی عمر تغییر چهره را در علی(ع) مشاهده کرد. از وی پرسید: آیا از آن چه واقع شد ناخرسند شدی؟ امام با پاسخ مثبت، علّت را چنین بیان فرمود: مرا در حضور خصم با کنیه ام خطاب کردی. چرا نگفتی یا علی برخیز و با خصمت بنشین؟ عمر گفت: فدایت شوم! خداوند با شما ما را هدایت کرد و با شما از تاریکی ها به نور برد.«استعدی رجل عمر علی اعلی و علی جالس فالتفت عمر الیه فقال: یا اباالحسن، قم فاجلس مع خصمک، فقام فجلس مع خصمه فتناظرا و انصرف الرجل فرجع علی الی مجلسه، فتبین عمر التغیر فی وجهه، فقال: یا اباالحسن مالی اراک متغیراً؟ اکرهت ما کان؟ قال: نعم. قال و ماذاک؟ قال: کنیتی بحضره خصمی، فالا قلت لی: یا علی قم فاجلس مع خصمک؟ فاخذ عمر برأس علی فقبل بین عینیه، ثم قال: بابی انتم، بکم هدانا الله و بکم اخرجنا من الظلمات الی النور».
7. امام علی پس از شهادت گواهان ضدّ نجاشی مبنی بر باده خواری او، بر وی حدّ جاری کرد؛ به همین سبب تعدادی خشمگین شدند. یکی از آنان طارق بن عبدالله بود. وی گفت: ای امیر مؤمنان! ما گمان نمی کردیم که سرکشان و فرمانبرداران و اهل تفرقه و اهل جماعت نزد فرمانروایان عاقل و با فضیلت در مجازات یکسان باشند. با آن کار که شما با برادر حارث (یعنی نجاشی) کردی، دل ما را آتش زدی و کارهایمان را درهم ریختی و ما را به جاده ای کشاندی که گمان می کنم اگر کسی از آن راه برود، سر از آتش در خواهد آورد.
امام در پاسخ به آنان فرمود: « انها لکبیره الا علی الخاشعین » ترجمه: ای برادر که از قبیله بنی نهد هستی! آیا او جز فردی از مسلمانان بود که پرده ای از پرده های الاهی را دریده بود و ما حدّ آن را بر وی جاری کردیم تا تزکیه شده از گناه پاک شود؟ ای برادر بنی نهد! کسی که مرتکب عملی گردد که موجب حدّ است و حد بر وی اقامه شود کفّاره گناه او است. ای برادر بنی نهد! همانا خداوند عزّوجل در کتاب عظیم الشان خویش می فرماید: عداوت شما با عده ای سبب نشود که با عدالت رفتار نکنید. به عدالت رفتار کنید که به تقوا نزدیک تر است (وسائل الشیعه، 1403: باب 100/2).
این اقدام یادآور داستانی است که از پیامبر خدا (ص ) نقل شده است که شفاعت هیچ کس را درباره فاطمه، دختر اسود بن عبدالله بن عمرو بن مخزوم که مرتکب سرقت شده بود نپذیرفت و فرمود: ای مردم! همانا که اقوام پیش از شما، از آن رو تباه شدند که چون یکی از اشرافشان به سرقت دست می آلود، او را از کیفر معاف می داشتند و چون ضعیفی به دزدی دست می زد او را به چنگال کیفر می سپردند. به خدا قسم که هرگاه فاطمه دختر محمّد مرتکب چنین عمل ناستوده می شد، بی گمان دست او را می بریدم؛ سپس فاطمه دختر اسود را فرا خواند و بلال را فرمود: برخیز و حدّ الاهی را درباره او اجرا کن (صحیح مسلم ،: 3/ 1315).
8. مورد شگفت انگیز و در عین حال افتخارآمیز جایی است که «عدالت، شخص اوّل مملکت اسلام را با مردی غیر مسلمان در دادگاه برابر می نشاند».امام زره خویش را نزد مردی نصرانی دید. نزد شریح قاضی رفت. شریح پیش پای امیر مؤمنان به پا خاست و شرط احترام و ادب را به جای آورد؛ ولی امام به وی فرمود تا به جای خود بنشیند؛ آن گاه به زرهی که نزد مرد نصرانی بود، اشاره کرد و فرمود: این زره از آن من است و من نه آن را فروخته ام و نه به کسی بخشیده ام. شریح رو به نصرانی کرد و گفت: در مقابل این ادّعا چه دفاعی داری؟ نصرانی گفت: این زره از آن من است؛ امّا امیر مؤمنان را نیز دروغگو نمی شناسم. شریح چون سخن نصرانی را شنید، از امام خواست تا بر اثبات دعوای خود بیّنه اقامه کند « فقال شریح لعلی، الک بیّنه؟ هل من بیّنه ؟» و چون امام گواهی نداشت، شریح به نفع نصرانی حکم داد و ختم محاکمه را اعلام کرد. در این هنگام، مرد نصرانی زره را برداشت و قاضی را بدرود گفت؛ امّا زود بازگشت و اسلام آورد و با صراحت گفت: این از احکام پیامبران است. گواهی می دهم که معبودی جز خدای یگانه نیست و گواهی می دهم که محمّد (ص ) بنده خدا و پیامبر او است؛ زیرا چنین آیینی که فرمانروای مؤمنان را در محضر قضا با مردی نصرانی برابر می نشاند و به قاضی دادگاهش چنین آزادی می دهد که دور از هرگونه نگرانی و تشویش و با استقلال کامل و براساس موازین دادرسی به دعوا رسیدگی کند و به نفع فردی غیر مسلمان و به زیان حاکم مسلمانان حکم کند، جز بر پایه وحی و حق بنیاد نشده است؛ سپس رو به امام، اعتراف کرد و گفت: این زره از آن تو و هم اکنون در اختیار تو است که در مسیر صفین از دستت به زمین افتاد« قال: اشهد ان هذه احکام الانبیاء، امیرالمؤمنین (ع ) قدمنی الی قاضیه و قاضیه یقضی علیه ثم اسلم و اعترف ان الدرع سقطت من علی عند مسیره الی صفین ...».
نتیجه
بزرگ ترین درد اجتماع بشر در همه زمان ها، بی عدالتی بوده، و بشر همواره عدالت را آرمان مطلوب خود دانسته و در فضایل، هیچ فضیلتی را کامل تر از آن نشمرده است. امام امیر مؤمنان (ع) مظهر عدالتخواهی و عدالت گستری در تمام قلمروهای اجتماعی است. بدون تردید، یک ویژگی گفتمان حضرت، عدالتخواهی، و سخن و رفتار او عادلانه است. نگاه پدیدارشناسی به تاریخ نشان می دهد عملکردهای او به گونه ای بود که واقعیت های سیاسی، اجتماعی، حقوقی و اقتصادی آن عصر را انسانی تر و حکومت را عادلانه تر می کرد. با این که حکومت حضرت، فردی بود، همواره بر ارتباط با مردم براساس عدل و دادگری تکیه می کرد. او می خواست ظلم زمانه را از میان ببرد و جامعه را به عدالت زمانه برساند.سخن و پیام امام تماماً عادلانه است. پیامی که پشت سر رفتار شخصی و سیره امام وجود دارد، حرمت نهادن به انسان و عدالت است. امام همه چیز را عادلانه می خواهد؛ در دوره طولانی سکوت، جز به عدالت نمی اندیشد و آن گاه که حکومت را می پذیرد، در اندیشه تأمین حقوق مردم و اجرای عدالت است و از این رو است که حق قدیم را غیر قابل ابطال می داند و ارزش حکومت را به این می داند که در آن، حقّ ستمدیدگان را به آنان بازگرداند و باطل و ظلم را از میان بردارد. در اندیشه امام، آن چه سبب می شود مردم از حاکم پیروی و اطاعت کنند، عدالت او و عادلانه بودن شیوه حکومت است. امام (ع) آن چنان به عدالت توجّه دارد که در اعطای حقوق مردم و پیشگیری از ستم، دین آنان را مدّنظر قرار نمی دهد، و اگر به زن غیرمسلمانی ستم شود، سزاوار است آدمی از شنیدن آن بمیرد. تکدّی پیرمردی نابینا و مسیحی را امری ناهنجار می شمارد و به مساعدت وی از بیت المال امر می کند (وسائل الشیعه، ج 1، باب 19). امام، عدالت را مبنا و اساس قانون می شمارد. در نظر وی، همگان در برابر قانون مساوی اند. برای تأمین عدالت در جامعه باید بهترین قاضیان و به طور مستقل به داوری میان مردم اشتغال یابند.در کیفر، ضمن آن که اصلاح مجرم و واداشتن او به توبه و پشیمانی مورد توجّه قرار می گیرد، تناسب بین جرم و مجازات به بهترین وجه رعایت می شود. قواعدی همچون اصل برائت و تفسیر شک به نفع متّهم را در داوری های حضرت می توان دید که به طور مسلّم در راه تحقّق عدالت ضرور ی است. قاعده درء و عدم مطلوبیت نفسی کیفر از نوع داوری حضرت استنباط می شود

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٦ | ۳:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()