آرشیو وبلاگ
دانلود طرح های رنگ آمیزی فانتزی کودکان

تحقیق پیرامون باغ های ایرانی و سایر کشورها

تاثیر تلویزیون بر جامعه

ایدئولوژى حاکم بر تلویزیون
تلویزیون به عنوان وسیله اى براى شکل دادن افکار عمومى، با زیر پوشش قرار دادن معضلات اجتماعى و مسائل مربوط به سیاست داخلى و خارجى و همچنین با عرضه برنامه هاى تفریحى و نمایشى اش، نقش خود را مى نمایاند، بدون توجه به نوع برنامه اى که از آن پخش مى شود; مجله هاى خبرى، موسیقى ها، مسابقه هاى تلویزیونى، نمایش مجموعه ها و مانند آن.
این وسیله ارتباطى در هر حال، ملزم به ارائه یک پیام ایدئولوژیک است. تعدّد و گوناگونى روش ها و فنونى که به وسیله برنامه سازان به کار گرفته مى شود در واقع بیانگر مجموعه اى از اصول و گرایش هاى ایدئولوژیک حاکم بر تلویزیون و یا به تعبیر دیگر، مبیّن آن وظایف اصلى است که در زمینه ایدئولوژى از سوى طبقه حاکم بر تلویزیون تعیین مى شود. این ایدئولوژى منعکس کننده وضع ملّى، فرهنگى و سیاسى خاص هر کشور است.
براى مثال، ایدئولوژى حاکم بر تلویزیون هاى غرب، سرمایه دارى است که آن را به عنوان یک نظام و روش زندگى ارج نهاده است و تمام فعالیت ها، نه تنها تلویزیون، بلکه تمام رسانه ها باید در این زمینه باشند. در تاریخ آمریکا، بارها مشاهده شده که کسانى که حتى کوچک ترین بى توجهى به این ایدئولوژى حاکم داشته اند دچار ورشکستگى شده اند. بنابراین، این یک قانون کلى است.
در کشور ما نیز ایدئولوژى حاکم بر تلویزیون، باید از نظام حاکم ـ یعنى نظام جمهورى اسلامى ـ اتخاذ شده باشد و جهت گیرى آن در راستاى تقویت دین باشد. از این رو، متولّیان رسانه ها، بخصوص تلویزیون، باید تخصص، تعهد و تدیّن داشته باشند.
چشم انداز
اگر از تلویزیون به یک «دانشگاه عمومى» تعبیر شود که همه اقشار جامعه را از هر طیف سنّى که باشند زیر پوشش قرار مى دهد، سخن گزافى نیست. از این رو، لازم است براى جهت دهى به برنامه هاى آن، هر چه بیشتر سرمایه گذارى شود.
در نظام جمهورى اسلامى، به دلیل حاکم بودن احکام الهى بر این نظام، نباید تلویزیون به عنوان یک منبع درآمدزا محسوب شود. اگر چنین تفکرى بر این رسانه مهم حاکم شود ـ هرچند براى جبران کمبود هزینه هاى لازم ـ بر کارکردهایى که انتظار مى رود یک رسانه در نظام اسلامى داشته باشد، اثر منفى خواهد گذاشت.
شاید یکى از آفت هاى مهمى که در کشور ما در کمین این رسانه نشسته، مبحث به وجود آمدن تلویزیون هاى خصوصى است. «قدرت طلبى» و «سرمایه دارى» دو زنجیر بزرگى هستند که بسیارى از انسان هاى بزرگ و کوچک را به اسارت کشیده اند. بنابراین، احتمال اینکه برخى افراد سرمایه دار و قدرت طلب متولّى این امر شوند زیاد است و به فرض اینکه برخى از آنان از قدرت طلبى و سرمایه دارى مبرّا باشند، در گوشه و کنار افرادى وجود دارند که جهت و سوى این رسانه قدرتمند را به جهت هاى مطلوب خود معطوف نمایند.
بنابراین، به احتمال قوى، متولّیان این امر آگاهانه یا ناآگاهانه اسیر این زنجیرها مى گردند. از این رو، به نظر مى رسد این تفکر خطر بزرگى را به دنبال دارد که نباید از آن غافل ماند.
اکنون با توجه به مقدّمات مذکور، از میان کارکردهاى چندگانه، فقط برخى از کارکردهاى مثبت و منفى که اهمیت بیشترى دارند، ذکر مى شوند:
کارکردهاى مثبت تلویزیون
1. پرکردن اوقات فراغت کودک
انسان ها هر سنّى که داشته باشند یک فعالیت اصلى و محورى دارند که گذراندن زمان در آن سن، حول آن محور است. این فعالیت اصلى در طول زمان (به خاطر طبع خاص انسان) براى انسان ملال آور مى گردد. این تنوّع اولا، باید غیر از آن فعالیت اصلى باشد; و ثانیاً در زمانى خارج از زمان آن فعالیت باشد تا آسیبى به این فعالیت اصلى نرسد.
کودک نیز از این امر مستثنا نیست. فعالیت اصلى کودک پیش از مدرسه بازى، و پس از مدرسه درس است. طبیعى است که کودک از بازى و درس خسته مى شود و نیازمند یک فعالیت جانبى مى گردد تا اوقات خالى از فعالیت اصلى را پر کند و خستگى هاى خود را برطرف کند. تلویزیون یکى از بهترین چیزهایى است که مى تواند اوقات فراغت کودک را پر کند.8
تلویزیون مى تواند ابزارى ارزشمند نه تنها براى مشغول کردن کودکان باشد، بلکه اگر به وسیله مدیریتى هدفمند با برنامه ریزى صحیح اداره شود، مى تواند با کارکردهاى پنهان زیادى که دربر دارد، به عنوان وسیله اى سازنده، به خوبى اوقات خالى آنان را پر کند. بسیارى از نظرسنجى ها نشان مى دهد که وقت گذرانى یکى از مهم ترین دلایل تلویزیون تماشا کردن کودکان است.9
برخى از اندیشمندان با طرح پرسش هاى غیرمستقیم از کودکان و ربط دادن پاسخ آنها به رفتارشان، به این نتیجه رسیده اند که دلایل تماشاى تلویزیون توسط کودکان، دست کم، به سه دسته بزرگ تقسیم مى شوند. اولین دسته از این دلایل که حجمى چندین برابر دسته دوم دارد، شامل گذراندن اوقات فراغت است. کودکان وقتى با این هدف به تماشاى تلویزیون مى نشینند، به احتمال، بیشتر خواهان برنامه هاى شاد و سرگرمى هاى ساده و پرهیجان هستند. در این مرحله، کمترین توجه به برنامه هاى آموزشى بوده و آرامش بخش ترین برنامه اى که موجب افزایش احساس خوش بینى و امنیت خاطر مخاطبان مى شود، برنامه هاى خانوادگى است.10
به دلیل آنکه اوقات فراغت براى همه انسان ها، بخصوص کودکان، باید پاسخ گوى بسیارى از نیازها باشد، این کارکرد تا وقتى مى تواند مفید باشد که جایگزینى براى همه فعالیت هاى جنبى کودک نگردد.
2. تلویزیون و اجتماعى شدن
زندگى اجتماعى داراى شاخص ها و نمادهایى است. بدون شناخت نمادهاى اجتماعى، نمى توان در اجتماع زیست. در واقع، مقدّمه زندگى اجتماعى، «اجتماعى شدن» است. تولّد کودک مقارن با اجتماعى شدن اوست. به همان نسبت که کودک رشد مى کند، باید همزمان رشد اجتماعى نیز داشته باشد; زیرا رشد، پرورش و جامعه پذیرى سه ماهیت همراه در وجود کودک است. کودکى یعنى: سال هایى که انسان راه و رسم زندگى را مى آموزد.
اولین جایى که کودک اجتماعى شدن را مى آموزد خانواده است.11 ولى توان خانواده براى پاسخ گویى به این نیاز بزرگ ناچیز است. گرچه مدرسه در کنار خانواده تا اندازه اى خانواده را در این راه یارى مى کند، ولى به دلیل آنکه نیاز کودک فراتر از این حد است، باز هم این کمبود به وضوح مشهود است; ولى تلویزیون به خاطر برنامه هاى فراگیر و متنوّع، بهترین وسیله اى است که مى تواند این نیاز کودک را برطرف کند; زیرا تلویزیون واسطه اى فراگیر است که در دسترس همه کودکان قرار دارد.
کودکان از طریق تلویزیون، درباره خود، زندگى خود، چگونگى رفتار در شرایط گوناگون، و چگونگى برخورد با مشکلات خانوادگى و شخصى، چیزهاى زیادى مى آموزند و این اجتماعى شدن از طریق تلویزیون با توجه به ویژگى هاى تلویزیون و کودک، از هر چیزى نافذتر است.12
برخى از جنبه هاى اجتماعى شدن کودکان عبارتند از:
1. درک نقش جنسیتى: جنسیت دربرگیرنده مجموعه اى از مفاهیم و باورهاست درباره اینکه ما چگونه فردى هستیم، چگونه ویژگى ها و شخصیت خود را به نمایش بگذاریم، چگونه با دیگر مردم رفتار کنیم، و چگونه باید باشیم؟
جامعه از مردان و زنان انتظارات خاصى دارد و این انتظارات در مورد هر دو جنس مشابه هم نیست. بنابراین، به طور اساسى براى مردان ویژگى هاى خاصى در نظر گرفته مى شود و براى زنان نیز ویژگى هاى دیگرى تعیین مى شود و این بدان معنا نیست که هرگز نمى توان بین دو جنس با ویژگى هاى خاص اثر یا الگوى رفتارى مشابه یافت. بعکس آنچه در اینجا به آن اشاره شده، نوعى دسته بندى بر اساس سازگارى و کارایى است که براى سهولت مجموعه اى از عقاید قالبى را در اختیار ما قرار مى دهد که جامعه آن را تعیین کرده و متناسب با هر یک از دو جنس است. عقاید قالبى درباره جنس ممکن است نقش هایى را که زن و مرد مى توانند در جامعه ایفا کنند محدود سازد. پرورش این عقاید در اذهان کودک از طریق فرایند یادگیرى صورت مى گیرد. این نوع یادگیرى جنبه اى از یادگیرى اجتماعى محسوب مى شود که براى پرورش افرادى سازگار شده اند که بتوانند در بزرگ سالى خود را با هنجارهاى اجتماعى به خوبى وفق دهند. با وجود این، اهمیت تلویزیون در شکل دادن این ایده ها درباره جنسیت بسیار مؤثر است. علاوه بر اینکه، برخى از روان شناسان کودک معتقدند: زمان 18 ماهگى تا 3 سالگى دوره درک جنسیت کودک است. این دوره سنّى کودک تقریباً منطبق بر زمانى است که کودک به طور منظّم با تلویزیون رابطه برقرار مى کند. بنابراین، کودک در این دوره زمانى به سرعت و به راحتى نقش هاى جنسیتى را از تلویزیون مى آموزد و به صورت عملى در فعالیت هاى خود به کار مى برد.13
2. انتخاب شغل: مسیر واقعى انتخاب کار یا حرفه ممکن است با توجه به قابل رؤیت بودن شغل هاى خاصى که در قلمرو عمومى، بخصوص از طریق رسانه هاى عمومى از جمله تلویزیون میسّر مى شود، شکل گیرد. تلویزیون باورهاى قالب بندى شده شغلى در کودک ایجاد مى کند که این مى تواند کوتاه مدت یا بلندمدت باشد.14
3. نقش هاى خانوادگى: در سال هاى اخیر، زندگى خانوادگى، بخصوص در جوامع غربى، به شکل بنیادین دگرگون شده است. با تغییراتى که به وجود آمده است، مى توان انتظار داشت که مفهوم خانواده نیز دگرگون شود.15 بى شک، تلویزیون در شکل دهى به باورهاى کودکان درباره زندگى خانوادگى، نقش مهمى دارد. تلویزیون خانواده هاى نمونه را براى بینندگان از جمله کودکان معرفى مى کند و بر ارزش هاى خاصى تأکید مىورزد یا برخى از مسائلى که براى اعضاى خانواده (دختران و پسران) مهم هستند، به بینندگان ارائه مى کند. در این میان، کودک نقش هاى خانوادگى خود را در خلال برنامه هاى تلویزیون مى یابد. بنابراین، تلویزیون به یک معنا، نمایش دهنده خانواده و نقش هاى خانوادگى (نقش مادرى، پدرى، خواهرى، برادرى و روابط بین آنها) است که کودک آنها را مى آموزد.16
4. معلومات عمومى: بیشتر بینندگان در اتاق جرّاحى، دادگاه، پاسگاه پلیس، زندان یا اتاق هیأت مدیره مؤسسه اى نبوده اند; اما درباره هر یک از اینها اطلاعاتى دارند. بیشتر چیزهایى که درباره این موارد مى دانند از طریق تلویزیون به دست آورده اند. اطلاعاتى که کودکان از طریق صفحه تلویزیون کسب مى کنند، شاید کمتر از اطلاعات بزرگ ترها نباشد، با این تفاوت که کودکان تجربه اى کمتر از بزرگ سالان نسبت به زندگى دارند و به تبع آن، ممکن است راحت تر به وسیله چیزهایى که در تلویزیون مى بینند، فریب بخورند. در تحقیقى مشخص شده است که نیمى از کودکان 5 ساله مورد پرسش نمى دانستند بازیگرانْ شخصیت هاى تلویزیونى را مى سازند، در 8 سالگى بیش از 3/2 کودکان و در 11 سالگى تقریباً همه کودکان این حقیقت ابتدایى را درمى یابند.17
5. سیاسى کردن: پیش تر بیان شد که در هر جامعه، یک ایدئولوژى حاکم وجود دارد که تمام فعالیت هاى آن جامعه باید در جهت آن باشد. بنابراین، تماشاى منظّم تلویزیون، خواسته یا ناخواسته در کودک یک چارچوب فکرى ـ گرایشى ایجاد مى کند که در کنار دیگر مسائل، مى تواند زندگى سیاسى آینده او را شکل دهد. از این رو، این حوزه تأثیرگذارى به شدت مورد توجه سیاست مداران قرار گرفته است، تا جایى که هیتلر در سخنرانى هاى خود، چنین مى گوید: هنگامى که یکى از مخالفان اعلام مى کند: «من در کنار شما قرار نخواهم گرفت»، من به آرامى به او مى گویم: فرزند شما هم اکنون به ما تعلّق دارد. شما چه هستید؟ شما درمى گذرید، اما فرزندان شما اکنون در اردوى جدید قرار دارند. در زمانى کوتاه، آنها هیچ چیز دیگرى را بجز این اجتماع جدید نخواهند داشت.18
او در جایى دیگر مى گوید: ما تزریق روح این اجتماع را از سنین بسیار پایین به جوانانمان، وظیفه خود قرار داده ایم و این «رایش جدید»، جوانان را به هیچ کس نخواهند داد، بلکه خود به جوانان روى مى آورد و آموزش و تربیت خود را به آنان القا مى کند.19
تلویزیون مى تواند در هر قالبى از برنامه ها، وفادارى به دولت و حکومت را در کودکان به وجود آورد; چنان که در آلمان نازى، با استفاده از مدرسه، خانواده و ارتباطات جمعى به کودکان یاد داده مى شد که در درجه نخست، باید نسبت به دولت آن گونه که در پیشوا ـ یعنى آدلف هیتلر ـ تجسّم یافته است، وفادار باشند.20
6. شکل گیرى گروه هاى همسالان: یکى از تأثیرهاى روشن و مهم تلویزیون بر کودکان، ایجاد گروه هاى همسالان است. کودکان علاوه بر اینکه با تماشاى برنامه هاى تلویزیونى تقلیدوار، دست به تشکیل گروه هاى همسالان مى زنند، وجود خود تلویزیون نیز موجب تقویت این بعد از زندگى کودک مى گردد.21
البته جنبه هاى اجتماعى شدن کودک به وسیله تلویزیون منحصر در این موارد نیست، بلکه با دقت بیشتر مى توان موارد زیادى را برشمرد; ولى به دلیل آنکه این مقاله درصدد بیان موارد مهم این جنبه است، از موارد دیگر صرف نظر مى کند. لازم به ذکر است اجتماعى شدن کودکان به وسیله تلویزیون، در طبقه دوم از طبقه بندى سه گانه دلایل تماشاى تلویزیون توسط کودکان قرار دارد که حجمى کمتر از طبقه اول و بیش از طبقه سوم را شامل مى شود.
3. تلویزیون و آموزش و یادگیرى کودکان
تلویزیون یکى از ابزارهاى مؤثر در افزایش شناخت و آگاهى به شمار مى آید. در حال حاضر، بر اساس نتایج بسیارى از تحقیقات انجام شده به روش مشاهده، یک معلم خوب با استفاده از تلویزیون به عنوان یک رسانه کمک آموزشى به مراتب، اطلاعات خود را بهتر منتقل مى کند تا صرفاً از طریق روش هاى معمولى تدریس. در ایالات متحده آمریکا، بیش از 400 مورد مطالعه تطبیقى میان ارائه آموزش هاى عادى کلاسى به دانش آموزان با آموزش از طریق تلویزیون صورت گرفته است. در تمام موارد، به دنبال بررسى نمرات امتحان پایان سال، اختلاف معنادارى رؤیت نشد، اما چنانچه تفاوتى هم وجود داشت همیشه به نفع کسانى بود که از طریق تلویزیون آموزش گرفته بودند.22
پس مى توان چنین استدلال کرد که در صورت نیاز و کمبود متخصص آموزشى براى بچه ها، مى توان از تلویزیون استفاده کرد.
این گونه بهره ورى، بخصوص در موارد آموزش هاى تخصصى، مى تواند کارساز باشد و براى مثال، با استفاده از تلویزیون، آموزش زبان هاى زنده در سطح مدارس ابتدایى بسیار موفقیت آمیز خواهد بود. ضمن آنکه برخوردارى از این ابزار در هر محلى که نیروى برق داشته باشد، امکان پذیر است; به ویژه براى کشورهاى بزرگى که امکانات آموزشى به تمام نقاط آن به طور کافى نرسیده باشد، کاملا قابل استفاده است، به گونه اى که حتى مى توان از تلویزیون به عنوان یک معلم سرخانه استفاده کرد و در منازل به بچه ها آموزش داد.23
برخى از دانشمندان این جنبه تأثیرگذارى تلویزیون را در طبقه سوم قرار داده اند که در میان طبقات سه گانه، کمترین حجم را به خود اختصاص داده است.

 

 

منبع : www.lailatolgadr.ir

برای دانلود فایل ورد این مطلب اینجا کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۳٠ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فرج اله فیروزی تبار | نظرات ()